نتیجهی سالها کار کردن روی شورِ حسینی نه درکنار شعورِ حسینی بلکه بهجای اون، همین میشه که شب عاشورا دخترها با سر و وضعی به خیابون میان که منِ دختر از نگاه کردن بهشون در شرمم.
کاش اگه بهخاطر امام حسین میان یکی بهشون بگه زنهای شامی برای آزار کاروان اسرا با وضعی شبیه این بیرون اومدن...
هدایت شده از White
کاش یک روزی تمام زندگیم رو مثل اون کاغذ پرت کنم روی زمین و دو زانو بشینم پایین پای شما. برای ابد.
یه دختر سهساله توی روضه جلوم نشسته بود، از گریهی بقیه غصه میخورد، آخر سر اومد جوری نشست بین من و مامانش که تکیه داده بود بهش و یه دستش رو هم گذاشته بود روی پای من، هی هم نگاهمون میکرد که مطمئن شه حالمون خوبه اما هرچه سعی کردیم نمیشد آروم گرفت؛ دخترک خودش روضه بود، نمیدونست.
کتاب روانشناسی رشد رو باز کردهم، اگر کسی ببینه فکر میکنه دارم درس میخونم ولی نه، امروز اینها هم روضهست. فصل آخر کتاب رو میخونم که مواجهه با مرگ و سوگواریه، مخصوصاً قسمتی که دربارهی کودک نوشته قلب رو میسوزونه.
هدایت شده از بالکن
محرم اینطوریه که:
به خاطر دنیا و آدمها گریه میکنی؟
خیلی خری.
اشک مقدسه. غم مقدسه. خرج هرکسی نکن.
هروقت چنین پیامی دریافت میکنم یکم توی کانال میرم عقب تا ببینم دقیقاً چی رو دوست داشتین.
"برکه"
۲۴ساعت با خواهران برونته، دوجفت چشم سبز و یکجفت چشم قهوهای قبل خواب ازش پرسیدم دلیلت برای بیدار شد
چهرهی برونتهی وسطی رو طراحی کردم چون چندوقت پیش خودش بهم گفته بود و البته تولدش بود، خیلی از نتیجهش راضیام. دخترهی خوشگل.
یک تلاشی هم برای نقاشی با خودکار داشتم، جالب اینه که اولینباری که امتحانش کردم و ساعت سهی نصفشب بود و چشمام داشت خشک میشد موفقیتآمیزتر از تلاشهای دوم و سوم بود. عجیب.