طـیـلا❤️🩹>
فریب جان ِسرشار از سکوتم را مخور ، روزی دهان از خون دل وا می کند هر کوه خاموشی
شاعر: جنابِ سجاد رشیدی پور عزیز"✨
طـیـلا❤️🩹>
حالم خراب بود و کسی باورش نشد شادی نقاب بود و کسی باورش نشد
گفتم نگاه میکندم ، مست می شوم
چشمش شراب بود و کسی باورش نشد
طـیـلا❤️🩹>
گفتم نگاه میکندم ، مست می شوم چشمش شراب بود و کسی باورش نشد
قلبم تمام عمر چنان زلف درهمش
در پیچ و تاب بود و کسی باورش نشد
طـیـلا❤️🩹>
قلبم تمام عمر چنان زلف درهمش در پیچ و تاب بود و کسی باورش نشد
گفتند ابلهان که بگو دوست داریش
وصلش سراب بود و کسی باورش نشد
طـیـلا❤️🩹>
گفتند ابلهان که بگو دوست داریش وصلش سراب بود و کسی باورش نشد
او یک بهشت بود ولی ازبهشت او
سهمم عذاب بود و کسی باورش نشد
طـیـلا❤️🩹>
او یک بهشت بود ولی ازبهشت او سهمم عذاب بود و کسی باورش نشد
پرسید با کنایه که «من گفته ام ، نرو»
پرسش جواب بود و کسی باورش نشد؛