Bebop
دیگه رو طرح هام امضا نمیزنم اگه کسی خواست میتونه به اسم خودش منتشر کنه یا هرکاری که میخواد. برام اهم
هربار که مخاطب جدید پیدا میکنم نیازه اینو یادآوری کنم که اگه کسی خواست میتونه هر مطلبی(شامل کل داستان عاد و نقاشیها) رو به اسم خودش هرجایی که خواست منتشر کنه و من هیچ شکایتی ندارم؛ اگه جایی دیدید اینارو به اسم خودشون منتشر کردن لطفا بهشون هیت ندید، چون خودم راضیم پس اوکیه
مردی ماهیگیر عاشق زنی میشود که هر روز در اسکله مینشیند، اما هیچوقت به دریا نگاه نمیکند.
آنها بهتدریج به یکدیگر عادت میکنند. مرد از صیدهایش میگوید و زن از چیزهایی که دیگر به یاد نمیآورد.
زن هیچوقت نمیپرسد مرد چه زمانی از صید بازمیگردد؛ مرد هم هیچوقت نمیپرسد چرا زن از دریا متنفر است.
یک روز، زن به او میگوید که اگر روزی بازنگشت، قایقش را نسوزاند. مرد دلیلش را میپرسد.
زن جواب میدهد،
"چون شاید هنوز جایی برای برگشتن داشته باشم".
مرد آن روز حرفش را نمیفهمد.
چند سال بعد، زن ناپدید میشود. مرد تا پایان عمرش به دریا میرود، اما دیگر هیچوقت قایقی نمیسازد. همان قایق قدیمیاش را نگه میدارد؛
حتی وقتی دیگر قابل استفاده نیست.
هدایت شده از صندوقچه بیباپ
پیام جدید
منظورت چیه هیت ندیم
خب تو براشون زحمت کشیدی
____