"برکه"
اکثر چیزها دارن حوصلهم رو سر میبرن و از این حس اصلاً خوشم نمیآد.
یادآوری: ما لازم نیست از احساساتی که داریم خوشمون بیاد، فقط باید زندگیشون کنیم.
فکر کنم دچار اوردوز کافئین شدم. با اینکه اونقدری زیاد نخوردم ولی یکهو انرژیای درونم ایجاد شد که یهربعه دارم تو خونه راه میرم و درحینش ترجمهی نصف یه کتاب رو برای اهل خونه توضیح دادم. نیاز دارم تا فرونکشیده برم در یه فضای باز بدوم.
هدایت شده از اَخترپنجم؛
یه ایده ی خلاقانه تر دارم، میتونید یه پیام از پیامای قبلی رو بفرستید و من اگر میتونستم براتون تعریف کنم که چیشد و من توی چه موقعیتی قرار گرفتم که اونو نوشتم(اگر یادم بود)