eitaa logo
آزمایشگاه فکرپروری؛ (TCL) 💭
190 دنبال‌کننده
114 عکس
1 ویدیو
1 فایل
تفکر انتقادی نقطهٔ عزیمت است و ذهن‌پروری افق ما کار روی فضایل ذهن، خودتنظیمی مدیریت انگاره‌ها و پالایش داوری‌ها، جاری‌کردن تفکر در زندگی (فردی، جامعه نگر) از کوچینگ ذهن تا مشاورهٔ فلسفی اینجا فلسفه، زیستن است دکتر فرشته ابوالحسنی نیارکی؛ دانشیار دانشگاه
مشاهده در ایتا
دانلود
زندگی اگر تنها به «گذران» فروکاسته شود، در پایانِ خود چیزی به ما نمی‌بخشد جز فرسودگیِ آرامی که لایه‌لایه بر جان می‌نشیند. 🕯 اما زندگی، در معنای راستینِ خود، عرصه‌ی عبورِ صرف نیست؛ میدانِ شکل‌گرفتن است، مجالِ برآمدن است، فرصتِ بدل شدن به صورتی شریف‌تر از خویشتن است. 🌱 اگر آدمی زندگی را از افقِ رشد بنگرد، هر روز دیگر فقط واحدی از زمان نخواهد بود؛ امکانی خواهد شد برای ژرف‌تر شدنِ فهم، نجیب‌تر شدنِ منش، و استوارتر شدنِ حضور. زیستن، در این معنا، نه مصرفِ عمر، که ساختنِ جان است. ✨ شکوفایی، نامِ روزهای بی‌مسئله و هموار نیست. شکوفایی از آن‌جا آغاز می‌شود که انسان، در میانه‌ی نارسایی‌ها و ناملایمات، از درون متلاشی نشود؛ بلکه در سکوتی پیوسته و صبری باشکوه، سطحِ بودنِ خویش را بالا بکشد: از آشفتگی به طمأنینه‌ای روشن، از پراکندگی به تمرکزی ریشه‌دار، از واکنشِ غریزی به انتخابِ آگاهانه. 🧭 آدمی در طولِ عمر، تنها مسیرش را عوض نمی‌کند؛ خودِ او نیز، در عمقِ جان، صورت می‌پذیرد. هر تصمیم، هر عادت، هر گفت‌وگو، هر دل‌کندن، و حتی هر سکوت، مصالحِ بنایی‌ست که نامش «من» است. و آن‌چه سرانجام از ما بر جای می‌ماند، بیش از آن‌که حاصلِ داشته‌ها باشد، ثمره‌ی همین ساخته‌شدنِ درونی است. 🪞 از همین‌جاست که پرسشِ اصلی پدیدار می‌شود؛ پرسشی جدی‌تر از همه‌ی مقصدها و بزرگ‌تر از همه‌ی کامیابی‌ها: نه این‌که «چه به دست آوردم؟» بلکه این‌که: در این همه رفتن، خواستن، تاب آوردن و از سر گذراندن، چه کسی از من پدید آمد؟ 🌌 شکوفایی یعنی جهان، تو را صرفاً مشغول نکند؛ تو را ببالاند. یعنی آن‌قدر درونت را بنا کنی که زندگی، حتی در دشوارترین ایستگاه‌هایش، از معنا تهی نشود. و آن‌قدر به خویش انسجام ببخشی که کامیابی، تو را از تعادل بیرون نبرد و ناکامی، قامتِ تو را در هم نشکند. 🪨 اگر قرار است چیزی به دست آوری، بگذار نخست «خودت» باشد: خودی ژرف‌تر، روشن‌تر، نجیب‌تر، و استوارتر؛ خودی که اگر همه‌چیز در بیرون دگرگون شد، هنوز در درون، ایستاده باشد. خودی که بتواند در میانه‌ی تلاطم، نه فقط دوام بیاورد، که معنا بیافریند و ادامه دهد. 🌿
