طـیـلا❤️🩹>
دوستش دارم و عـالـم ، هـمـه جـا باخبرند حـیـف و صـد حـیـف دگر مهلت انكار نبود
مـاه مـن ! بـاز بـیـا ، چـهــره ی خود را بنما
وعـده ی مـا بـه خدا ، ایـن هـمـه آزار نبود
طـیـلا❤️🩹>
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
طـیـلا❤️🩹>
عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
طـیـلا❤️🩹>
سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
طـیـلا❤️🩹>
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
طـیـلا❤️🩹>
جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
طـیـلا❤️🩹>
نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق ، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
طـیـلا❤️🩹>
خسته ام زین عشق ، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
طـیـلا❤️🩹>
مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت : ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت من