کوروش قمی-دادادستابالا4_6032829038123298231.mp3
زمان:
حجم:
4.3M
کوروش قمی 🌸دادا دستا بالا
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
@AHANGMAZANI4_5947518802802511924.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
بی بهانه شاد باشیم😍☺️
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب داستان
زندگی ماست
گاهی پرنور
گاهی کم نور میشود
اما بخاطر بسپار
هر آفتابی غروبی دارد
و هر غروبی طلوعی
قرنهاست که هیچ شبی
بی صبح شدن نمانده است
به امید طلوع آرزوهایتان 🤲
🌙شبتون پر از لطف خدا
@TOElTA
_______💞__________
👌🌷توایتا🌷👌
🎵مجله ی شمالی🎵
گلستان ،مازندران و گیلان
داستان 🌸 چشم آبی🌸 قسمت چهارم فریده خانم گریه میکرد و میگفت چرا اینکار رو کردی من که حریف اون زن نم
داستان 🌸 چشم آبی🌸
قسمت پنجم
فریده خانم دوباره رفت کنار چشمه نشست و در حالی که مشغول شستن یکی از ظرفها بود با بغض حرف میزد اما من هنوزم باهاش قهر بودم وفتی دید حرفاش رو من تاثیری نداره شروع به شستن همون یه ظرف کرد و گذاشت کنارش اما دوباره همونو برداشت و شروع به شستن کرد انگار یادش رفته بود که همین ظرفو شسته بود وقتی تعجب من و نگاه سرد منو دید ساکت شد و به گوشه ای خیره شد چند دقیقه منتظر موندم که لااقل کنار بره من از چشمه آب بردارم اما از جایش تکون نمیخورد
دیگه خسته شده بودم صداش زدم فریده خانم پاشو من اگه دیر برسم کتک میخورم اشک از چشمان فریده خانم می ریخت اما جوابی نمیداد و حتی پلک هم نمیزد وقتی رفتم با دستم به شونه اش بزنم که متوجه بشه دیدم فریده خانم افتاد و دستاش روی آب چشمه ولو شد خیلی ترسیدم
با خودم گفتم فریده خانم مرده
هم گریه میکردم و هم جیغ میکشیدم نمیدونستم چیکار کنم تنها پناهگاه خودمو خودم کشتم نمیدونستم چیکار کنم با اینکه میدونستم زن عمو علی از فریده خانم دل خوشی نداره ولی صداش زدم وقتی زن عمو علی با عجله اومد پیش چشمه گفتم زن عمو زن عمو من این خانمو کشتم
گفت چرا دری وری میگی این خانم از وقتی دخترشو از دست داده قلبش ضعیف شده و با یه گله و شکایت یا گریه از حال میره زود باش بیا پاشو بگیر ببریمش اونورتر آب سرده یخ میزنه بیچاره
وقتی به سختی از چشمه دورش کردیم زن عمو علی چادرشو از کمرش باز کرد و دور فریده خانم پیچید و به من گفت برو عمو علی رو صدا بزن اما من تا با قدم های کوتاهم بخوام برم طرف کلبه زن عمو علی فریده خانم رو گذاشت رو دوشش و به سرعت بطرف کلبه رفت و منم دنبالش می دویدم وقتی رسیدم فریده خانم به هوش اومده بود و داشت از زن عموعلی تشکر میکرد اما زن عموعلی با خونسردی گفت ما مثل تو بیرحم نیستیم به مرگت که راضی نیستم ولی الهی روز خوش نبینی فریده خانم در حالی که با تعجب به زن عمو علی نگاه میکرد لبخند تلخی زد و گفت به هرحال ازت ممنونم
بسختی از جاش بلند شد اما سرش گیج رفت و نزدیک بود بیفته که زن عموعلی رو به من کرد و با عصبانیت گفت مگه کوری نمیبینی این زن نمیتونه خودش بره خونه اش بیا دستشو بگیر ببر خونه شون
اونجا هم لنگر نندازیا سریع برگرد که هزارتا کار داریم
