هوشنگ مبشّری-طالب رِ نَدی4_5879647564927602907.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
طالب
ضربی و قدیمی
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمرین برای انتقام
این قسمت خشم اژدها 😄😂
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
پرهام کریمی4_5809976108690444377.mp3
زمان:
حجم:
4.7M
پرهام کریمی
مستِ پلنگ چه بهونه دِنی😄
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
ضرب المثل معروف ایرانی رو دادن به هوش مصنوعی و عکسی که هوش مصنوعی تحویل داده 😊
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
محسن شربتی4_5830342577320109178.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
بهار شلّاب بَوِم
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
بهزادصفایی-ریمیکس جان دلبر@AHANGMAZANI (22).mp3
زمان:
حجم:
3M
بهزاد صفایی
جانِ دلبر
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😍
بچه رو ببینید😍❤️
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ﺧﺪﺍﯼ مهربانیها
ﺑﯿﺶ ﺍﺯﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺑﺮﺍﯼ
ﻫﺪﯾﻪﺍی ﮐﻪ ﻫﺮ شب
ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ
ﺑـﻪ ما میدﻫﯽ از ﺗﻮ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭیم
ﻫﺪﯾﻪﺍﯼ ﮐﻪ ناﻣﺶ
آرامش اسـت . . .!
شبتون در آرامش
@TOElTA
_____💞__________
👌🌷تو ایتا 🌷👌
🎵مجله ی شمالی🎵
گلستان ،مازندران و گیلان
داستان 🌸 چشم آبی🌸 قسمت هشتم وقتی رسیدم خونه نمیدونم کدوم یکی از بچه ها منو دیدن که با اون پیرمرد حر
داستان 🌸 چشم آبی🌸
قسمت نهم
بعد از چند ثانیه بی حرکت بودن صدای ننه لیلارو شنیدم که همینجور با عجله بطرفم میومد و قربون صدقه ام می رفت
گریه امونم نداد که صداش بزنم سریع طرفش دویدم و چنان محکم بغلش کردم که خودمم ترسیدم تن نازنینش درد بیاد اما ننه لیلا چنان غرق تماشای من شده بود که احساس درد نمیکرد
دوباره بغلم کرد و گفت یعنی من زنده موندم و دوباره تورو دیدم
خدایا شکرت خدایا مهربونیتو شکر
هر دو گریه میکردیم که پیرمرد گفت شما اشک مارو هم درآوردین مگه چندروزه همدیگه رو ندیدین وقتی گفتم دو سه ماه دیگه یکسال میشه که برام به اندازه ی یک عمر طول کشید گفت حق دارین گریه کنین
با لج کردن دختر عموعلی و جیغ و دادی که به راه انداخت به ننه لیلا گفتم زودباش بریم زن عموعلی دعوام میکنه
پیرمرد گفت زن عموعلی کی باشه که بخواد دعوات کنه بریم ببینم حرف حسابش چیه گفتم پدربزرگ لطفا کارمو سخت تر نکن شما دعواش کنین باز از من انتقام میگیره و دیگه نمیتونم ننه لیلا رو ببینم
وقتی یاد جدایی از ننه لیلا افتادم که همین امشب اتفاق میفته دوباره دلخوشی هام به غم تبدیل شد گفتم ننه لیلا جان خونه ی عموعلی که جا نداره شما کجا میرین یعنی باز باید از هم جدا بشیم
پیرمرد گفت میریم خونه ی ما
بجنبین که اول این دختر نق نقو رو تحویل بدیم دختر عموعلی رو که به پشتم بسته بود به آرامی گرفت و بوسش کرد و گفت دختر قشنگ بیا بغل من که نوه ام خسته شد
پیرمرد راه افتاد و ننه لیلا و یه خانم دیگه که همراهشون بود پشت سرشون و
من هم با ترس و لرز به دنبالشون راه افتادم مطمئن بودم زن عموعلی با دیدن اینها دعوا به راه میندازه و منم باید بیرون از کلبه یا تو آغل گوسفندا بخوابم
وقتی رسیدیم عموعلی روبروی کلبه داشت تبرشو تیز میکرد و زن عموعلی هم مشغول دوشیدن گوسفند بود با دیدن من گفت به به چشمم روشن چقدر دیر کردی دختره ی چش سفید
پیرمرد سلام کرد و رفت با عموعلی دست بده اما عمو علی دستشو کنار زد و گفت تو که باز اینورا پیدات شده مگه قرار نبود پاتو تو محل من نذاری پیرمرد محترمانه گفت اومدم که نوه ام رو ببرم
گفت کی نوه دار شدی که ما خبر نداریم تو تو اولیشم موندی که!
