طـیـلا❤️🩹>
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام
بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند
بارم که روی شانه ی عالم زیادی ام
طـیـلا❤️🩹>
بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند بارم که روی شانه ی عالم زیادی ام
با شور و شوق می رسم و طرد می شوم
موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام
طـیـلا❤️🩹>
با شور و شوق می رسم و طرد می شوم موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام
همچون نفس غریب ترین آمدن مراست
تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام
طـیـلا❤️🩹>
همچون نفس غریب ترین آمدن مراست تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام
جانِ مرا مگیر خدایا که بعدِ مرگ
در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام
طـیـلا❤️🩹>
جانِ مرا مگیر خدایا که بعدِ مرگ در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام
قرآن به استخاره ورق خورد! کیستم؟!
بین برادرانِ خودم هم زیادی ام!
طـیـلا❤️🩹>
نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت که زخم های دل خون من علاج نداشت
تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم
که آنچه داشت شقایق به سینه،کاج نداشت
طـیـلا❤️🩹>
تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم که آنچه داشت شقایق به سینه،کاج نداشت
منم؛خلیفۀ تنهای رانده از فردوس
خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت
طـیـلا❤️🩹>
منم؛خلیفۀ تنهای رانده از فردوس خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت
تفاوت من و اصحاب کهف در این بود
که سکه های من از ابتدا رواج نداشت