بعضی اتفاقات خودشون به تفکر خلافواقع دامن میزنن، مثلاً وقتی یک اتفاقی میافته که خیلی غیرمنتظرهست و امکان جایگزینیش زیاده (مثال: اینکه کسی مسیر جدیدی برای بازگشت به خونهش انتخاب کنه و همون بار اول ماشین بهش بزنه) ما رو بیشتر سُر میده به این سمت که فکر کنیم نباید اینجوری پیش میرفت. ممکنه خودتون حدس بزنین که این تفکر حتی قضاوت و احساس و عملکرد ما رو هم به موقعیتها تحتتأثیر قرار میده.
بهخاطر اثرات سوئی که خلافواقع فکر کردن بهجا میذاره، مثل پشیمونی و حسرت و توی گذشته گیر کردن، خیلی اوقات دلمون میخواد از دستشون راحت بشیم و طرز فکرمون رو اصلاح کنیم. برای اینکار لازمه فعالانه چنین افکاری رو از سرمون بیرون کنیم اما باید بدونیم که:
اولاً؛ سرکوب افکار در بعضی افراد که واکنشیترن و نیاز به تسلط بیشتری دارن ممکنه برعکس عمل کنه و دچار اثر ″احیا شدن″ بشن که یعنی بعد از مدتی اون افکار قویتر و مکررتر به ذهنشون برمیگردن.
دوماً؛ هرچیزی که پردازش اطلاعات ما رو مختل کنه مانع از انجام درست این فرآیند دورکردن افکار میشه و ما رو از رسیدن به نتیجهی دلخواهمون دور میکنه، چیزهایی مثل علاقهی شدید، اضطراب یا سرشلوغی.
درنهایت، بهترین راه برای دورشدن از افکار خلافواقع اینه که واقعیت رو به رسمیت بشناسیم و اون رو قطعی و حتمی بدونیم. به این باور داشته باشیم که هیچچیز بهغیر از اونچه حقیقتاً اتفاق افتاده ممکن نبوده و با یقینی دونستن واقعیات از افکار احتمالی خودمون عبور کنیم. ⭐️
📪 پیام جدید
چقدر این بحث رو دوست داشتم :) ممنون که وقت میذاری✨️❤🪴
~ خوشحال شدم :`) اتفاقاً میخواستم بپرسم این بحثهای روانشناسی رو که گاهی مطرح میکنم میخونین و براتون مفید بوده؟
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/thelake/5966 بعلهههههه
واقعا خوب و دلنشینه
ای کاش حداقل هفته ای یه بار از اینکارا بکنی😁
~ دلم میخواد تبدیل به یه عادت یا اجبار نشه و حتماً چیزهایی رو بگم که در خودم اثر گذاشتن تا در انتقالشون بهتر عمل کنم ولی حتماً هروقت به نکتهی مهم و مفیدی برخوردم درمیون میذارم.
📪 پیام جدید
خیلی جالب بود
آره هربار میخونم و خیلی کِیف میکنم. لطفا ادامش بده حتما
~ 🙏⭐️
"برکه"
اکثر چیزها دارن حوصلهم رو سر میبرن و از این حس اصلاً خوشم نمیآد.
یادآوری: ما لازم نیست از احساساتی که داریم خوشمون بیاد، فقط باید زندگیشون کنیم.
فکر کنم دچار اوردوز کافئین شدم. با اینکه اونقدری زیاد نخوردم ولی یکهو انرژیای درونم ایجاد شد که یهربعه دارم تو خونه راه میرم و درحینش ترجمهی نصف یه کتاب رو برای اهل خونه توضیح دادم. نیاز دارم تا فرونکشیده برم در یه فضای باز بدوم.