eitaa logo
متن نوحه های ثوره
9 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
نوحه ی حضرت عباس(ع) نوحه خوان:حسین فخری دست بریده، مشک دریده، کو علمت ای سردارم پرده کشیده خون ز دو دیده بر رخت ای مه رخسارم چگونه بینم فتاده ای، به کف لوایت به داده ای به خاک و خون سر نهاده ای صدا ز میدان زدی اَخا، ز پا فتاده ببین مرا بزن دگر باره ام صدا، مرا تو تنها برادری، تو وارث و پور حیدری دلاورا کن دلاوری دست بریده، مشک دریده، کو علمت ای سردارم به شام تارم ستاره ای، به خشم دشمن شراره ای تو باغ حاجت، تو چاره ای، بگو جوابم برادرم برفته تابم برادرم، کو علمت ای سردارم، کو علمت ای سردارم به ذوالفقار علی قسم، به از قفا لشکر ستم، نموده دستان تو قلم، بگو جوابم برادرم، بگو جوابم برادرم که رفته تابم برادرم که رفته تابم برادرم حماسه سازی تو جاودان، به هر زمان و به هر مکان تو قطب و سر خیل عارفان، بگو جوابم برادرم، برفته تابم برادرم، کو علمت ای سردارم، دست بریده، مشک دریده، کو علمت ای سردارم چگونه بینم فتاده ای به کف لوایت بداده ای، به خاک و خون سر نهاده ای دست بریده مشک دریده کو علمت ای سردارم چگونه بر منتظر حرم، به آنچه دیدم خبر برم برادرم وا برادرم، بگو جوابم برادرم برفته تابم برادرم، کو علمت ای سردارم دست بریده مشک دریده کو علمت ای سردارم
نوحه ی ظهر عاشورا نوحه خوان:ایمان میرشکاری ظهر عاشورا که خون از چشم هستی می چکید صد جهان دل در نگاه خاکِ خونین می تپید یک طرف عرفان عزای پیر را در سینه داشت یک طرف کفر زبون آهنگ نشر کینه داشت یک طرف موج بلا بر خاک جاری گشته بود یک طرف با خون دل عشق آبیاری گشته بود یک طرف زخم جگر سوز عطش دل می شکست یک طرف تیر بلا بر وسعت دل می نشست یک طرف خورشید در گرداب خون افتاده بود یک طرف مهتاب در کار سفر آماده بود زین میان ذرات عالم غرق در زاری شدند از زبان ذره ها فریادها جاری شدند گوش جانی بود اگر آن لحظه بر پهنای خاک می شنید این ناله را از دره های سینه چاک آه ای تصویرهای آدمیت بر زمین ای به دور افتادگان از عشق و ایمان و یقین ای به صورت آدمی اما به سیرت اهرمن ای به ظاهر سرخ رو اما به دل خصم چمن خفته در خواب و هوس بی بهره از دین تا به چند بنده شیطانِ نفس و کافر آیین تا به چند چشم بگشایید هان ایمانتان را خواب برد در سراب افتادگان هستیّتان را آب برد چشم بگشایید و ظهر سرخ گون را بنگرید آفتاب عشق در دریای خون را بنگرید این به خون افتاده فخر عالم انسانی است این خدا را خون بها در راه دین قربانی است این حسین است آبروی وسعت ملک وجود این حسین است آه اما بی سر و سر در سجود یادگار مصطفی بینید و جسم بی سرش خون ایمان می تراود از رگان گردنش با رگان خون فشان توحید را اثبات کرد آیه های روشن امید را اثبات کرد با رگان خون فشان دامن از این دنیا کشید خط سرخ عشق را تا منزل عقبی کشید
