eitaa logo
Bebop
94 دنبال‌کننده
51 عکس
2 ویدیو
0 فایل
The Real Folk Blues. • @ImMobin
مشاهده در ایتا
دانلود
ممنون از راهنماییتون در کل ✨
اتاق برای او ساخته شده بود؛ کوچک، بسته و کاملاً جدا از بیرون. هیچ پنجره‌ای نداشت و هیچ صدایی از خارج به گوش نمی‌رسید. گفته بودند بیرون خطرناک است و تا وقتی اینجا بماند، هیچ‌چیز نمی‌تواند به او آسیب بزند. هر روز از دریچه‌ای کوچک چیزی برایش می‌آمد و کمی بعد دریچه دوباره بسته می‌شد. آب تازه هم همیشه می‌رسید. همه‌چیز حساب‌شده بود؛ دما، نور، مقدار غذا و حتی هوایی که نفس می‌کشید. قرار بود سال‌های زیادی زنده بماند، بیشتر از میانگین عمر یک دلفین. هیچ‌کس اجازه نداشت با او ارتباط داشته باشد، زیرا اگر چیزی از بیرون نمی‌توانست به او برسد، پس چیزی هم نمی‌توانست جانش را تهدید کند. سال‌ها گذشت، اما یک صبح، وقتی دریچه باز شد، دلفین دیگر به آن نزدیک نشد. چند بار صدا زدند و منتظر ماندند، اما حرکتی نکرد. همه‌چیز سر جای خودش بود؛ آب، غذا، هوای مناسب و دیوارهایی که هنوز محکم‌تر از همیشه او را از تمام خطرات بیرون جدا کرده بودند. او در امان بود. مثل همیشه. پس چرا دلفین مرد؟ ‌
بغض.
Bebop
بغض. #Mobin
از جای تیغ، خون جاری نمیشه؛ چون بغض خیلی وقته که ریشه کرده. شاید به همین دلیل گردن شبیه درخت شده؛ چیزی که هنوز هم ایستاده، اما دیگه رشد نمی‌کنه.
https://daigo.ir/secret/p-2f147bad فعلا موقتی(بنظرم خیلی زوده فعلا برای ناشناس گذاشتن*) ولی میخوام یکم تست کنم ببین دایگو چجوریه 🙏🏼
Bebop
بغض. #Mobin
تصمیم گرفتم احساسات دیگه رو هم بکشم، ایده ای که تو ذهنمه از دیشب مربوط به "حسرت" هستش
ایده اولیه‌م یه همچین چیزیه، یه انسانی که دستشو به سمت یه صندلی خالی دراز کرده ولی دستش و پاهاش بیشتر شکل یه درخت شدن و نمیرسن بهش ولی سایه‌ش شدید به سمت صندلیه که نشون دهنده میل و علاقه شدیدش به اون چیز باشه، حتی با اینکه بهش نرسیده.
هدایت شده از blanket fort
Bebop
#art
شاهکار واقعی:
حسرت.
Bebop
حسرت.
او به سمت صندلی خالی دست دراز کرده، اما هرچه بیشتر تلاش می‌کند، دست‌ها و پاهایش بیشتر شبیه ریشه و شاخه می‌شوند؛ گویی تمام وجودش برای رسیدن به آن تغییر کرده، اما هنوز کافی نیست. سایه‌اش اما پیش از خودش به صندلی رسیده؛ چون میلش همیشه از خودش جلوتر بوده. نور از پشت می‌تابد، اما او به نور پشت کرده تا به صندلی برسد. شاید برای رسیدن به چیزی که می‌خواهد، مجبور شده چیزی را که پشت سرش بوده فراموش کند.