AHANGMAZANI4_5940270723367971555.mp3
زمان:
حجم:
9.9M
استاد نورالله علیزاده
لیلا خانم
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
ولی قاسمی-حرف دل226296240.mp3
زمان:
حجم:
3.7M
ولی قاسمی
چی بوئم از کی بوئم بلکه دل آروم بووشه
چی بونه غم و غصه یک روزی تموم بووشه
چی بونه قصه یعاشقی ره عوض هاکنیم؟
لیلی واسه همیشه عروس مجنون
بووشه
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
20.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ییلاقی ها بوینین کوه کوچ بار درشونه
پار پیرار چنّه خار وِه
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
@AHANGMAZANI️وحیدحیدری_️.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
وحیدحیدری
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
ناصرمسعودی-بنفشه گل@AHANGMAZANI (2).mp3
زمان:
حجم:
4.2M
گیلکی
ناصرمسعودی
بنفشه گل ببرون بامو
بیادبئاور تی عهده
بوگفته بووقت بهار
ایمتی ور با خنده
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل دل صحرا شومه
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
@AHANGMAZANI4_5893107889354051950.mp3
زمان:
حجم:
3M
علی براری
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
🎵مجله ی شمالی🎵
گلستان ،مازندران و گیلان
داستان 🌸 چشم آبی🌸 قسمت یازدهم از بدشانسیم در بدترین جای رودخونه افتادم و از سرمای زیاد حتی قادر به ن
داستان 🌸 چشم آبی🌸
قسمت دوازدهم
بهروز وقتی متوجه شد از اینکه به من بگه چشم آبی خوشم نمیاد منو پری دریایی صدا میزد و من هم از شوخی هاش چندان بدم نمی اومد
هنوز زیاد نمیدونستم عاشق شدن و دوست داشتن چیه و وقتی دوستام گاهی از دلتنگی و جدایی حرف میزدن چندان درکشون نمیکردم و گاهی میخندیدم
و معمولا هم تصویر بهروز میومد تو ذهنم و با خودم میگفتم چرا باید دلم براش تنگ بشه!
همیشه با دیدن بهروز به یادش می افتادم و در نبودش حتی بهش فکر هم نمیکردم اما کم کم احساس کردم شنیدن صدای بهروز به من آرامش میده و با دیدنش حالم بهتر میشه
کبلایی رجب هم چندبار سر شام و ناهار میگفت کجایی دختر انگار تو جمع ما نیستی
منم سریع و با دستپاچگی میگفتم نه چیزیم نیست یا گاهی سردرد و دندون درد رو بهانه میکردم و از زیر نگاههای سنگین کبلایی رجب در میرفتم ولی فقط کبلایی رجب بود که به تغییر حالم پی برد
یک روز که با ذوق و شوق آماده ی رفتن به دبیرستان بودم کبلایی رجب گفت فریبا جون من تا ایستگاه باهات میام میخوام برم پیش حاج علی که خونه اش همونجاست
با اینکه دلم نمیخواست کبلایی با من بیاد چون قصد داشتم شال گردنی رو که یواشکی برای بهروز بافتم به بهانه ی تشکر بهش بدم ولی رو حرف کبلایی رجب که نمیشد حرف زد نمی ترسیدم ازش اما دلم نمیومد به مردی که تمام اتفاقات خوب زندگیمو رقم زد بی احترامی کنم
وقتی راه افتادیم کربلایی یه راه خلوت تری رو در پیش گرفت و با سرعت می رفت
گفتم پدربزرگ این مسیر که راهمون دورتر میشه بعدشم راهش خوب نیست
گفت من از راه خوب می برمت نترس!