پیر مرد گفت به هرحال اگه اجازه بدین میخوام فریبا جونو ببرم با اشاره به ننه لیلا گفت ایشونم که میشناسی
عمو علی گفت بله کیه این پیرزن مهربونو نشناسه
حالا که ایشون اومدن دنبالش صاحب اختیارین اما زن عمو علی چنان فریادی زد که ترس تمام وجودمو گرفت
زن عموعلی چادرشو به کمرش بست و اومد طرف ما و با اشاره به عموعلی گفت خاک عالم به سرت مگه ما یکماه خرج این دختر رو نکشیدیم الان همینجور مفت و مسلم میذاری بره گ؟
عموعلی چیزی نگفت
پیرمرد گفت مگه کارگر شما نبود
زن عموعلی گفت هرچند کارش چنگی به دل نمیزنه ولی اون یکماهی رو میگم که خانم رفت خونه ی همسایه خوشگذرونی
پیرمرد گفت حرفت سر پوله ؟ بگو خرجش چقدر میشه ؟
زن عموعلی کمی فکر کرد و گفت دستت تو خرجه خودت میدونی یه دختر شکمو و پرخور تو یکماه چقدر خرج داره
عمو علی دست کرد تو جیب بغلش و چند اسکناس نو شمرد و داد دست زن عموعلی
زن عمو علی که با دیدن پولها ذوق کرده بود گفت این که کمه
پیرمرد دو سه تا اسکناس دیگه گذاشت دستش و گفت این کافیه
عموعلی گفت بله البته ما که از شما نباید پول میگرفتیم من به پدر فریبا خانم خیلی بدهکارم ولی میدونید که زندگی خرج داره
من مثل برده ای که یه ارباب مهربون اونو خریده باشه و از صاحب ظالمش نجاتش داده باشه با ذوق دست پیرمرد رو بوسیدم و گفتم الهی که خدا هم باهات همینقدر مهربون باشه و هرچی که از خدا میخوای بهت بده
ننه لیلا دوباره بغلم کرد و گفت دیگه نمیذارم زجر بکشی هرچی سختی کشیدی بسه
اما درست وقتی که فکر میکردم همه چی تموم شده زن عموعلی دستمو گرفت و گفت این دختر رو بچه هام تاثیر بدی داشته و از وقتی پاشو تو زندگیمون گذاشته بچه ها از من حرف شنوی ندارن
پیرمرد گفت الان چیکار کنم خسارت بدم؟
زن عموعلی گفت من که میدونم چه منظوری داری ولی ما این دختر رو از پدرش تحویل گرفتیم و فقط به اون تحویل میدیم نمیدونم ننه لیلا در گوشش چی گفت که زن عمو علی کمی صداشو پایین تر آورد و گفت باشه پس حداقل یمقدار پول بدین که اگه حرفتون درست نبود لااقل مفت خیانت در امانت نکرده باشیم
پیرمرد دوباره چندتا اسکناس از جیبش درآورد و گفت بیا این دختر برای من خیلی ارزش داره
زن عموعلی به حالت تمسخر خندید و گفت آره چشماش یجوریه من که زنم منو به خودش جذب میکنه پیرمرد حرفشو نشنیده گرفت و راه افتادیم
تو راه از ننه لیلا پرسیدم حال خواهر برادرام چطوره حال مامان و بابا خوبه ؟
AHANGMAZANI❤️
☘کانال آهنگ مازنی☘👇
ادامه ی قسمت نهم
داستان 🌸 چشم آبی🌸
ننه لیلا آهی کشید و گفت آره خوبن اما جوابش یجوری بود که قانع نشدم وقتی پیله کردم که بگو حالشون واقعا خوبه
زنی که همراهش اومده بود گفت بریم خونه برات میگیم
پاهام سست شد و حدس زدم اتفاق بدی افتاده اما هرچی التماس کردم نگفتن با خودم گفتم پس زیاد خبر بدی نیست لابد باز طبق معمول عروس و مادرشوهر با هم دعوا کردند
بعد از یک ساعت یا بیشتر به روستای پیرمرد رسیدیم برای وارد شدن به خونه ی پیرمرد از یک دروازه ی بزرگ چوبی که با یه هل آروم باز شد به یه حیاط بزرگ رسیدیم
یه حیاط که برای رسیدن به خونه باید از کوچه ای باریک از میان دار و درخت و گل و گیاه میگذشتیم وقتی به خونه رسیدیم یه خونه ی بزرگ و شیک قدیمی ساز که تو عمرم ندیده بودم تمام چوبهای سقف خونه با مهارت و سلیقه خراطی شده بود و پر از نقش و نگار بود
درو پنجرهای چوبی و شیشه های کوچک و رنگی
و زنی خوش چهره و مهربان که مشغول پخت و پز بود با دیدن ما به استقبالمون اومد و خطاب به پیرمرد گفت کبلایی چرا خبر ندادی مهمون داریم
پیرمرد گفت مهمون نیستن اومدن اینجا بمونن
یکی که خواهرته .... زن در حالی که خواهرشو می بوسید و از دیدنش هم ذوق کرده بود گفت کبلایی باز شوخیت گرفته !
