طـیـلا❤️🩹>
توی یکی از غزل ها به سعدی میگن : "سعدی چو جورش میبری ، نزدیک او دیگر مرو"
سعدی هم تو مصراع بعد در جواب میگه :
" ای بی بصر ، من میروم؟ او میکشد قلاب را"
طـیـلا❤️🩹>
- مثل عالیجناب شهریار از زیبایی یارتون تعریف کنید ، ك میگه :
‹ خم اَبروی تو ؛ سرمشق کدام استاد است؟!
ك خرابات دلم ؛ در پی او آباد است . . : )! ›
طـیـلا❤️🩹>
میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود میسوختم از حسرت و عشق تو بسم بود
عشق تو بسم بود ، که این شعله بیدار
روشنگر شبهای بلند قفسم بود
طـیـلا❤️🩹>
عشق تو بسم بود ، که این شعله بیدار روشنگر شبهای بلند قفسم بود
آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود ، که پیوسته نفس در نفسم بود
طـیـلا❤️🩹>
آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت غم بود ، که پیوسته نفس در نفسم بود
دست من و آغوش تو ، هیهات ، که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
طـیـلا❤️🩹>
دست من و آغوش تو ، هیهات ، که یک عمر تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
بالله ، که بجز یاد تو ، گر هیچ کسم هست
حاشا ، که بجز عشق تو ، گر هیچ کسم بود
طـیـلا❤️🩹>
بالله ، که بجز یاد تو ، گر هیچ کسم هست حاشا ، که بجز عشق تو ، گر هیچ کسم بود
سیمای مسیحایی اندوه تو ، ای عشق
در غربت این مهلکه فریاد رسم بود