چهقدر باید حواست به افکار و اعمالت باشه، ساعت رفتنت رو قرار نیست از قبل بهت اعلام کنن، باید بدونی ممکنه دقیقهی بعد از این رو نبینی و همگامش جوری بر زندگی دقیق باشی که انگار سالیان سال هستی.
اگر روی ستارهای با فاصلهی درست در دوردستهای کهکشان بودیم و میشد از اونجا به زمین نگاه کنیم، ممکن بود بشه اتفاقات کربلا رو دید. شاید یکی از دلایلی که هرساله عزا برپا میشه همین باشه که همواره عاشورا درحال رقم خوردنه.
هفت؛ هفتمین شب محرم،
شش؛ طفلکی با عمر ششماهه،
پنج؛ حداقل پنج دختر، مضطرب طفل در خیمه،
چهار؛ شمار دستوپاهای کمضربان کودک،
سه؛ تیر سهشعبه در زه کشیده،
دو؛ لبان (یا بدن..؟) کوچک، بیجان و تشنه،
یک؛ امام مظلوم، حالا تنها و یکه.
الحاج الملا باسم الکربلائیAUD-20170602-WA0001.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
از زبان حضرت علیاکبر به جدشون امیرالمؤمنین علیبنابیطالب.
معمولاً مداحیها و روضهها بیشتر به قتلگاه ایشون میپردازن و از دلاوریها و رجزهاشون عبور میکنن، در این قطعه خیلی خوب به تمام این جنبهها پرداخته شده.
ترجمهش رو از اینجا نگاه کنید.
نتیجهی سالها کار کردن روی شورِ حسینی نه درکنار شعورِ حسینی بلکه بهجای اون، همین میشه که شب عاشورا دخترها با سر و وضعی به خیابون میان که منِ دختر از نگاه کردن بهشون در شرمم.
کاش اگه بهخاطر امام حسین میان یکی بهشون بگه زنهای شامی برای آزار کاروان اسرا با وضعی شبیه این بیرون اومدن...
هدایت شده از White
کاش یک روزی تمام زندگیم رو مثل اون کاغذ پرت کنم روی زمین و دو زانو بشینم پایین پای شما. برای ابد.
یه دختر سهساله توی روضه جلوم نشسته بود، از گریهی بقیه غصه میخورد، آخر سر اومد جوری نشست بین من و مامانش که تکیه داده بود بهش و یه دستش رو هم گذاشته بود روی پای من، هی هم نگاهمون میکرد که مطمئن شه حالمون خوبه اما هرچه سعی کردیم نمیشد آروم گرفت؛ دخترک خودش روضه بود، نمیدونست.