سارانگ
آری جانم؛ آدمیزاد همین است دیگر.
گاه منطقی و بی بازگشت و گاه احساسی و منعطف. گاه دوست داشتی و پُر شور گاه سرد و گوشهگیر. گاه آرام و صبور و گاه متلاطم و بی امان. گاه عاشق زندگی و گاه دوستدار ترک آن. گاه درخشان و گاه بیفروغ. گاه سفید و گاه سیاه. گاه عاشق و گاه فارغ. گاه دوست و گاه دشمن. گاه خندان و خوشرو و گاه عبوس و تند مزاج. گاه رومیِ رومی و گاه زنگیِ زنگی.
آری دیگر عزیزکم؛ آدمیزاد همین است دیگر.
آه از کمبود واژگان.
آه از نبود کلمات.
آه از ناتوان بودن جملات.
و
هزاران آه از جان که نمیتوانم
بگویم چقدر "دوستت دارم."
شنیدن اسمم از زبان دیگران عجیب به نظرم آمد.
انگار که بعد از شنیدنش با خودم تکرارش میکنم و میگم با تو هستن؟ این اسم توعه؟ واقعا اسمت اینه؟ الان ایشون تو رو صدا میزنن؟