eitaa logo
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
8 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
- تیکاݪ در زبان لری به معنی چشمان قهوه‌ایه . اوکی خطاب به دوم شخص مفرد من♥️؛ . . - . -
مشاهده در ایتا
دانلود
شروین تو یکی از اهنگاش میگه ؛ نمیشه دوستت نداشته باشم . ولی تو دوست داشتن من افتضاحم! و چقدر مود . .
‏ولی من بداخلاقیای تو ، زود ناراحت شدنیای تو ، غُر غُر کردنای تو رو ، به همه چی ترجیح میدم و کسی نمیتونه جاتو ؛ توی قلبم بگیره .
‏من بی تو شبیه ماه بی نورم شبیه شب بی‌ستارم شبیه صبح بدون طلوع آفتابم مثل زندگی بدون آهنگ مثل گل بی‌بوام ؛ من بدون تو یعنی هیچ . . من با تو بودن معنی میگیرم ؛ - معنای زندگی .
‏تو غم‌ انگیزترین شعرِ جهان هم باشی ؛ من تو را با دل و جان می خوانم .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
‏تو غم‌ انگیزترین شعرِ جهان هم باشی ؛ من تو را با دل و جان می خوانم .
‏‎من زخم تورا به هیچ مرهم ندهم ؛ یکی موی تورا به هر دو عالم ندهم .
یادت نره من حتی تو اوج شلوغی حواسم بهت هست.! وقتایی که غریبی میکنی و کلافه ای ، خودت نیستی . . من میفهمم چشمات پر از اشکه ولی میگی گریه نمیکنی؛ چون میخای خودتو قوی نشون بدی ، تو به اندازه کافی قوی بودی لازم نیست جلوی من نقش بازی کنی . . . تو میتونی از من فرار کنی ولی از خودت نمیتونی . من شنونده خوبیم؛چرا باورم نمیکنی!؟ میدونستی وقتی میبینمت غمو تو چشمات میفهمم؟ حتی لازم نیست حرف بزنی ، چون من تورو بیشتر از هرکس دیگه ای میشناسم ، ولی تو هیچوقت نخواستی بهم نزدیک شی؛ همیشه من بودم که بهت نزدیک بودم . . تو منو داشتی ولی من تورو نداشتم .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
‏‎من زخم تورا به هیچ مرهم ندهم ؛ یکی موی تورا به هر دو عالم ندهم .
دوست دارمش ، مثل دانه‌ای که نور را ؛ مثل مزرعه‌ای که باد را ، مثل زورقی که موج را .
می‌خوام همه‌ی جزئیاتت رو بدونم . مثلا وقتی بیدار میشی اولین چیزی که بهش فکر میکنی چیه؟ لباسی رو که هیچوقت از پوشیدنش خسته نمیشی کدومه؟ امروز چی باعث شد لبخند بزنی اما کسی متوجه‌اش نشد؟ می‌خوام اون آدم من باشم که همیشه لبخندات رو رصد می‌کنه . . می‌خوام تمام چیزهای ریزی که یک دلیل محکم رو برای عاشق تو بودن بهم میدن رو پیدا کنم . چیزهای کوچک و بزرگی که باعث میشن بیشتر دوستت داشته باشم !
- یا أحلى نوبات جنوني .
میانِ روزمرگی‌ام در میانِ قهوه و چای و در دلِ کلماتی که گاه می‌خوانم میانِ برگ گلی که نگاه می‌کنمش و در میانِ نوا و کلامِ موسیقی میانِ فیلم‌های عزیزی که گاه می‌بینم ؛ تو در حضوری و انگار ، در کنارِ منی کجایِ تصویری ؟ که هستی انگار و حقیقتاً اما ؛ نبوده‌ای هرگز !
دلم میخواد بمب ساعتی وصل کنم به خودم و تو دقیقه‌های آخرش درحالی که روی این صندلیا که تکون میخورن نشستم ؛ بهت زنگ بزنم و همه چیزو بگم چون بالاخره یجایی بایدبفهمی .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
یادت نره من حتی تو اوج شلوغی حواسم بهت هست.! وقتایی که غریبی میکنی و کلافه ای ، خودت نیستی . . من می
میخوام بهت بگم که ؛ از غم چشمات واسم بگو . به هیچکس نمیگی میدونم که اونقدر بهت نزدیک نیستم ولی به من بگو . . همه ی راز اون اندوه چشمای شرقیتو بگو بریزش بیرون ؛ حتی اگر شده حلِّش کن بریز تو وجود من ، ولی نبینم من ناراحتی .