یه دختر سهساله توی روضه جلوم نشسته بود، از گریهی بقیه غصه میخورد، آخر سر اومد جوری نشست بین من و مامانش که تکیه داده بود بهش و یه دستش رو هم گذاشته بود روی پای من، هی هم نگاهمون میکرد که مطمئن شه حالمون خوبه اما هرچه سعی کردیم نمیشد آروم گرفت؛ دخترک خودش روضه بود، نمیدونست.
کتاب روانشناسی رشد رو باز کردهم، اگر کسی ببینه فکر میکنه دارم درس میخونم ولی نه، امروز اینها هم روضهست. فصل آخر کتاب رو میخونم که مواجهه با مرگ و سوگواریه، مخصوصاً قسمتی که دربارهی کودک نوشته قلب رو میسوزونه.
هدایت شده از بالکن
محرم اینطوریه که:
به خاطر دنیا و آدمها گریه میکنی؟
خیلی خری.
اشک مقدسه. غم مقدسه. خرج هرکسی نکن.
هروقت چنین پیامی دریافت میکنم یکم توی کانال میرم عقب تا ببینم دقیقاً چی رو دوست داشتین.
"برکه"
۲۴ساعت با خواهران برونته، دوجفت چشم سبز و یکجفت چشم قهوهای قبل خواب ازش پرسیدم دلیلت برای بیدار شد
چهرهی برونتهی وسطی رو طراحی کردم چون چندوقت پیش خودش بهم گفته بود و البته تولدش بود، خیلی از نتیجهش راضیام. دخترهی خوشگل.
یک تلاشی هم برای نقاشی با خودکار داشتم، جالب اینه که اولینباری که امتحانش کردم و ساعت سهی نصفشب بود و چشمام داشت خشک میشد موفقیتآمیزتر از تلاشهای دوم و سوم بود. عجیب.
تفکر دربارهی اونچه میتونست باشه، ″تفکر خلاف واقع″ نام داره. هروقت ما مینشینیم و با خودمون فکر میکنیم: شاید میشد..، اگر میشد اونموقع.. یا کاش میشد.. داریم از این نوع فکرکردن استفاده میکنیم.
بعضیاوقات ممکنه درمورد چیزهایی از این شکل فکر استفاده کنیم که در تسلط خودمون هستن و میتونن متفاوت بشن، در اینصورت تفکر خلافواقع میتونه انگیزهای برای تغییر ایجاد کنه، امید رو بیشتر کنه و موجب حرکت روبهجلو بشه در صورتی که اکثراً از خلافواقع فکرکردن درمورد چیزهایی استفاده میکنیم که از عهدهی ما خارجن و امکان تغییرشون وجود نداره و این منجر به یأس و ناراحتی و غم میشه.
«از نظر برخی روانشناسها حتی افسردگی نتیجهی همین نوع تفکره که براساس واقعیت نیست، یعنی در بطنش ″باید و شاید″ یا ″اما و اگری″ وجود داره که خلافواقعیتن. مثلاً اینکه فکر کنی نباید اینطور میشد، میتونست همهچی متفاوت باشه یا اگه فقط...»
بعضی اتفاقات خودشون به تفکر خلافواقع دامن میزنن، مثلاً وقتی یک اتفاقی میافته که خیلی غیرمنتظرهست و امکان جایگزینیش زیاده (مثال: اینکه کسی مسیر جدیدی برای بازگشت به خونهش انتخاب کنه و همون بار اول ماشین بهش بزنه) ما رو بیشتر سُر میده به این سمت که فکر کنیم نباید اینجوری پیش میرفت. ممکنه خودتون حدس بزنین که این تفکر حتی قضاوت و احساس و عملکرد ما رو هم به موقعیتها تحتتأثیر قرار میده.