3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روستای سینوا چالوس
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
شکارچی دخترعمو😍4_5936039716724937148.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
همه مازندرانی میخونن😍👌🙏
مازندران هوای سر😜
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوزم که هنوزه
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
آهنگ کامل👇
@AHANGMAZANI4_5891174028789421825.mp3
زمان:
حجم:
6.2M
علیرضا رحیم پور
قرمز بالش
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹خــــــدایا 🙏
⭐عزیزی که این نوشته را میخواند
🌹بر بال آرزوهایش پرواز کند🕊
⭐او را دریاب
🌹در تمامی لحظات
⭐آنچه را به بهترین
🌹بندگان عطا می فرمایی
⭐به او هم عطا فرما
🌹الهی آمیـــن 🙏
⭐شب زیباتون در پناه پروردگار مهربان
شببخیر🌙
@TOEITA
______💞__________
👌🌷تو ایتا 🌷👌
🎵مجله ی شمالی🎵
گلستان ،مازندران و گیلان
داستان 🌸 چشم آبی🌸 قسمت دهم چندسالی خونه ی پیرمرد موندیم و اون سالها بهترین سالهای زندگی من شد همیش
داستان 🌸 چشم آبی🌸
قسمت یازدهم
از بدشانسیم در بدترین جای رودخونه افتادم و از سرمای زیاد حتی قادر به نجات خود نبودم و در حالی که فقط سرم از آب بیرون بود هرکاری کردم که بطرف کنار رودخانه حرکت کنم بخاطر گل و لای ته رودخونه نتونستم
برای همین فقط فریاد میزدم و توجهم بیشتر به اطراف بود که کسی را ببینم که لااقل ازش کمک بخوام
در همین لحظه دیدم بهروز با عجله در حالی که میدوید و لباسهای زمستانی اش را در حال حرکت در میاورد وقتی به کنار رودخانه رسید تنها با یک زیرپوش و شلوار بود با عجله پرید تو رودخانه و با چوبدستی اش کمکم کرد که خودم را به کنار رودخانه بکشم وقتی کنار رودخانه رسیدم بهروز از دیواره ی رودخانه بالا رفت و دستشو به سمتم دراز کرد که منو بالا بکشه اما دستم را بهش ندادم و وقتی متوجه ی حرکتم شد سریع چوبدستی اش را به سمتم گرفت و گفت پس لااقل محکم بگیرش که بتونم بکشمت بیرون
وقتی منو از رودخانه بیرون کشید سریع لباسهای خشکش را که قبل از پریدن توی آب درآورده بود جمع کرد و روی من انداخت و درحالی که خودش از سرما می لرزید و دندوناش به هم میخورد گفت اگه هول نکنی و دست و پای خودتو حرکت بدی زود گرمای بدنت بر میگرده
من از سردی زیاد نمیتونستم حرف بزنم اما بهروز یکریز داشت نصیحتم میکرد که اگه به حرفش گوش نکنم احتمال ایست قلبی هست
با شنیدن این جمله ترسیدم و با تمام توان فریاد زدم هرچند صدایم حتی تا یک متر اونطرفتر نرفت اما بهروز تشویقم میکرد که همینجور داد بزنم و دستامو تکون بدم
در اون حالِ بدم خنده ام گرفت که چرا بهروز بیشتر از من ترسیده یجوری داشت تلاش میکرد زنده بمونم که انگار اون منو هل داده تو رودخونه
اون روز دبیرستان نرفتم و فرداش فهمیدم بهروز هم کوچشو عقب انداخته
صبح فردا که داشتم میرفتم دبیرستان بهروز همونجای همیشگی کنار گوسفندهاش ایستاده بود و با خودش زمزمه میکرد و میخواست وانمود کنه که منو ندیده
اما وقتی نزدیکتر شدم با اینکه خیلی آروم و بیصدا بودم ناگهان برگشت و گفت اع خانم آبی شمایید
فکر کردم لابد منظورش رنگ چشمامه اما متوجه شدم منظورش از خانم آبی بخاطر افتادنم توی آب بود خودمو کنترل کردم که نخندم و با کمی سیاست گفتم مودب باشید آقا
گفت شما باعث شدین من یک روز از کوچم عقب بیفتم و اگه گوسفندام تو سرما تلف بشن مقصر شمایید
