طـیـلا❤️🩹>
‹ای دل خام طمع بر سر آتش میجوش قصد آزار جگر سوختگان تا نکنی›
‹شاهدی را که بدین مایه بجوشد بازار
به که سودش بضرر بخشی و سودا نکنی›
طـیـلا❤️🩹>
‹شاهدی را که بدین مایه بجوشد بازار به که سودش بضرر بخشی و سودا نکنی›
‹من از این طالع سرگشته که دارم دانم
تو پریچهره وفا با من شیدا نکنی›
طـیـلا❤️🩹>
‹من از این طالع سرگشته که دارم دانم تو پریچهره وفا با من شیدا نکنی›
‹شمع هر جمعی و دلها همه پروانۀ تست
دانم از آه من سوخته پروا نکنی›
طـیـلا❤️🩹>
‹شمع هر جمعی و دلها همه پروانۀ تست دانم از آه من سوخته پروا نکنی›
‹خویشتن نیز بپاداش گنه خواهی سوخت
تا بدانی که ستم با من تنها نکنی›
طـیـلا❤️🩹>
‹خویشتن نیز بپاداش گنه خواهی سوخت تا بدانی که ستم با من تنها نکنی›
‹آسمان جام طرب بر سر جم میشکند
طلب سرخوشی از این خم مینا نکنی›
طـیـلا❤️🩹>
‹آسمان جام طرب بر سر جم میشکند طلب سرخوشی از این خم مینا نکنی›
‹چشم بیمار تو جان داروی شوقی مچشاد
گر مداوای دل من بمدارا نکنی›
طـیـلا❤️🩹>
‹چشم بیمار تو جان داروی شوقی مچشاد گر مداوای دل من بمدارا نکنی›
‹شهریارا چه بجا زد فلکت سنگ محک
تا تو باشی که طلا خرج مطلّا نکنی›
طـیـلا❤️🩹>
نیامدی و دوباره به خویش رو کردم شبانه با لب لیوان بگومگو کردم
تمام شب به کفایت شراب خوردم و بعد
اذان صبح که شد با همان وضو کردم
طـیـلا❤️🩹>
تمام شب به کفایت شراب خوردم و بعد اذان صبح که شد با همان وضو کردم
نخواستی به زبانم بیایی اما من
حروف نام تو را خارِ در گلو کردم
طـیـلا❤️🩹>
نخواستی به زبانم بیایی اما من حروف نام تو را خارِ در گلو کردم
نیامدی که بدوزم به چشمهای تو چشم
نشستم و جگر خویش را رفو کردم