طـیـلا❤️🩹>
نیامدی و دوباره به خویش رو کردم شبانه با لب لیوان بگومگو کردم
تمام شب به کفایت شراب خوردم و بعد
اذان صبح که شد با همان وضو کردم
طـیـلا❤️🩹>
تمام شب به کفایت شراب خوردم و بعد اذان صبح که شد با همان وضو کردم
نخواستی به زبانم بیایی اما من
حروف نام تو را خارِ در گلو کردم
طـیـلا❤️🩹>
نخواستی به زبانم بیایی اما من حروف نام تو را خارِ در گلو کردم
نیامدی که بدوزم به چشمهای تو چشم
نشستم و جگر خویش را رفو کردم
طـیـلا❤️🩹>
نیامدی که بدوزم به چشمهای تو چشم نشستم و جگر خویش را رفو کردم
نواخت عقل به گوشم کشیدهای که: ببین!
دو چشمه اشک شدم حفظ آبرو کردم
طـیـلا❤️🩹>
نواخت عقل به گوشم کشیدهای که: ببین! دو چشمه اشک شدم حفظ آبرو کردم
چه جای خرده بر او اشتباه از من بود
که عقل ناقص را با تو روبهرو کردم
طـیـلا❤️🩹>
چه جای خرده بر او اشتباه از من بود که عقل ناقص را با تو روبهرو کردم
تو آرزوی بزرگی نمیتوانم گفت
که با نیامدنت ترک آرزو کردم