فراتر از «حقیقتِ مطلق»؛ چرا گفت‌وگوها قفل می‌شوند؟ 🧠🪞 1) تله‌ی مطلق‌انگاری در استدلال 🧩 افراد غالباً در استدلال‌ها می‌گویند: «این مساله به این صورت است و جواب صحیح و نتیجه این است» ✅ اما افراد معمولاً نمی‌گویند: «من از فلان زاویه دید نگاه می‌کنم» 🔎 «من از فلان دیدگاه به مساله می‌پردازم» 🧠 «این دیدگاه من است و برداشت من است» 📝 یعنی ذهن‌ها غالباً تجربه‌های شخصی و استدلال‌های شخصی را مطلق جلوه می‌دهند و به امکان تفاوت برداشت‌ها از یک قضیه بهایی نمی‌دهند که هیچ… برخی اگر همان چیزی که اعتقاد دارند را نگویی، احساس می‌کنند تهدید شده‌اند و عصبانی می‌شوند 😠 2) سرچشمه‌های متنوعِ دیدگاه‌ها 🌱 این درحالیت است که دیدگاه‌های ما ممکن است ریشه در سرچشمه‌های متعددی داشته باشد، مثلاً: بازه زمانی (دهه پنجاه/ دهه شصت/ دهه چهل/ دهه هفتاد و هشتاد و حتی نود) ⏳ مذهبی ✝️☪️🕊 جنسیتی 🚻 نوع حرفه و سطح تحصیلات و روش‌شناسی حاکم بر آن تحصیلات 🎓📚 منافع اقتصادی 💰 حالت عاطفی ❤️‍🩹🙂 گروه همتایان و دوستان 👥 نژادی 🌍 و … به ویژه مسائل مذهبی و سیاسی قابلیت انحصارگرایی بیشتری را دارد و تفسیرهایی که تک‌بُعدی‌اند و توان درک اندکی نتیجه متفاوت را ندارند. ⚖️ 3) متفکر انتقادی چه می‌کند؟ 🧠🔍 متفکر انتقادی اما باید بیاموزد در بحث‌های عادی روزمره، نوشتن، صحبت کردن، گوش دادن و… و سخنرانیِ خود و دیگران، نتایج را صرفاً گویای تفکر و برداشتِ خود و دیگران ببیند، نه دقیقاً حاقِ واقع و عین واقعیت و حقیقت. 🪞 متفکر انتقادی تلاش می‌کند: هم دیدگاه خود را بیابد؛ یعنی درک کند از چه دریچه‌ای به این مطلب نگاه می‌کند 🧭 هم تلاش کند درک کند اگر زاویه دید را مثلاً به یک پدیده اجتماعی/فرهنگی تغییر دهد، چه نتایج دیگری نیز ممکن است بگیرد 🔄 یعنی گفت‌وگو باید تلاشی باشد برای کشف و فهمِ دیدگاه‌ها و علایق و نوع نتیجه‌گیریِ فرد براساس جهان‌بینی حاکم بر ذهنش… نه تحمیل ایده‌های خود بر دیگران. 🤝 4) باور، انتخابی است؛ نه تحمیلی 🕊 هر کسی باید ایده‌ها و باورها را اختیاری و براساس عقل و استدلال و عاطفه و زاویه دید خودش بیابد و هیچ تفکری را به اجبار نمی‌توان وارد سر دیگری کرد. 🚫🧠 براین اساس متفکر انتقادی: به جای نتیجه فکرهای خودش و استدلال‌های خودش، تجارب، اطلاعات و زوایای دید خود را به دیگران بازگو می‌کند 🧾 به دقت به اندیشه‌های دیگران هم گوش می‌دهد 👂 تلاش می‌کند از زاویه دید آنها نیز به مساله نگاه کند و واقعاً فکر کند که «ای بسا دیگری نیز بهره‌ای از حق و واقعیت داشته باشد» 🌟 متفکر انتقادی بیش از قضاوت و داوری و انگ زدن، ارزیابی می‌کند و می‌پرسد و خود تلاش می‌کند دیگران را نیز درک کند. ❓📌 5) اختلاف نظر = تهدید نیست 🛡➡️🌿 دیدگاه‌های مخالف را تهدیدی بر باورهای خویش نمی‌داند و تغییر آنها را با توجه به مدارک و مستندات و استدلال‌های قوی‌تر، کاملاً محتمل می‌داند. 