- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
من اینقدر اذیتت میکنم ؛ چرا فرار نمیکنی از دستم؟
؛ با این وجود مرسی ك هستی !(.
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
تو به من بگو این ، اینه ؛ من ناراحت میشم ، چه توقعی از من داری؟
توهم نگی ، خودمم ببینم این ، اونه ؛
من ناراحت میشم ، باز چه توقعی از من داری؟
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
تو یه جمله بخوام بگم.. اینه که ؛ فایده نداره .
نه که نداشته باشهها ؛
نمیپسندم..
به مودم نمیخوره!
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
ولي من به کسی که تو خیابون از کنارت رد میشه هم حسودیم میشه بزرگوار .
حالا اینکه هیچی ؛
اونو چیکار کنم!؟
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
- من هنوزم ناراحت شدناشو ؛ غماشو از دور حس میکنم . .
حتی آشوبگر خطاب میشم ؛
یا اینکه یکی باید هی تاکید کنه ، اوکی باشه آروم باش .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
ما دور بودیم از هم دیگه ، توی دنیایی با هم آشنا شدیم که بهش میگن مجازی . . ولی تو واقعی ترین اتفاق م
ما دور بودیم از هم دیگه ، تو دنیایی با هم آشنا شدیم که بهش میگن مجازی . .
ولی تو همونی بودی که تمام وقتایی که حالم خوب نبود کنارم بودیو ، حالمو اوکی کردی .
ولی تو همون اولین اکانتی هستی که بعد از چشم باز کردنم ، چکش میکنم . .
ولی تو خط به خط منو بلدی ؛
ولی قلق من دست توعه . .
با صدات آروم میشمو ، با حرفات جوگیر از نوع مثبتش یا منفیش . .
ولی تو ردپات ، جای جای زندگیم حس میشه . .
تو اتفاق قشنگِ دنیایِ منی دنیایی که با دنیای واقعیِ آدما خیلی فاصله داره . .
میخوای بزرگترین ترسام رو برات بگم؟!
ترس ندیدنت .
ترس دور شدنت ازم .
ترس نشنیدن صدات .
ترس ندیدن چشمات .
ترس نبودن گرمای دستات .
ترس نبودنت ، ترس نبودنت ، ترس نبودنت . .
آره ؛ من خیلی آدم ترسوییام؛
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
ما دور بودیم از هم دیگه ، تو دنیایی با هم آشنا شدیم که بهش میگن مجازی . . ولی تو همونی بودی که تمام
درسته ازم دوری ، درسته نمیتونم تو اوج غمگین بودنم خودمو تو بغلت گم کنم ؛
درسته نمیتونم وقتی دلسردم ، دستاتو بگیرم .
درسته نمیتونم تو روز تولدت ؛ با ذوق تو چشمات نگاه کنم و بگم که چقدر از داشتنت خوشحالم..
درسته کنارم نیستی؛
اما من دور بودن تورو ، به نزدیک بودن تمام آدما بهم ترجیح میدم..