۲۴ساعت با خواهران برونته، دوجفت چشم سبز و یکجفت چشم قهوهای
قبل خواب ازش پرسیدم دلیلت برای بیدار شدن چیه؟ صبح که شد متوجه شدم نیازی به پرسیدن نبود، اونهمه رنگ، اونهمه زندگی، حتی لازم نبود از خودت بپرسی برای چی باید ادامه بدی
میخندیدن، دعوا میکردن، بازی و شور و صدا
فکر میکنم زندهبودن این شکلیه
"برکه"
۲۴ساعت با خواهران برونته، دوجفت چشم سبز و یکجفت چشم قهوهای قبل خواب ازش پرسیدم دلیلت برای بیدار شد
اما حقیقت اینه که من در اون زنده بودن شریک نبودم، مثل همیشه یک موجود اضافی، یک سایه، یک ناظر
و درموردش گریه میکنی، تاجایی که اون غم یادت میره، اما از اشک ریختن دست نمیکشی چون باهاش خو گرفتی
هرکه دوست دارد بداند منزلت او نزد خدا چگونهست، پس بنگرد منزلت خدا نزد او چگونهست؛ چراکه خداوند بنده را در منزلتی میبیند که بنده او را در آن منزلت میبیند.
ختم الانبیا فرمود.