📚✅ متفکر انتقادی یادگیرنده‌ی مادام‌العمر است. ♾️🎓 6) چند مثال ملموس از زندگی امروز 🏙 مثال ۱) موتورسواری بانوان 🏍👩 گاهی افراد صرفاً حکم صادر می‌کنند: «درست است/غلط است» ✅❌ اما کمتر می‌گویند: «من از زاویه دیدِ هنجارهای فرهنگی/تربیتی نگاه می‌کنم» 🧩 «من از زاویه دیدِ حق انتخاب فردی و نیازهای روزمره نگاه می‌کنم» 🧭 «من از زاویه دیدِ تجربه زیسته‌ی خودم و محیطی که در آن بزرگ شده‌ام نگاه می‌کنم» 🧠 مثال ۲) شکاف نسلی و سبک زندگی (دهه‌ها) ⏳👥 وقتی درباره دهه شصت/هفتاد/هشتاد/نود بحث می‌کنیم، آیا می‌گوییم: «من از دریچه‌ی زمانه‌ای که در آن بزرگ شده‌ام و تجربه‌های آن دوره به نتیجه می‌رسم» یا فقط نسخه‌ی قطعی می‌پیچیم؟ 📌 مثال ۳) اختلافات اجتماعی و گفت‌وگوهای داغ 🗣🔥 در موضوعاتی که مردم سریع حساس می‌شوند، آیا به جای برچسب‌زدن، تلاش می‌کنیم بفهمیم طرف مقابل از کدام ترکیبِ «عاطفه/تجربه/تحصیل/گروه دوستان/منافع» به نتیجه رسیده است؟ 🧠🔎 (یادآوری: برخی حوزه‌ها مثل مسائل مذهبی و سیاسی بیشتر مستعد انحصارگرایی‌اند) ⚖️🕊 7) پرسش پایانی (دعوت به تعامل) 💬 حالا شما در باب مسائل پیرامون‌تان تلاش کنید فکر کنید: آیا وقتی صحبت می‌کنید دیدگاه خود را می‌بینید و بیان می‌کنید؟ یا نتایج را فقط بیان می‌کنید؟ اگر دوست دارید، در باب همین پست در پی وی یک مثال بزنید: آخرین بحثی که داشتید چه بود و اگر «زاویه دید» را شفاف می‌گفتید، آیا گفت‌وگو آرام‌تر و عمیق‌تر نمی‌شد؟ 🧩🤝 https://ble.ir/thinking_lab https://eitaa.com/thinking_Lab
زندگی در هپروتِ ذهن… 🕊️ هپروت، انگار یک خلأ است… یک بیابانِ دور در ذهن… 🏜️ جایی که تویش غرق می‌شویم، لابه‌لای فکرهایی قدیمی‌تر از موقعیتِ اکنون. و گاهی آن‌قدر در هپروت فرو می‌رویم که آدم‌های اطرافمان می‌فهمند: ما اینجا نیستیم… 🍂 گم‌شده و رهاشده، میان گذشته‌ای که می‌توانست بهتر باشد، میان بگو‌مگوی دیشب که کاش این را می‌گفتم، میان مصاحبه‌ی کاریِ سه سال پیش که کاش آن را جور دیگری جواب می‌دادم، میان ایرادهای داور پایان‌نامه،و میان زخمِ آزارِ یک همکارِ حسود در دانشگاه… غرق در تلاش برای دفعِ شر، غرق در فهمِ چراییِ آدم‌ها، غرق در اثباتِ خودمان به دیگران… 🍁 و این یعنی برای خودت زندگی نکردن… یعنی دیگران، ذهن تو را بیمار کرده‌اند و تو را در هپروتِ خودت غرق کرده‌اند… 🌫️ اینجاست که باید برگردی فقط به خودت… به آن خودی که داری و کمتر به او توجه کرده‌ای… 🤍 باید اهدافت را جمع‌وجورتر، روشن‌تر، متمرکزتر کنی و نگاهت را از هیاهوی بیرون برداری و روی مسیر خودت بگذاری… ✨ مهم این است که بدانیم در ذهنِ ما هپروتی هست که اگر در کویرش گم شویم، غبارِ طوفانِ شنش هیچ چیز را برایمان سالم نگه نمی‌دارد… 🌪️🏜️ اما حقیقت این است: این فقط محیط نیست که سد می‌سازد… خیلی وقت‌ها این ذهنِ خودِ ماست که جلوی خودمان دیوار می‌کشد. اگر به خودت مسلط باشی، اگر از صحرای ذهنت جان سالم به در ببری محیط هر کاری هم بکند نمی‌تواند سدِ تو شود… 🌊 تو موجی و موج، راه خودش را به دریا پیدا می‌کند… 🌊🤍 فقط مواظب باش در صحرای ذهنت گم‌گشته‌ی مسیر نشوی… 🕊️ https://eitaa.com/thinking_Lab https://ble.ir/thinking_lab