پیرمرد گفت این خانم جوان هم ننه لیلاست و جای مادرمونه این دختر چشم آبی و خوشگل هم فریبا خانمه از دیروز نوه مون شده
زن در حالی که چشمش پر از اشک شد گفت با اینکه ما در حسرت بچه ایم ولی خداروشکر که نوه دار شدیم اومد منو بغل کرد و بوسید و گفت خدا هم سر پیری چه نوه ی خوشگلی به ما داده
پیر مرد گفت پیر مادرته ما پیر نیستیم که فقط یک کم سنمون بالاست که اونم جدیدا میگن سن یه عدده !
زن که با دیدن ما ظاهرا خوشحال شده بود گفت واقعا اومدن بمونن
پیرمرد گفت بله
زن گفت چه بهتررر مردیم از تنهایی
مارو به اتاق بزرگی برد و سریع برای ما چای و شربت و نون و پنیر و کره و عسل آورد و گفت بخورین که تو راه بودین تشنه و گرسنه شدین
بعد از چند دقیقه به اصرار همون خانم ننه لیلا چادر گل گلی را از سرش درآورد
وقتی دیدم ننه لیلا یکدست سیاه پوشیده دلم انگار از حرکت ایستاد
گفتم ننه لیلا چیشده تو که همیشه لباسهای روشن می پوشیدی این لباس سیاه چیه
پیرمرد گفت تازه رسیدیم وقت برای حرف زدن زیاده
گفتم پدربزرگ جان میدونم شما به من دروغ نمیگین لااقل شما بگو چیشده و ننه لیلا رو چجوری قانع کردی که باهاتون بیاد
ننه لیلا گفت سرت سلامت دخترم من دیگه اون ننه لیلای سابق نیستم تک و تنها تو یه خونه خرابه بودم که کبلایی زحمت کشید و اومد دنبالم
گفتم یعنی چی آخه
یعنی پدر و مادرم انداختنت بیرون؟
زدم زیر گریه
ننه لیلا گفت گریه کن سبک بشی
مادرت همه چیو فروخت و با برادر خواهرات از محل رفتن
گفتم پس بابا چی
ننه لیلا دیگه نتونست حرف بزنه و با صدای بلند گریه میکرد
پیرمرد گفت خدا رحمتش کنه آدمی آه و دمه دیگه ما چه میدونیم کِی و کجا دعوت حق رو لبیک میگیم
دیگه چیزی نشنیدم و به یاد تمام خاطرات تلخی که داشتم فقط گریه کردم
تازه قصد داشتم وقتی بزرگتر شدم اینقدر به پدرم محبت کنم که متوجه بشه من دختر بدی نیستم و رنگ چشمای من دلیل بر بدی من نیست
پیرمرد برای آروم شدن من خیلی تلاش کرد و از هر دری حرف میزد تا کمتر به فکر فرو برم
میگفت گریه خوبه اما بغض پدر آدمو درمیاره
تا می تونی گریه کن ولی به چیزهای خوب فکر کن و ادامه داد الان هم برای شادی روح اون مرحوم یه فاتحه بخونید هم روح مرحوم شاد میشه هم دل ما آروم میشه
ادامه دارد ....
نویسنده: سید ذکریا ساداتی
AHANGMAZANI❤️
☘کانال آهنگ مازنی☘
ابی عالی-ویس ریمیکس4_5780504756069873994.mp3
زمان:
حجم:
3.8M
غصه مه دل فراوونه
چتی غم نخِرِم
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بی حضورت هرچه کردیم
زندگی زیبا نشد
سلام آقای مهربان
امام زمانم
اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ
@TOElTA
______💞__________
👌🌷تو ایتا 🌷👌