من کاری ندارم چیشده ؛ چه اتفاقی افتاده
تو هر بُعد زمانی میتونی رو من حساب کنی
تو هر بُعد زمانی غصههات با منه
با غیر از من بود مطمئن باش ازت دلخور میشم .
تو هر بُعد زمانی که ناراحت بودی ، از تو بیشتر نه ، ولی کمتر هم ، غصتو نخوردم .
سر هر افتادن زمینت ، کنارت افتادم زمینو
جا خودمو خودت اشک ریختم .
درسته دوری ، درسته بد باشی هم آرومی ؛
ولی میشناسمت .
یا به قول خودت اصلا نشناسم .
ولی برا حالت هرکاری میکنم ؛
به قولی حاضرم جونمو بدم ولی لبخند رو لبات نقش ببنده .
حاضرم جونمو بدم ولی تو خوب باشی .
حاضرم جونمو بدم...
نمیتونم بهت قول بدم که همه مشکلاتتو حل میکنم ؛
اما بهت قول میدم قرار نیست تنهایی باهاشون روبه رو بشی . .
- فقط میخواستم بهت بگم که منیام وجود داره و همین !
توام اندازه من از من خسته شدی نه؟!
مثلا دیگه حوصله خندههامو ، گریههامو ، غر زدن و بچه بازیامو نداری ؛
مثل اون بابای کلافهای که به زور دست دختر کوچولوشو که با بغض داره ویترینای مغازه رو نگاه میکنه ، گرفتی . .
- تو خیلی چیزارو نمیدونی . .
تو نمیدونی چقدر یواشکی نگات کردم ؛
تو نمیدونی حتی چقدر اخلاقای بدت واسم قشنگ بودن ؛
تو نمیدونی چقدر به داشتنت افتخار کردم ؛
تو نمیدونی چقدر شبا قبل خواب بهت فکر کردم ؛
تو نمیدونی چقدر وقتی ازم دور بودی نگرانت میشدم ؛
تو نمیدونی چقدر دوست داشتنت تو قلبم ریشه کرده ؛
تو نمیدونی چقدر عزیزترینی برام .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
ببخشید نتونستم خوشحالت کنم .
ببخشید نتونستم دوست داشتنمو بهت ثابت کنم .
من همونیم که اکثر اوقات یه چیزیو میدونم ؛
به رو خودم نمیارم و اصرار میکنم طرف بگه ؛
ولی طرف هم نمیگه و فک میکنه من اسکلی چیزیم و نفهم که هیچیو نمیفهمم .
اوکی ولی من فقط بیان نمیکنم!
فک کن ی مدت طولانی ، دغدغه یه چیو داشته باشی ؛ به طرف لام تا کام نگی . . چرا؟
چون میدونی میخوره تو ذوقت!
و آخرش چی بشه؟؟
آفرین ذرهاییییی اهمیت نداشته باشه .
جالبه ؛ زیادی جالبه . .
وی از شدت جالب بودن و هیجانانگیز بودنش ، اشك در چشمانش حلقه زد .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
فک کن ی مدت طولانی ، دغدغه یه چیو داشته باشی ؛ به طرف لام تا کام نگی . . چرا؟ چون میدونی میخوره تو
جالبه که حتی به چشم هم نیومدم .