معیارهایی برای تفکر بریم سراغ پرسش‌هایی که باید در همه استدلال‌های روزمره به کار ببریم و بهشون عادت کنیم و بخشی از مهارت ما بشوند🌺🌺 اولین گام؛ سنجش میزان *وضوح* است با یک مثال شروع میکنم؛ برای نظام آموزشی ایران چه میتوان کرد؟؟ 💔❌ آیا سؤال ما 👆واضح است که منتظر پاسخ و استدلال واضح باشیم؟؟؟ حالا مقایسه کنید با سؤال زیر؛ معلمان چه میتوانند بکنند برای اطمینان از اینکه دانش آموزان درس‌ها را طوطی وار نیاموزند و مهارت ها و توانایی‌های لازم را کسب کنند تا به آن ها در آینده، موفقیت در کار و تصمیم گیری های روزانه کمک کند؟؟ حالا بهتر نمیشه دنبال جواب بود؟؟ 😉 دیگه میدونیم باید برنامه ریزی ما روی چه مساله ای مانور بده؟ البته هنوز سؤال واضح واضح نیست! در هر گفتگویی، استدلالی، اظهار نظری پرسشهای زیر را برای افزایش وضوح بپرسید ؛؛ این اولین گام شروع یک گفتگوی سالم و یا استدلال دقیقه! ۱. می‌شود چیزی را که گفتید توضیح دهید؟ 😜 (سریع شروع نکنید به جروبحث! شاید طرف مقابل مشارکتهایی با شما داشته باشد) ۲. می‌شود این نکته را به شیوه دیگری بیان کنید؟ اگر به شیوه من بشنوید چه؟ گوش میدهید؟ ۳. می‌شود این موقعیت را به کمک یک مثال به تصویر بکشید؟‌ (به ویژه وقتی طرف مقابل به شدت انتزاعی و آرمانی است) ۴. بگذارید آنچه را گمان می‌کنم شما مدنظر دارید به شیوه خودم بیان کنم تا ببینیم آیا منظور هم را متوجه شده ایم یا نه؟ ۵. و ....... واقعیتش ما غالبا آنچه در ذهن داریم، واضح و شفاف بیان نمی‌کنیم 🌺 حالا بریم سراغ یک موقعیت؛ آیا در آخرین بحثتون، مسیر گفتگو واضح بود؟ آیا گزاره‌هایی واضح بیان شد؟ آیا قبل از نقد، منظور دقيق گوینده منتقل شد؟؟ شما به من بگید، آیا قبل از جر و بحث و دعواهای مختلف، اصلا مواضع دو طرف برای خودشان شفاف و واضح است؟ یا خودشان هم دقیق تسلطی بر اظهارات خود ندارند؟؟ چند درصد مشاجرات بر مساله ای واضح است؟؟
شدن من از بسامانی ذهنم حاصل خواهد آمد نه از تمرکز بر رقابت‌های بیرون؛ ❤️ موفقیت از جایی آغاز می‌شود که انسان پیش از تغییر دادن جهان، نگاهِ خویش را سامان دهد...... ذهن، میدانِ نخستینِ پیروزی است؛❤️ جایی که هدف روشن می‌شود، خواسته‌ها صف می‌گیرند و مسیر معنا پیدا می‌کند.🧚🏽‍♀ وقتی مقصد را شناختی، باید از خود بپرسی: «برای رسیدن به این نقطه، چه باید بیاموزم؟ به چه مهارت‌هایی باید آراسته شوم؟ و از چه کاستی‌هایی باید رها شوم؟ راهِ رسیدن، تجهیز تدریجیِ خویش است. هیچ‌کس یک‌باره توانا نمی‌شود؛ توانایی، از دلِ انتخاب‌های کوچک و مداوم زاده می‌شود:😇 یک یادگیری دیگر، یک عادت بهتر، یک گام استوارتر تا زمانی که انسان می‌تواند بیاموزد، می‌تواند نو شود......🥰 و هیچ‌گاه برای نو شدن دیر نیست.... برنامه‌ای نه برای بیشتر شدن، نه برای رسیدن به دیگری نه برای رقابت.. بلکه برای بهتر شدن.🤩 موفقیت یعنی هر روز از خود بپرسی: «امروز چه گامی مرا به انسانی که می‌خواهم باشم نزدیک‌تر می‌کند؟» و آرام‌آرام خویشتن را بسازی، چنان که فرداى تو، از امروزت استوارتر باشد.🧠 https://ble.ir/thinking_lab https://eitaa.com/thinking_Lab
آزمایشگاه فکرپروری؛ (TCL) 💭
معیارهایی برای تفکر بریم سراغ پرسش‌هایی که باید در همه استدلال‌های روزمره به کار ببریم و بهشون عاد
🧠 آزمون *وضوح* در تفکر انتقادی یادتونه 👆گفتم در هرگونه بحثی، ابتدا باید استدلالها، گزاره ها، پرسشها، مسائل و پاسخها *واضح* باشند؟؟ حالا بریم سراغ تحلیل یک نمونه: بحث درباره فیلترینگ و دسترسی اینترنت (نکته؛ مباحث صرفا مثال برای فهم واضح تر و صرفا نمونه ای از بحثهای رایج است و به هیچ وجه نمایانگر قضاوت و داوری نویسنده نیست❌) گاهی جمله‌ای کلی گفته می‌شود مثل: «نظام دسترسی به اینترنت در کشور ناعادلانه یا فاسد است.»👌 این جمله در ظاهر روشن است، اما در واقع ابهام دارد. در تفکر انتقادی باید مشخص کنیم دقیقاً چه نوع ادعایی مطرح شده. چنین جمله‌ای می‌تواند به چند نوع ادعا اشاره کند: ⚖️ ۱. دعوی اخلاقی (بحث عدالت) در این حالت فرد درباره درست یا نادرست بودن اخلاقی یک وضعیت صحبت می‌کند. مثال: «وقتی برخی افراد یا نهادها اینترنت بدون فیلتر یا بسته‌های پرسرعت ویژه دارند اما عموم مردم با محدودیت مواجه‌اند، این از نظر اخلاقی ناعادلانه است.»🧠 در اینجا مسئله اصلی عدالت و برابری در دسترسی است. 📜 ۲. دعوی قانونی یا سیاست‌گذاری در این حالت نقد متوجه قوانین یا طراحی سیاست‌ها است. مثال: «قوانین یا سیاست‌های مربوط به فیلترینگ و دسترسی اینترنت دارای ابهام یا نقص هستند. ممکن است هدف اولیه چیز دیگری بوده، اما در اجرا استثناها و دسترسی‌های متفاوتی ایجاد شده است.» در اینجا بحث درباره کیفیت قانون‌گذاری و اجرای سیاست است.🧠 👤 ۳. دعوی درباره رفتار افراد در این نوع ادعا تمرکز روی رفتار افراد است. مثال: «برخی افراد برای دور زدن محدودیت‌ها از روش‌های غیرقانونی استفاده می‌کنند یا با روابط خاص به دسترسی‌های ویژه دست پیدا می‌کنند.» در اینجا موضوع اصلی مسئولیت و رفتار افراد است.🧠 🔎 نتیجه‌گیری در چارچوب تفکر انتقادی در بسیاری از بحث‌های اجتماعی، اختلاف واقعی از اینجا شروع می‌شود که نوع ادعا مشخص نشده است. افراد تصور می‌کنند درباره یک موضوع مشترک بحث می‌کنند، در حالی که هر کدام در سطح متفاوتی سخن می‌گویند. برای روشن شدن بحث باید ابتدا پرسید: آیا ادعا اخلاقی است (بحث عدالت و درست/نادرست بودن)؟ آیا ادعا حقوقی یا سیاستی است (بحث قانون و ساختار تصمیم‌گیری)؟ یا ادعا درباره رفتار و تخلف افراد است؟ تا زمانی که این سطح‌ها از هم تفکیک نشوند، طرفین معمولاً به پرسش‌های متفاوتی پاسخ می‌دهند و در نتیجه گفت‌وگو به جدل تبدیل می‌شود. بنابراین یکی از گام‌های اساسی در تفکر انتقادی این است که پیش از ارزیابی یا مخالفت، ابتدا نوع ادعا را روشن کنیم و مشخص کنیم دقیقاً سر چه چیزی بحث می‌کنیم برای چالش وضوح موارد زیر را برای خودتان تمرین کنید؛ فلانی بسیار آدم پاک دستی است و این کافی است جوانان این نسل مسئولیت پذیر نیستند😕❌❌ (خودم عاشق ویژگیهای خاصشون هستم) خب وجوه مختلف مشاجرات گزاره های بالا را شما طرح کنید🧠 https://ble.ir/thinking_lab https://eitaa.com/thinking_Lab
🌱 چالش خودارزیابی «قطب‌نمای درونی انسان» الهام‌گرفته از ایده استکمال و سعادت انسان در فلسفه اسلامی برخی پرسش‌ها هستند که اگر صادقانه به آن‌ها پاسخ دهیم، می‌توانیم بهتر بفهمیم چه چیزهایی واقعاً برای ما مهم‌ترند و جهت زندگی‌مان به کدام سو است. این پرسش‌ها آزمون روان‌شناسی بالینی نیستند؛ بلکه ابزاری برای تأمل در خویشتن و سنجش سبک زندگی، ارزش‌های بنیادین و مسیر رشد درونی ما هستند. در هر سؤال فقط پاسخ دهید: ✅ بله ❌ خیر آیا سبک زندگی من نشان می‌دهد که برای رشد درونی به اندازه موفقیت بیرونی اهمیت قائلم؟ 🌱 آیا گاهی از خود می‌پرسم چه چیزهایی در زندگی واقعاً ارزشمندترند؟ 🤔 آیا احساس می‌کنم زندگی باید به سوی نوعی کمال یا شکوفایی حرکت کند؟ ✨ آیا هدف‌های زندگی‌ام فقط محدود به رفاه و دستاوردهای بیرونی نیستند؟ 🎯 آیا میان لذت‌های زودگذر و لذت‌های عمیق‌تر تمایز قائل می‌شوم؟ 🍃 آیا می‌توانم برخی لذت‌های فوری را برای رسیدن به نتایج ارزشمندتر کنار بگذارم؟ ⏳ آیا رشد فکری و فهم عمیق برایم بخشی از کیفیت زندگی است؟ 🧠 آیا تلاش می‌کنم مسائل مهم زندگی را با تأمل و اندیشه بررسی کنم؟ 🔍 آیا گاهی باورها و پیش‌فرض‌های خودم را بازنگری می‌کنم؟ 🪞 آیا حقیقت برایم مهم‌تر از صرفاً درست از آب درآمدن است؟ ⚖️ آیا احساس می‌کنم اراده و آگاهی می‌توانند مسیر زندگی انسان را تغییر دهند؟ 🌟 آیا برای شکل دادن به عادت‌هایی که مرا انسانی بهتر می‌کنند تلاش می‌کنم؟ 🔁 آیا باور دارم شخصیت انسان تا حد زیادی از تکرار رفتارها ساخته می‌شود؟ 🧩 آیا زندگی را فرصتی برای «شدن» می‌دانم، نه صرفاً «داشتن»؟ 🌿 آیا شکست‌ها را بخشی از مسیر رشد و پختگی می‌دانم؟ 🌱 آیا انصاف را یکی از معیارهای مهم در قضاوت درباره دیگران می‌دانم؟ ⚖️ آیا هنگام اختلاف نظر می‌توانم حرمت انسان‌ها را حفظ کنم؟ 🤝 آیا خیرخواهی برای دیگران را بخشی از انسان بودن می‌دانم؟ 