نوحه ی میان خیمه ای غمگین نوحه خوان: ایمان میرشکاری میان خیمه ای غمگین، نشسته زینب نالان دو چشمش منتظر بر در، دلش در صحنه ی میدان دمی بگذشته و صوت حسین بر او نمی آید به گوش او فقط آید صدای شیهه ی اسبان صدای آه و افغان یتیمان صبر او برده به کف آبی ندارد از برای آن همه عطشان ز فریاد و ز افغان حرم شد محشری بر پا ولی زینب کند اشک خود از چشم حرم پنهان به خیمه دختری کوچک بود بی تاب بابایش دمادم گیرد از عمه سراغ باب خود نالان نمی داند سوالش را چگونه بر دهد پاسخ که او خود منتظر مانده که آید خسروِ خوبان میان خیمه ای دیگر شهیدان خفته اند در خون یتیمان حرم بر آن به خون آغشتگان نالان رباب از داغ اصغر اشک ریزان و پریشان است لب عطشان اصغر کی شود از خاطرش پنهان پر از اندوه و واویلا فضای خیمه ها گشته ولی زینب دلش فکر حسین و این همه عدوان زمانی اینچنین بگذشت و صبر از دست زینب رفت گهی خاموش بنشسته گهی ایستاده و حیران نمی دانست چرا قلبش تلاطم ها چنین دارد که گویی لحظه ای دیگر رود از پیکر او جان برون از خمیه گردید و به تلّی مرتفع ایستاد وُرا یک صحنه ای جانسوز برابر گشته با چشمان میان قتلگه جسم پر از چاک برادر دید که از اسبش فرو افتاده و در خاک و خون غلتان فغان از دل کشید آن دم که با چشمان خود می دید به روی سینه ی مولا نشسته شمر بی ایمان نهاده خنجرش جای دو لب های رسول الله کنار پیکر مولا نشسته فاطمه گریان شتابان سوی میدان شد... شتابان سوی میدان شد پریشان زینب کبری زدی بر سر کشیدی ناله ها از سینه ی سوزان چو مولا دید زینب را که عزم مقتلش کرده اشارت کرد برگردد به خیمه خواهر نالان به خیمه رفت زینب در پی فرمان ثارالله تنش تا خیمه برگشته دلش جامانده در میدان نفس در سینه ها حبس و حرم مبهوت زینب شد کسی آگه نبود از حالت محنت کش دوران سکوتی سخت و جان فرسا که بر آن خیمه حاکم بود شکسته شد به یک لحظه به آه و ناله ی نسوان نمی دانست چه گوید او که چشمانش چه می دیده و یا چون بر دهد تسکین دل غمدیده ی آنان ز میدان اسب خونین چون به خیمه دیده تر آمد به یک دم گشت آن مرکب غریق بوسه ی طفلان نگون زین گشته خونین یال و مجروح هست و بی صاحب زند گه بر زمین سر را بریزد اشک از چشمان غباری سخت بگرفته سر و یال پر از خونش سکینه گویدش بابا کجا افتاده در میدان تو گویی بحر ماتم را نباشد ساحلی دیگر اسیر و مات طوفان بلا کشتی و کشتیبان قیام سرخ عاشورا … قیام سرخ عاشورا تداوم یافته اما بود به یک سویی زنی تنها به یک سو لشکر عدوان
نوحه ی یادآور نوحه خوان: سعید میرزایی نسب چو محرم شد ز صف محشر یادآور بستان آبی ز علی اصغر یادآور اندوه یتیمان بین انبوه اسيران بین به حسین یکسر یادآور به دو چشم تر یادآور به کنار مقتل خفته به خون آن مولا رسد از نایش بر گوش زمان این آوا که مکن ای شیعه فراموش سخن این حنجره خاموش بنگر بر ما چه رسیده ز سند ز خبر یادآور ز دو چشم تر یادآور بشنو از من که خطاب او به زمانه است که دلش بهر همه مظلومان نگران است به جهان ظلم است و عدالت ز هدایت تا به ظلالت چو گرفتی جانب مظلوم تو از آن مظهر یاد آور ز دو چشم تر یادآور ز خطاب آن مولا دل ما می سوزد که شنیده ظلم و ستم کاری تا این حد نگران بر مقتل زینب سر و خنجر یا رب یا رب چو بدید سر به سر زینب ز تن بی سر یادآور ز دو چشم تر یادآور ز عطش گوید یادآورم از سقایش که نموده جان قربان به ره مولایش علم و مشکش ز کف افتاد سر و دست خود ز قفا داد ز عمود و فرق علمدار چو مه انور یادآور تو به یادآور جان داده حسین در غربت بفشان اشکی حاجت بطلب زان تربت ز غریبی گر بشنیدی، بشنیدی گر ز شهیدی، ز حسین و درس شهیدی، نفسی دیگر یادآور به علی اصغر آبی ندهند آن لشکر به جز آن تیری کامد به گلویش یکسر زده داغ غنچه ی پرپر، شرری بر لاله ی احمر ز مقام حجت کبری، به بر داور یادآور ز دو چشم تر یادآور...
