طـیـلا❤️🩹>
آه ، از فقر دل خویش چه گویم به رفیق؟! در زمانی که پر از تاب و توانیم هنوز ؛
عشق گنجیست که هرکس نتواند دیدن ؛
دیدهایم و زِ پیاش پای فشانیم هنوز (:
طـیـلا❤️🩹>
اونجا ك مولانا میگه :
«چو خـُدا بود پناهـَت ،
چه خطر بود زِ راهـَت ؟!
به فلك رسد کلاهـَت ك سرِ همه سرانی . !»
طـیـلا❤️🩹>
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است اي بس غم و شادي كه پس پرده نهان است
گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري
داني كه رسيدن هنر گام زمان است
طـیـلا❤️🩹>
گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري داني كه رسيدن هنر گام زمان است
آبي كه برآسود زمينش بخورد زود
دريا شود آن رود كه پيوسته روان است
طـیـلا❤️🩹>
آبي كه برآسود زمينش بخورد زود دريا شود آن رود كه پيوسته روان است
از روي تو دل كندنم آموخت زمانه
اين ديده از آن روست كه خونابه فشان است
طـیـلا❤️🩹>
از روي تو دل كندنم آموخت زمانه اين ديده از آن روست كه خونابه فشان است
دردا و ديغا كه در اين بازي خونين
بازيچه ي ايام دل آدميان است
طـیـلا❤️🩹>
دردا و ديغا كه در اين بازي خونين بازيچه ي ايام دل آدميان است
اي كوه تو فرياد من امروز شنيدي
دردي ست درين سينه كه همزاد جهان است