7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
آهنگ کامل👇
بهادرییلاقی-سیدنسا@AHANGMAZANI.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبتون به زیبایی
رویاهاتون
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷توایتا🌷👌
🎵مجله ی شمالی🎵
گلستان ،مازندران و گیلان
ادامه ی بخش پایانی رضا گفت زنداداش زودتر قوی شو که باید یکماه به من و مریم خانم شام بدی اونم اعیون
داستان 🌸 چشم آبی🌸
قسمت اول
مادر بزرگم زن زیبا و خوش سلیقه و خوش پوشی بود حتی تو خونه هم همیشه با مقنعه ی سفید و پیراهن بلند و روشن و گل گلی می چرخید
از وقتی یادمه گوشواره ی کوچک و زیبایی به گوشش آویزون بود و دستهای سفید و لاغرشو همیشه با حنا رنگ میکرد
خیلی کم پیش اومده بود که کسی تصادفا موهاشو ببینه و حتی ما که دختر بودیم پیش ما همیشه با پوشش کامل بود
زنی خجالتی اما قوی بود از هیچ کس و هیچ چیزی نمی ترسید و تعجب میکردم که چرا زنی به این شجاعت و چابکی مظلوم و خجالتی بنظر می رسید
خودش میگفت تو زندگیش فقط یکبار اشتباه کرده که به خاطر همین اشتباهش مسیر زندگیش تغییر کرد و میگفت از زندگیش راضیه هرچند به چیزهایی که می خواست نرسید اما الان حسرت گذشته تو دلش نیست
البته این حرفارو فقط به من می گفت و قسمم می داد تا زنده ام به کسی نگم
منم الان که دارم داستان زندگیمو می نویسم با اینکه بهش قول دادم هیچوقت رازشو به کسی نگم ولی الان که از سر مزارش برگشتم دلم خیلی گرفته و خیلی هم دلتنگشم
با رفتن مادربزرگ من هم بزرگترین پناهم را از دست دادم
با خودم گفتم حالا که نیست بذار به همه بگم که چه زن خوب و مهربونی بود
خودش همیشه میگفت الحمدالله آرزو به دل نمیرم زیر گِل
ولی تو چشماش غم و حسرتی بی پایان بود که جز من کسی به اون پی نبرد و حتی کسی کنجکاو نشد که بپرسه تو دلش چیه که از چشماش غم می باره
شاید بخاطر همین چشماش بود که فکر میکردن خجالتیه
چشمانی آرام و زیبا که کسی نفهمید چه کسی تونسته این چشمای قشنگشو غمگین کنه و همه فکر میکردن چون خجالتی هست شکل چشماش اینجوریه
مادرم میگفت روزی که تو به دنیا اومدی وقتی پدرت چشمهای آبی تورو دید عصبانی شد و گفت این دختر بچه ی من نیست و وقتی ناراحتی و عصبانیت منو دید گفت چه میدونم لابد بچه ی جن هست چند بار هم میخواست تورو بذاره سر راه اما همین مادربزرگت اونقدر بر سر و صورت خودش زد و زاری کرد که پدرت کوتاه اومد
من زیاد یادم نمیاد اما همینقدر یادمه که پدرم با من خوب نبود همیشه کتکم میزد و در هر کار اشتباهی که حتی برادر و خواهرام مقصر بودن اولین کسی بودم که تنبیه میشدم حق نداشتم به کفش و لباس و دفتر و کتاب برادر و خواهرام دست بزنم سر شام حتما باید جدا شام میخوردم هیچوقت نذاشت کنارش بشینم و آرزو به دل موندم حتی عیدها لااقل ببوسمش
منم سعی میکردم کم غذا بخورم لباسامو دیر به دیر بشورم تا کهنه نشه و پدر مجبور نشه برام چیزی بخره خودمو مقصر میدونستم و حس میکردم سربار خانواده ام اسباب بازی نداشتم و حق نداشتم به اسباب بازی بچه های فامیل دست بزنم
پدرم هیچوقت به من لبخند نزد به اخم و تَخمش عادت کرده بودم ولی دوستش داشتم الان که در موردش می نویسم اشکام سرازیر شد من عاشق پدرم بودم اما افسوس