نوحه ی شد زنو موسم اندوه نوحه خوان: رضا سجادی شد ز نو موسم اندوه و غم اهل ولا چون ز شام آمده زینب به سوی کرببلا اربعین حضرت سجاد امام بر حق می‌کند رأسِ پدر را به تن او ملحق آن مصائب که بر او در سفر شام رسید شرم دارم که بگویم چه ستم‌ها که ندید یک طرف بر سر نی، رأس امام معصوم یک طرف ناله ی اطفال و یتیم و مظلوم دید از ابن زیاد و عمرسعد و یزید ظلم‌هایی که از آن عرش خدا می‌لرزید دید زینب سر پر نور و دگر چوب یزید زد به سر دست غم و چاک گریبان بدرید دید چون پیکر بی‌روح رقیه به کفن گفت شد بار دگر خاک عزا بر سر من چون که حاضر بشد آن محمل زیبا و قشنگ گفت تا کی بزنیدم به جگر تیر و خدنگ بعد قاسم و علی اکبر و عباس جوان نشوم من به چنین محمل درخشنده روان کاروان جمله سیه پوش و با شیون و شین می روم تا به سر تربت پر خون حسین زاده‌ ختم رسل، دخت علی و زهرا آمد از شام بلا بر سر قبر شهدا تربیت‌یافته‌ مدرسه‌ آل عبا قهرمانی که بود شیر زن کرب و بلا ما که زوار توییم ای گل گلزار بتول تو بفرمای از این فوج ستمدیده قبول که تویی حجت حق رهبر و ارباب یقین زینت عرشی و چون شد که فتادی به زمین زینب آمد به سر قبر برادر و نشست داد آن لحظه گزارش که چه بر ما بگذشت به خدا تا نفسی هست از این عمر نصیب هدف عالی و سعی تو نمایم تعقیب عابدین گفت پدر هست تو را فاش و عیان که نموده است به من این غل و زنجیر چسان آمدم با بدنی خسته و بیمار و نحیف تا زنم بوسه به این مرقد پر فیض و شریف ای پدر جان تویی مظهر الطاف خدا ز چه رو شد ز بدن این سر پر نور جدا بعد قتل تو دیدم بسی در بدری وای از درد یتیمی و غم بی‌پدری
نوحه ی بتاب ای زینب نوحه خوان: سید احمد دشمه بتاب ای زینب آیینه باور برآور از جگر بانگی چو حیدر امیران سپاه شام سرداران خون آشام شما را مردگانی زنده میبینم خدایان شما را بنده میبینم شکمها از حرام آکنده میبینم چرا ای مردمان گریه از جا برنمی خیزید؟ حسینم از نفس افتاد، تنها اشک میریزید حسینم تشنه لب جان داد، آیا بر نمی خیزید؟ ➖➖➖ بپا خیزید بپا خیرید بتی دیگر فرو ریزید هلا ای شهر خاموشان بپا خیزید بپا خیزید و کاخ ناخدایان را فرو ریزید هلا ای شهر خاموشان بپا خیزید بپا خیزید و کاخ آل سفیان را فرو ریزید امان از خشم زینب چونکه از حد بگذرد کجا این قوم ظالم جان سالم می برد امان از آه مظلومان، که از آهی بلا خیزد اگر دستی فراز آید اگر اشکی فرو ریزد کسی با چشم عبرت بنگرد خدا از ظلم ظالم نگذرد خدا از حرمت خون شهیدان نگذرد بپا خیزید بپا خیزید بتی دیگر فرو ریزید ➖➖➖ خروشی زن چنان تندر بر آن نامردمان زینب صدای خنده می آید صدای خنده می آید بخوان زینب بخوان زینب حیا در چشم این نامردمان مرده عصای معجز پیغمبران را موریان خورده نوای ربنا از گوش رگ های صدا رفته چه کردید ای مسلمانان که خاری در گلوی بینوا رفته که رحم از بین ما رفته حسینم تشنه لب جان داد آیا بر نمی خیزید؟ ➖➖➖ کجا ای قوم بی تدبیر، از این بیراهه برگردید زن و مرد و جوان و پیر، از این بیراهه برگردید شما سرگشتگانِ خسته از تکرار از تکرار این تقدیر بی تغییر از این بیراهه برگردید... ➖➖➖ اگر قحطی فراوان شد فرات از غم پریشان شد شما کردید شما کردید اگر دریا بیابان شد اگر خشمی خروشان شد شما کردید شما کردید
