من رویاهای شبانت نیسم .
از پیشم نرو ؛
مث عشاق در فیلم ُ رمان ، نبرد عاشقانهای نمیسازم .
من شعرهای عاشقانه ندارم در جیبم اما حرفهایم با تو کم نیس .
نه از پیشم نرو .
لبهایم از حرفای قشنگ خالیست . .
دستهایم از دستهای تو ؛ بمان .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
دوست دارمش ، مثل دانهای که نور را ؛ مثل مزرعهای که باد را ، مثل زورقی که موج را .
میخواهمت آنچنان که ابر آسمان را .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
میخوام بهت بگم که ؛ از غم چشمات واسم بگو . به هیچکس نمیگی میدونم که اونقدر بهت نزدیک نیستم ولی به من
برایم از غم ِدرون ِچشمهایت که اینگونه تو را زیباتر کرده است حرف بزن .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
کاش من نقاش بودم و تورو به همین زیبایی که چشمام میبینه میتونستم بکشم .
کاش یه موسیقیدان بودم و گیتار میزدم برای تو .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
کاش یه موسیقیدان بودم و گیتار میزدم برای تو .
کاش من یه شاعر بودم و شب هارو صرف شعر گفتن برای تو میکردم .
گاهی اوقات آدم یه چیزی رو - دوست - داره ،
مثلا رنگ طوسی رو - دوست - داره ،
گیتار - دوست - داره ،
تهچین - دوست - داره ،
سفر کردن رو - دوست - داره .
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو - خیلی دوست - داره ؛
مثلا خونوادش رو - خیلی دوست - داره ،
رفیق صمیمیشو - خیلی دوست - داره ،
کتاب خوندن رو - خیلی دوست - داره!
اما یه موقعهایی هست ؛
که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد ،
اصلا نمیشه اسمشو [ دوست داشتن ] گذاشت . همین موقعها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه ؛
بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه !
اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه ، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی!
یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن " عشق " بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رمانتیک هست!
میدونی چجوری دوستت دارم؟؟
همین مدل آخری !("