وقتی چند دقیقه راه رفتیم گفت فریبا جان اتفاقی تو زندگیت افتاده؟
گفتم نه پدربزرگ جان چه اتفاقی مگه قرار بود بیفته
گفت در اصل این حرفارو ننه لیلا و سودابه باید بهت میگفتن با خنده گفت ولی اونا انگار تو باغ نیستن
ببین دخترم پسر خوب میاد در خونه رو میزنه پسری که سر خیابون بهت ابراز علاقه کنه دنبال زندگی و عشق نیست دنبال چیز دیگه ای هست
گفتم مگه چیشده ، چیزی شنیدین
گفت نه دخترم چیزی نشنیدم خودم دیدمت که موقع رفتن به مدرسه گاهی باهاش حرف میزنی البته حرکت زشتی ازت ندیدم ولی ازت خواهش میکنم مراقب خودت باش اگه هر پسری بود دعوات میکردم ولی بهروز رو کاملا میشناسم پسر رنج کشیده و خودساخته ای هست و خیلی هم مودبه ولی شیطون که مودب و غیر مودب نمیشناسه اتفاقا به پسر دخترای خوب بیشتر گیر میده
خیلی خجالت کشیدم چون من با کبلایی رجب هیچ حرف پنهانی ای نداشتم و تمام حرفامو بهش میگفتم وقتی خواستم معذرت خواهی کنم گفت نیاز به معذرت خواهی نیست نمیگم عاشق نشو ولی میگم رفیق نیمه راه نباش چون اگه بین راه بخوای ولش کنی با زندگی دو نفر بازی کردی یکی خودت که می افتی تو بیراهه و یکی اونی که به امید تو تا وسط راه باهات اومده گمراه میشه و راه برگشت نداره و خدا هم از حق الناس نمیگذره گفتم رفیق نیمه راه یعنی چی وقتی به کسی قول دادیم باید تا آخرش بریم دیگه
گفت پس چشماتو باز کن عاشق کسی شو که بتونی همه چیزشو تحمل کنی اگه عاشق زیبایی کسی بشی فردا که مشکلی براش پیش اومد و زیباییشو از دست داد رفیق نیمه راه میشی اگه عاشق سرمایه اش بشی وقتی خسارتی دید و ورشکست شد تو تحمل موندن نداری و رفیق نیمه راه میشی ....
گفتم چشم پدربزرگ قول میدم دیگه نبینمش
گفت اگه تونستی چه بهترر!!!
اون روز متوجه حرفش نشدم که چرا گفت ازش فاصله بگیر و چرا گفت اگه تونستی چه بهتر
تا اینکه فرداش که کمی زودتر بطرف ایستگاه راه افتادم و دوباره بهروز رو تو همون جای همیشگی دیدم که گوسفندهارو تو دشت رها کرده بود کنار جاده رو سبزه ها نشسته بود و برای خودش آواز می خوند کندتر می رفتم تا بیشتر از صدای آوازش لذت ببرم
وقتی شال دستبافت رو بهش دادم و بابت نجاتم از رودخونه دوباره ازش تشکر کردم خندید و گفت هنوز یادتونه مگه؟
بعد وقتی شروع به حرف زدن کرد همین حرف کبلایی رجب رو به من زد
اول گفت تو از عشق چیزی سر درمیاری؟
گفتم یعنی چی؟
گفت یعنی تا حالا عاشق کسی شدی
خجالت کشیدم و چیزی نگفتم و البته برای اینکه ابهت دخترونه ام حفظ بشه اخم کردم
بهروز با خنده گفت شما جوونا چرا تا از عشق حرفی به میون میاد سخت ترینش به ذهنتون میرسه
سرمو انداختم پایین و گفتم یجوری میگه شما جوونا انگار خودش ۴۰ سالشه!
گفت مثلا تو مگه عاشق پدر و مادرت نیستی؟
AHANGMAZANI❤️
☘کانال آهنگ مازنی☘👇
🎵مجله ی شمالی🎵
گلستان ،مازندران و گیلان
داستان 🌸 چشم آبی🌸 قسمت یازدهم از بدشانسیم در بدترین جای رودخونه افتادم و از سرمای زیاد حتی قادر به ن
ادامه ی قسمت دوازدهم
داستان 🌸چشم آبی🌸
سرمو به نشانه ی افسوس تکون دادم و گفتم زیاد ندیدمشون
با تعجب نگاهی بمن انداخت و کمی سکوت کرد
دوباره گفت عاشق کربلایی رجب که هستی ؟
گفتم چی میگین شما کربلایی رجب مثل پدربزرگمه
دوباره خندید و گفت عاشق ننه لیلا که هستین
گفتم عاشقش نیستم ولی مثل جونم دوستش دارم گفت آفرین عاشق چیزی که شدی باید تا پای جان باهاش باشی نه اینکه زندگی خودتو طبق روال پیش ببری و این وسط اونو هم گاهی دوستش داشته باشی!
یا هر وقت تنها شدی بگی بذار یک کمی هم به اون بدبخت فکر کنم
گفتم این حرفا رو چرا به من میگی
گفت هیچی خواستم نظرتونو در مورد محبت و خانواده بدونم اگه زیاده روی کردم ببخشید
تو دلم گفتم تو که منو کشتی آخرش معلوم نشد دوسم داری یا فقط از روی کنجکاوی و تنهایی سر راهم قرار می گیری بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم خواهش میکنم اگه امری نیست میخوام برم ایستگاه دیرم شده
ادامه دارد .....
نویسنده :سید ذکریا ساداتی
AHANGMAZANI❤️
☘کانال آهنگ مازنی☘