نوحه کربلا خاک تو نوحه خوان: عباس محمدی باغملایی کربلا خاک تو گلزار شهیدان می شود مقتل اجساد صد چاک عزیزان می شود   قدر این اصحاب پاکم را بدان ای کربلا نور باران خاکت از اجساد آنان می شود   این عزیزان را که بینی در قیام و در قعود بر فراز نیزه فردا رأس آنان می شود   محفل گرم عزیزان مرا امشب ببین جای این محفل بپا شام غریبان می شود   کربلا خاک تو را از خون خود رنگین کنم مقتلم دارالشفای دردمندان می شود   در عزای من سیه پوشد همه کون و مکان زین غم و درد و مصیبت عرش لرزان می شود   قطرۀ آبی نباشد بهر طفلان حزین ناله و فریادشان تا عرش یزدان می شود   یادگار مجتبی قاسم ز جور اشقیا غرق اندر خون خود با چهر رخشان می شود   پاره پاره غرق خون جسم علی اکبرم واژگون از صدر زین بر خاک غلطان می شود   دست عباس رشیدم گردد از پیکر جدا تیر باران جسم آن سقای عطشان می شود   کربلا از حالت عباس چون گویم سخن پاره آندم مشک او کز جور عدوان می شود   عصر عاشورا زند دشمن چو آتش در خیام از شرارش عترت طاها هراسان می شود   کودکان تشنه لب گریان به هر جانب روان زینبم دنبالشان هر سو پریشان می شود   کس نباشد محرم سجاد من جز زینبم چون سر من بر سر نیزه نمایان می شود   در اسارت خواهرم از کوفه تا شام بلا قافله سالار طفلان و اسیران می شود
نوحه کوفه پیمان شکن است نوحه خوان: حسین فخری کوفه پیمان شکن است  خصم تو خصم من است یاحسین کوفه نیا... یک طرف اینهمه مردم به بر مسلم نیست  جز مه روی تو اندر نظر مسلم نیست  قبله گاه دل من... دوریت مشکل من... یا حسین کوفه نیا... کوفه پیمان شکن است   خصم تو خصم من است  یا حسین کوفه نیا... بیعت صبح چو شب شد همگی بشکستند  خانه رفتند و همه در بروی من بستند چه گرفتار شدم بی کس و یار شدم  یا حسین کوفه نیا... شب شد و خسته در این شهر شدم تنها من  اینهمه مرد در این کوفه... پناهم یک زن... دل من غرق تب... چه کنم این دل شب  یا حسین کوفه نیا... کوفه پیمان شکن است خصم تو خصم من است  یا حسین کوفه نیا... اهل این شهر حسین جان همه پیمان شکنند صبح تا ظهر همه یار و به شب خصم من اند مُسلمت سنگ زدند  بر دلش چنگ زدند یا حسین کوفه نیا... کوفه پیمان شکن است
نوحه ی دشنه بر لب تشنه نوحه خوان: حسین فخری دشنه بر لب تشنه خنجر بر تار حنجر در خواب کودک بی تاب خاموش طفل در آغوش زینب آیه ها بر لب خواهر داغ برادر عباس بوی گل یاس اکبر لاله پر پر بیدار سینه تب دار فریاد این همه بیداد هی هات شام خرابات گریان محفل یاران آتش شعله سرکش بستر خیمه خاکستر عالم غرق در ماتم بر لب ناله های شب
نوحه ی باز آهنگِ عزا نوحه خوان: ایمان میرشکاری باز آهنگ عزا از همه جا می شنوم بانگ لبیک ز خون شهدا می شنوم می رسد نغمه ی جان بخشِ حسینم بر گوش این صدا از طرف کرببلا می شنوم خیمه پیروِ الله به پا می بینم بر در خیمه کنون شمس و ضحی می بینم وقت جانبازی سردار شهیدان آمد جمله در تاب و تپش قلب مریدان آمد زد چو بر قلب سپاه عمر سعد لعین لرزه بر پیکر بی جان پلیدان آمد کن تأمل که در این برهه چه ها می بینم جمله آمال عدو را به فنا می بینم خِیل روبه صفتان روی به میدان کردند در تنش نیزه چنان خار مغیلان کردند اصغرش را هدف نیزه و پیکان کردند بر سر نی سر سالار شهیدان کردند راس پر خون حسین را به کجا می بینم این چه ظلمی ست که بر آل عبا می بینم در حضور پسر هند جگرخوار لعین سر سالار شهیدان به تماشا بردند تا بسوزد جگر خواهر غمدیده ی او مظهر زهد و شرف زینب کبری بردند زینت مجلس خون تشت طلا می بینم خیزران را به کف خصم دَغا می بینم تا به دل های سیه نور فشانَد زینب تا که از بند اسارت برهاند زینب قد علم کرد و خطابی به یزید بن پلید تا که پیغام شهادت برساند زینب در سخن بنت علی شیر خدا می بینم بزم طاغوت به یک لحظه عزا می بینم