من؟؟
غمگین ، آسیب دیده ، عصبانی ، دیوانه و ناامید هستم ؛
اما میدونی چیه ؟
لبخند میزنم و ادامه میدهم و درد میکشم ؛
بله ، اما زنده خواهم ماند . .
- وقتی با من حرف نمیزنه ،
ینی کسی بهتر از من هست که حرفاش و بشنوه ،
ینی کسی هست که با اون راحتتر از منه ؛
وقتی به من میگه خوبم و خوب نیست ،
ینی من براش غریبه شدم ،
ینی دیگه واقعا نبودنم بهتر از بودنمه ؛
ینی کاش میشد بفهمم اون که باهاش راحتتره کیه تا برم و بکشمش !(:
تو شیرینی ؛
مثل خنده نوزاد در آغوش خواب ،
مثل شربت خنكِ آبلیمو وسط ظهر گرم روز تابستونی ،
مثل اولین گاز از گوجه سبز نوبرونه ،
مثل میمِ مالکیتِ آخر اسم ،
مثل بویِ خاك نم دار بعد بارون ،
یا کشیدنِ نقاشی روی شیشه بخار کرده ،
حتی مثل پیدا کردنِ جای خالی تو اتوبوس با یه بغل خستگی ،
صدای موج دریا تو شب ،
بوسههای ناگهانی ،
یا چای تازه دمِ قند پهلو توی استكانِ کمر باریك ؛
تو همینقدر شیرینیو من چقد این شیرینیو دوست دارم . .)
من همونیم ك به ی جا خیره میشم ؛ بهت فکر میکنم ؛
اشك تو چشام جمع میشه ؛ چی میدونی تو از من!؟