روزی که خبردار شدم پدرم از دنیا رفت با اینکه مدتها از رفتنش گذشته بود چنان گریه میکردم و با اینکه کوچیک بودم مثل زنهای بزرگ مویه و زاری میکردم که
همه تعجب کرده بودند حتی زن عموعلی
خودمم نمیدونستم چرا
شاید در حسرت لبخندش بودم و امیدوار بودم اگه زنده می موند یک روزی منو می بخشید و با من مهربون میشد
هر چند گناهی نداشتم و چشم های آبی من دست خودم نبود
مادرم هم از ترس پدر زیاد به من محبت نمیکرد
چندبار هم تصمیم گرفتم چشمهامو کور کنم اما می ترسیدم از تاریکی وحشت داشتم
چون تاوان تمام اشتباهات و من برادر خواهرام همیشه زیر زمین تاریک و نمور خونه مون بود نصف کودکیمو تو زیر زمین گذروندم هنوزم که هنوزه از زیر زمین میترسم از جاهای تاریک می ترسم از باد و بارون می ترسم حتی از سکوت میترسم
تنها پناهگاه من همین مادر بزرگم بود
ننه لیلا هیچوقت دعوام نکرد حتی اشتباهات کودکانه مو با خنده به من تذکر میداد
میگفت هیچوقت بخاطر دل دیگران از خواسته های دلت نگذر
شاید فکر کنی گذشتن از خواسته های دلت از بزرگی و معرفته ولی اینو بدون که این کار معرفت نیست بلکه حماقته و
با خنده میگفت احمق نشی یوقت !
منم میگفتم ننه لیلا دوست دارم از دستت کتک بخورم در حالیکه میخندید میگفت برو یه ترکه ی انار پیدا کن بیار تا بهت حالی کنم
وقتی جدی جدی میرفتم ترکه ی انار میاوردم براش بغلم میکرد و میگفت تو بهترین دوست منی و فکر کنم حتی وقتی بمیرم دلم برات تنگ میشه
بهش نگفته بودم که من حتی زمان حیاتش دلم براش تنگ میشد وقتی می خوابیدم یا وقتی که میرفت مهمونی من از دلتنگی گریه میکردم شایدم متوجه شده بود چون وقتی یک کم بزرگتر شدم به بهانه ی ترسیدن از پدر و مادرم خواست که اجازه بدن شبها برم پیشش بخوابم
ننه لیلا تو خونه ی کوچکی کنار خونه ی ما زندگی میکرد ولی شام و ناهارشو با ما میخورد
تو اتاق کوچیکش یه سماور برنجی بود که همیشه برق میزد و استکانهای کمرباریک که از تمیزی می درخشید
ادامه دارد..
نویسنده :سید ذکریا ساداتی
AHANGMAZANI
☘ آهنگ مازنی☘
نیست نشان زندگی،
تا نرسد نشان تو...
▪️تعجیل در ظهور امام_زمان صلوات
اللهمعجللولیکالفرج
@TOEITA
________💞___________
👌🌷 توایتا🌷👌
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸خنده کن هر صبح
🍃بر رخسارهٔ نیکوی عشق
🌸خانهی دل را گلستان کن
🍃به عطر و بوی عـشق
🌸خوشهای از نور برچین
🍃صبحگاهان با طرب
🌸چون پرستوهای عاشق
🍃پرگشا تا کوی عـشق
صبح سه شنبه تون باطراوت🌸
@ TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷توایتا🌷👌
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
سه شنبه 🌞 🖼
۲۳ ارکه ماه ۱۵۳۵ تبری
۲۸ فروردین ۱۴۰۳ شمسی
۱۶ آوریل ۲۰۲۴میلادی
۷ شوال ۱۴۴۵ قمری
@TOElTA
...._________💞________....
👌🌷تو ایتا 🌷👌
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تگرگ تابستانی در سیستان
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
24.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا درمی قدر همدیگر ندومّی
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
آهنگ کامل👇
❤️مهدی آبگون❤️4_5832561318770512159.mp3
زمان:
حجم:
3.8M