گفتم نگران نباشید اگه خسارت دیدین کربلایی رجب جبران میکنه
خندید و گفت کربلایی اگه بشنوه که من موقع غرق شدنت اینجا بودم که منو میکشه
گفتم اتفاقا پدربزرگم همه چیو میدونه بهش گفتم که شما نجاتم دادین
کمی سکوت کرد و بدون هیچ حرفی حرکت کرد
و این اتفاق نقطه ی شروع آشنایی من با بهروز شده بود
بهروز پسری مهربان و مودب بود که حتی شوخی هایش بیشتر جنبه ی آموزش و نصیحت داشت و هیچوقت از حدش بیرون نرفت
حدود چندماهی از اون اتفاق گذشت و تو این چندماه شاید دو سه بار آن هم اتفاقی همدیگه رو دیده بودیم و با اینکه منتظر بودم حرف بزنه اما بیشتر از کیفیت هوای ییلاق و مقایسه ی آن با هوای شرجی شهر میگفت و حتی اسمم را هم نپرسیده بود و من کم کم حرصم گرفته بود که چرا اینقدر خجالتیه
چرا اصلا حرفی از خودش نمیزنه یا از حال و روزگار من چیزی نمی پرسه
اگه دوستم نداشت چرا از،وقتی که از قشلاق برگشته همیشه سعی میکنه موقع رفتن و برگشتم تو مسیرم قرار بگیره و انتظار داشته باشه که باهاش سلام و احوالپرسی کنم
اما من هم هیچوقت بهش سلام نکردم و هیچوقت هم شروع کننده ی صحبت نبودم
اگه از من چیزی می پرسید خیلی کوتاه جواب میدادم و اگر گاهی شوخی میکرد من بدون اینکه بخندم از کنارش رد میشدم هر چند که وقتی ازش دور میشدم اینقدر از شوخی های قشنگش می خندیدم که یکبار متوجه خنده ام شد و از اون ببعد شوخی هایش بیشتر شد
مثلا یه شوخی ای که تقریبا هربار که میدیدمش تکرار میشد این بود درست زمانی که میدونست صداشو می شنوم خطاب به گوسفنداش میگفت کنار رودخونه نرید می افتید توش نمیدونم چی صداتون کنم پری دریایی شنیدیم ولی گوسفند دریایی که نداریم پس مراقب باشین
ادامه دارد .....
نویسنده :سید ذکریا ساداتی
AHANGMAZANI❤️
☘کانال آهنگ مازنی☘
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام_امام_زمانم
السَّلامُ عَلَیکَ أیُّها الإمامُ الهادِمُ لِبُنیانِ الشِّرکِ وَالنِّفاقِ...
آمدنت نزدیک است...
و صدای قدم هایت لرزه بر جان طاغوت ها انداخته!
سلام بر تو و بر روزی که بُت های روزگار یکی یکی به دستان ابراهیمی تو سقوط کنند!
اللهم_عجل_لولیک_الفرج_
امام_زمان
@TOElTA
_______💞__________
👌🌷تو ایتا 🌷👌
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷ســــــــلام
💚صبح زیباتون بخیر
🌷چهارشنبه تون عالی
💚امیدوارم امـروز
🌷یکی از بـهترین
💚روزهای زندگیتون باشد
🌷پر از شادی ،آرامش ،خوشبختی
صبحتون زیبــا🌷💚
@TOElTA
_______💞___________
👌🌷تو ایتا 🌷👌
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
دوشنبه 🌞 🖼
۱۳ دِ ماه ۱۵۳۵ تبری
۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ شمسی
۶ مه ۲۰۲۴میلادی
۲۷ شوال ۱۴۴۵ قمری
@TOElTA
...._________💞________....
👌🌷تو ایتا 🌷👌
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واسونک (Vassunak) ترانهٔ فولکلور (مردمی) شیراز است و به معنای ستانیدن دختر از خانواده دختر هست و شامل شادی و غم است
آنرا در برخی جاهای استان فارس مانند فسا اسوونک می گویند که به معنای ترانکهای آسان گفتار است . بیشتر در استان فارس به خصوص در میان عشایر در مجالس عروسی و سرور و شادمانی خوانده میشود.
✔️@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
@AHANGMAZANI4_5893107889354051695.mp3
زمان:
حجم:
8.2M
محلی شیرازی
حامد فقیهی
جینگ و جینگ ساز میاد
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