زننشناسی در هر بعد و تاریخ و تمدنی نتیجهی همیشه یکسانی داره.
تنها آدمی که زن رو نه به مثابهی کلمه بلکه معنای وجودی میشناخت و میدانست و میگفت تویی
خب.
حالا دیگه نیستی.
من تو را شبیه پیرمردهای آرام کلاهبهسر گوشهی حسینیه، مثل بچههای کوچک پیرهن مشکی به تن درحال بازی وسط کوچه، کنار دستهی شاخسین و با مردان زنجیر زن مسجد پشت باغ، شبیه مادربزرگهای پای دیگ نذری روضهی شبیازدهم، من تو را به شیوهای سنتی دوست دارم.
عزیزدلم، انگار هزارسال است تو را دوست دارم.
هدایت شده از قِیدار
چقدر محرم ادمیزاد ها رو بیش از همیشه دوست دارم و چقدر دیدن این عشق بی انتها و بی مرز من رو به شعف وا میداره .
هر کسی که مشکی میپوشه برای من حکم عاشق حسین رو داره ، گریه بکنه یا نکنه ، روضه بشنوه یا نشنوه ، زنجیر بزنه یا سینه ، هر کاری که بکنه اون سیاهی که به تن کرده برای من احترام داره .
اقای امام حسین ، ما حتی با دیدن ردیف به ردیف مشکی پوش های عزای تو عشق میکنیم ، عاشق خودت بودن که تنها افتخار زندگیه ماست .