بین راه که حال فریده خانم کمی بهتر شد دستمو گرفت و گفت ای دختر خوب تو واقعا به من شک داری و فکر میکنی دوستت ندارم
گفتم نه
گفت حرف دلتو بزن
گفتم راستشو بخوای فکر کردم دیروز واقعا با من دعوا داشتی و حرفهایی که به من زدی حرف دلت بوده
در حالی که چشماش خیس اشک شده بود گفت تو این چند سالی که دخترمو از دست دادم هیچکس مثل تو تو دلم ننشسته فریبا خیلی شبیه تو بود
سر جایم میخکوب شدم و گفت کی شبیه من بود
گفت فریبای من
گفت یه قولی باید به من بدی
گفتم چه قولی
گفت فقط قول بده هر کس هرچی در مورد من و تو گفت تا خودت به چشمت ندیدی باور نکنی
گفتم چشم
دستمو دوباره گرفت و گفت دوست دارم تا خونه ام باهم بدوییم
گفتم تو حالت خوب نیست باید یواش بری
گفت تا زمانی که کنارم باشی و منو مامان صدا کنی مطمئن باش حالم خوبه
AHANGMAZANI❤️
☘کانال آهنگ مازنی☘👇
ادامه ی قسمت پنجم
داستان 🌸چشم آبی🌸
وقتی به خونه اش رسیدیم خواستم سریع برگردم گفت کجا میری دختر
گفتم دیر کنم زن عمو دعوام میکنه گفت تو فکر کردی پس چرا دویدیم اومدیم میخوام ازین مقدار زمانی که صرفه جویی کردیم بشینیم مادر دختری یه صبحونه بخوریم
گشنه م بود و میدونستم خونه ی عمو علی اون اندازه ای که بخوام سیر بشم به من صبحونه نمیدن این پا و اون پا میکردم که گفت بشین من که نمیخوام اذیت بشی این راه با یه آدم مریض نیمساعت طول میکشه ما ده دقیقه ای اومدیم پس خیلی فرصت داریم بیا بشین تا برات تعریف کنم
وقتی نشستم پیراهن گل گلی و قشنگی رو از صندوق درآورد و گفت اگه میشه اینو بپوش با اعتراض گفتم مامان!
گفت جان و مامان تو بپوش میخوام فریبای خودمو زنده ببینم
وقتی پیراهنو که کمی هم برام کوچیک بود پوشیدم در حالی که اشک می ریخت گفت تو چرا اینقدر خوشگلی فریبا جونم
با عجله تخم مرغی را نیمرو کرد و اومد کنارم نشست و گفت صبحونه تو بخور عزیزم گفتم شما چی
گفت من با تماشای تو سیر میشم
نامردی اگه بعد از مرگم یادی از من نکنی خودت که می بینی من گریه کن ندارم
گفتم این حرفا چیه انشاالله صدساله بشی
گفت پس چی؟ فکر کردی همین فردا میخوام بمیرم
نه دختر جان تا تو رو دارم نمی میرم
گفتم ولی قلبتون ضعیفه
گفت کی به حرف اون گوش میده خندید و گفت اگه بدونی با بودن تو چقدر خوشحالم
من از ذوق اشکم دراومد فریده خانم دومین نفری تو دنیا بود که منو از ته دلش دوست داشت گفتم کاش ننه لیلا هم اینجا بود
گفت دلت تنگ شده
گفتم خیلی
گفت پس حال دلمو درک میکنی اگه یوقتی دیدی دو سه روز نیومدم سر چشمه بدون که حالم خوش نیست و ازون بدتر دلتنگ توام اگه می تونی حتما سر بزن
گفتم اگه بتونم چشم
وقتی صبحونه رو خوردم گفت حالا زودتر برو تا کتک نخوری از امروز به بعد تو کتک بخوری دل من درد میاد سعی کن کاری نکنی که زن عموعلی عصبانی بشه در باره ی من هرچی میگه تو از من دفاع نکن
باشه
با کمی مکث گفتم چشم
گفت آفرین این لباس گل گلی رو هم دم دست میذارم هر وقت اومدی اینجا بپوش
یه دستبند خوشگل بست به دستم اما زود پشیمون شد و گفت نه ولش کن بچه های عموعلی حسودن یا ازت میگیرن یا به مادرشون میگن که کتکت بزنه