💛 آیا تلاش می‌کنم منافع جمع را نیز در تصمیم‌هایم ببینم؟ 🌍 آیا دوست دارم وجودم برای دیگران نیز مفید باشد؟ 🌸 آیا احساس می‌کنم عبور از خودمحوری بخشی از بلوغ انسانی است؟ 🧭 آیا موفقیت دیگران را لزوماً تهدیدی برای خودم نمی‌بینم؟ 🌿 آیا تلاش می‌کنم از حسادت و رقابت ناسالم فاصله بگیرم؟ 🚫 آیا آرامش درونی را نشانه نوعی تعادل در زندگی می‌دانم؟ 🧘‍♂️ آیا احساس می‌کنم نسبت به گذشته در فهم زندگی پخته‌تر شده‌ام؟ 📚 آیا باور دارم انسان می‌تواند به تدریج در مراتب بالاتری از رشد قرار بگیرد؟ ✨ آیا زندگی را فرصتی برای تبدیل شدن به نسخه‌ای کامل‌تر از خود می‌بینم؟ 🌱 آیا برایم مهم است که در نهایت «انسان خوبی» باشم، نه فقط انسانی موفق؟ 🌼 🪞 تفسیر کوتاه این پرسش‌ها برای امتیاز دادن یا قضاوت کردن طراحی نشده‌اند. آن‌ها بیشتر شبیه قطب‌نمایی برای تأمل در جهت زندگی هستند. اگر پاسخ‌های «بله» برایتان بیشتر است، احتمالاً ارزش‌هایی مانند رشد، فضیلت، معنا و شکوفایی انسانی در زندگی شما جایگاه پررنگ‌تری دارند. 🌟 اگر پاسخ‌های «خیر» بیشتر باشد، شاید فرصتی باشد برای اینکه دوباره از خود بپرسیم: 🧭 چه نوع زندگی‌ای واقعاً ارزش زیستن دارد؟ برای اینکه کل ایده را مطالعه کنید میتونید مراجعه کنید به مقاله نوشته خودم به آدرس: http://kherad.mullasadra.org/fa/Article/46570 ، ؛ ؛ ؛ https://ble.ir/thinking_lab https://eitaa.com/thinking_Lab
اخلاق سازمانی؛ (نا)استادی و پدیده مقاله خواهی فروکاست رفتار اخلاقی به خوش‌روئی، برخوردهای در ظاهر مهربانانه، گذشت و مواردی از این دست، خطای راهبردی در فهم چگونگی بودنِ اخلاقی در *روابط اجتماعی و موقعیت‌های سازمانی* است. اخلاق در سطوح مختلف روابط اجتماعی و سازمانی اهمیتی حیاتی و سرنوشت‌ساز برای جامعه دارد؛ همچنان که توسعه اخلاق اجتماعی در سطوح مختلف، جامعه را به سامان می‌کند، اخلاق سازمانی نیز منجر به ارتقای واقعی سازمان می‌شود. اما نقض اخلاق سازمانی، با توجیهات فراوانی همراه است و ممکن است پشت نقاب قدرت، دین، آتوریته، و مدعیاتی همچون حمایت‌گری و همکاری پنهان شود. به گزاره‌ ذیل توجه نمایید: *من چون واجد موقعیت قدرت سازمانی‌ام یا ادعای دین‌داری می‌کنم، پس مُجازم بدون رعایت مرزبندی‌های اخلاقی، خودم را فراقانون در نظر بگیرم؛ یا اقداماتی انجام دهم که با شاخص‌های اخلاقی سازگار نباشند.* [هرچند که در انگاره و تصور چُنین افرادی، هرگونه اقدام غیر اخلاقی، قابل توجیه است و حتا قابل ستایش(!)]. توهم خودبرتربینی، در موقعیت‌های مختلف سازمانی رخ می‌دهد؛ از استخدام کارکنان بدون معیار شایسته‌گزینی گرفته تا کم‌کاری سازمانی؛ و از عدم شفافیت سازمانی تا روندهای معیوب و ... هرچند ممکن است اینان، مواردی از این دست را غیراخلاقی ندانند و عملکرد غیراخلاقی‌شان را توجیه کنند. اما؛ *در اخلاق سازمان دانشگاهی، یک رفتار عمیقا غیر اخلاقی دیگر نیز بویژه از سوی (نا)استادان وجود دارد؛ پدیده مقاله‌خواهی(!).