دیروز دوستم فازِ این مشاور های انگیزشی گرفته بود میگفت: صبح ها که از خواب برمیخیزید فکر کنید که قرار است چه کاری انجام دهید؟ از صبح تا شب چه کارهایی انجام میدهید؟
من گفتم : هیچی بیدار میشم میام مدرسه درس میخونم ، میرم خونه درس میخونم میخوابم، بیدار میشم میام مدرسه درس میخونم ، میرم خونه درس میخونم میخوابم ، بیدار میشم میام مدرسه درس میخونم ، میرم خونه درس میخونم میخوابم، بیدار میشم میام مدرسه درس میخونم ، میرم خونه درس میخونم میخوابم و ...
یه متنی نوشته بود خیلی عجیب بود و عمیق حسش کردم ...
می گفت: چهار سال پیش از یکی خوشم میومد که نگامم نمی کرد ، دیروز بهم زنگ زد گفت از من خوشش اومده می خواد با من باشه ، منم خندیدم فقط !
شش سال پیش آرزوم بود بتونم بعد تاریک شدن هوا بیرون باشم ، الان انقد بیرون بودم که خونه رو به همه جا ترجیح میدم ...
یه تایمی آرزو داشتم گوشی لمسی داشته باشم ، الان بهترینش رو دارم..ولی حسش مثل اون وقت نیست !
خواستم بگم آدما یه چیزایی رو به تایمش میخوان ، از تایمش که بگذره صد تا بهترشم بیاری دیگه جوابگو نیست ...
اصلا بحث گوشی و داشتن یه آدم یا یه چیز خاص نیست ، بحث شوق و ذوق داشتن برای یه چیزی تو یه تایم خاصه ...