اینو هم دم دستم میذارم که اگه یه روزی اومدی اینجا بذاری دستت
وقتی ازش خداحافظی کردم هردومون گریه میکردیم
مدت ها به همین منوال گذشت و فریده خانم تنها دلخوشی روزهای دلتنگی ام شد و حتی یکبار بخاطر همین محبت های زیادش از عموعلی و زنش کتک خورد و من گریه کردم ولی در همون حال یواشکی به من گفت یادت نره چه قولی دادی اگه منو دوست داری فقط مراقب خودت باش
زمستان تمام شد و تازه انگار زندگی شروع شد با اینکه کار خونه ی عموعلی زیادتر شد و تمومی هم نداشت اما گاهی به بهانه های مختلف به فریده خانم سر میزدم و با هم یک دل سیر می خندیدیم
اما درست آخرین روز بهار اتفاقی افتاد که تمام فصلهای زندگی ام زمستان شد
صبح آخرین روز بهار که هوا گرم و بهاری بود و ییلاق از شکوفه های رنگارنگ پرشده بود و صدای پرندگان روح آدم را جلا میداد اینقدر حالم خوش بود که قابل وصف نبود و حتی از اینهمه خوشی و حال خوب ترسیدم همون لحظه دلم خواست که درکنار مامان فریده باشم و حال خوشمو باهاش قسمت کنم مامان فریده تو اینمدت اونقدر به من محبت کرده بود که جای خالی ننه لیلا را برایم پر کرده بود
به بهانه کندن سبزی برای ناهار سبد کوچکی برداشتم و بطرف خونه ی مامان فریده حرکت کردم زن عموعلی هرچه به بچه هاش گفت که یک کدومتون همراهش برین قبول نکردن و عاقبت با بی میلی گفت باشه برو ولی زود برگردیا بفهمم رفتی خونه ی اون دیوونه خودت میدونیا
اما من به ذوق دیدن مامان فریده گفتم چشم و سریع حرکت کردم وقتی نزدیک خونه ی مامان فریده رسیدم با دیدن زن و مردی غریبه تعجب کردم و با خودم گفتم چقدر کم شانسم من مامان فریده که مهمون داره با اینکه متوجه شدم مهمون داره ولی نتونستم برگردم و گفتم به بهانه گرفتن چیزی میرم صداش میزنم جلوتر که رفتم با دیدن چهره ی غمگین زن و مرد غریبه هری دلم ریخت نمیدونم بقیه ی راه رو چجوری رفتم اما وقتی صدا زدم فریده خانم فریده خانم
زن غریبه با گریه گفت فریده رفته پیش فریبا امشب مهمون دخترشه......
ادامه دارد....
نویسنده سید ذکریا ساداتی
AHANGMAZANI❤️
☘کانال آهنگ مازنی☘
AHANGMAZANI4_5974364946857725779.mp3
زمان:
حجم:
7.5M
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام حضرت دلبر...
@TOElTA
_______💞___________
👌🌷توایتا🌷👌
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می چسبد در این بهار
کنارِ این شکوفه ها
کنارِ باران های
بی قرار و ناگهانی اش
یک فنجان چای"بهار نارنج"
که کنارش آدمی از جنس
عطرِ اردیبهشت نشسته باشد...!
صبح زیبـای
اردیبهشتی تون دلانگیز🌼🍃
@TOElTA
_______💞__________
👌🌷توایتا🌷👌
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
جمعه 🌞 🖼
۳ دِ ماه ۱۵۳۵ تبری
۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ شمسی
۲۶ آوریل ۲۰۲۴میلادی
۱۷ شوال ۱۴۴۵ قمری
@TOElTA
...._________💞________....
👌🌷تو ایتا 🌷👌
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلاغ سر سیو خال خال گردن یار
اتا نامه دمه بَوِر مه وطن یار
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
آهنگ کامل👇