* استادانی که توانائی پژوهش‌گری ندارند، دو دسته‌اند: عده‌ای متواضعانه با اقرار بدین امر، به تقویت ابعاد آموزشی خود می‌پردازند؛ اما برخی دیگر، از دیگران، بهره‌کشی می‌کنند؛ اینان هم اخلاق حرفه‌ای را باختند، هم قطعا آموزش‌دهندگان خوبی نیستند؛ اما هماره صدایشان طاق آسمان را می‌شکند(!). اینان نااستاداند. (نا)استاد، دیگری را تحت فشار می‌گذارد که برایش مقاله‌سازی کند. آن دیگری، یا خود استاد است یا دانشجوی توانا. *بهره‌کشی از دیگران.* *(نا)استادان، چون خود توانائی کار دانشگاهی ندارند، دیگران را ابزارهای مناسبی برای مقاله‌سازی می‌بینند.* آنها همیشه صدایشان بلند است و همیشه‌مدعی‌اند. ارتقای دانشگاهی را سرزنش می‌کنند اما پنهان کارانه همکار یا دانشجوی خود را تحت فشار می‌گذارند که برایشان مقاله بنویسد. *اخلاق پژوهش، این مساله را خیانت به عرصه علم می‌داند.* اما (نا)استادان با وارونه‌سازی حقیقت، این اقدام را با کلمه زیبایِ *همکاری* تعبیر می‌کنند. کسانی هم که انقیادشان نکنند را مجازات می‌کنند؛ با تهدید؛ با تهمت‌پرانی و اتهام‌زنی. باید به (نا)استادان گفت دست‌کم، اگر با معیارهای فرادانشگاهی، عضو هیات علمی شدید، تنها به همان استادیاری بسنده کنید و مدارج دانشگاهی و علم را اینقدر به سُخره نگیرید. و نیز باید بدیشان یادآوری کرد اگر به اخلاق پژوهش، اعتقادی ندارید و مقاله‌خواهی را خیانت نمی دانید، و اگر آیه‌خوان هستید و آیات قرآن کریم را باور دارید، به آیه ۱۸۸ آل‌عمران مراجعه کنید: لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَوْا وَيُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِمَا لَمْ يَفْعَلُوا فَلَا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ کسانی که دوست دارند، به آنچه انجام نداده اند ستایش شوند، پس گمان مبر که برای آنان نجاتی از عذاب است، [بلکه] برای آنان عذابی دردناک خواهد بود. در مثال مقاله‌خواهی، این آیه شریف را چنین می‌توان الگوسازی و بازخوانی کرد: *کسانی که دوست دارند بدون کار پژوهشی اصیل (و با اقدامات ساختگی و زحمات دیگران)، به مراتب دانشیاری و استادی برسند، آنان عذابی دردناک از جانب خداوند دریافت خواهند کرد؛* زیرا: *_ # عرصه علم مقدس است و نشاید ناپاکان و ناتوانان را در این ساحت. _ # مقاله‌خواهی خیانت به علم و دانشگاه است. _ # میدان دادن به نااهلان است. _ # خیانت به دانشجویان و استادان توانمند است.* هرچند چُنین افرادی، نه به اخلاق پژوهش ملتزم‌اند و نه به این آیه، متعهد. با درود و مهر🌷 هاشم قربانی دانشیار دانشگاه مازندران