وقتی امام خمینی سال ۴۲ گفت:
سربازان من در گهوارهها هستند،
قاسم ۶ ساله بود
سید حسن ۲ ساله،
یحیی و اسماعیل ۱ ساله
#انا_على_العهد
🟡 @toloe_songhor
🖤 شهیدان زنده اند، بل احیاء عندربهم یرزقون🖤
یادبود مجازی شهید سید حسن نصرالله
👇👇👇
https://fatehe-online.ir/7
روی لینک بزنیم و فاتحه ای نثار روحشون کنیم
#انا_علی_العهد
🟡@toloe_songhor
- فردا برای تشییع یکی از عزیزترین بندگان خدا، ملائکه همراه خواهند شد ...
- فردا نفرت از اسرائیل زندهتر از همیشه خواهد شد ...
- فردا خونِ جدیدی از خروش مردم در رگهای مقاومت خواهد جوشید ...
- فردا حماسی و تاریخساز خواهد شد ...
- فردا شیعه و سنی و علوی و مسیحی و دروزی و مارونی در کنار یکدیگر پیکر مطهر سید را همراهی میکنند ...
- فردا فصل جدیدی در تاریخ توحید رقم خواهد خورد ...
#انا_علی_العهد
🟡@toloe_songhor
🌷یادبود و قرائت فاتحه و ذکر صلوات و زیارت عاشورا به نیابت از سید مقاومت شهید سید حسن نصرالله
توسط اعضای مجتمع سید حسن نصرالله شهرک شهدا سنقر (اولین مجتمع به نام شهید بزرگوار در ایران)
در لینک زیر:
https://iPorse.ir/6263611
#انا_علی_العهد
#واحدفرهنگیکانونامامحسینسنقر
🟡 @toloe_songhor
حال و هوای امشب بیروت
از همه جا آمدهاند
چقدر زیبا گفت سید حسن نصرالله:
نحن لا نهزم عندما ننتصر ننتصر وعندما نستشهد ننتصر
ما شکست نمیخوریم
اگر پیروز شویم، پیروزیم
و اگر شهید شویم هم پیروزیم
#إنا_على_العهد
🟡 @toloe_songhor
🔸به مناسب تدفین و بدرقه سید مظلوممان؛
کاری از حسن روح الامین
#انا_علی_العهد
🟡 @toloe_songhor
32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔥 این تنها یک مراسم تشییع نیست؛ حماسهای است که در تاریخ ثبت خواهد شد
#إنا_علی_العهد
🟡 @toloe_songhor
🔷اظهارات منفعلانه ی رئیس جمهور لبنان در دیدار مقامات ایرانی: لبنان از جنگ های دیگران خسته شده است
🔹دفتر رئیس جمهور گزارش داد که جوزف عون در دیدار با هیات ایرانی در کاخ بعبدا گفت:
🔹لبنان از جنگ های دیگران خسته شده است و اتحاد لبنانی ها بهترین راه برای مقابله با هر ضرر و تجاوزی است.
🔹لبنان بهای سنگینی برای آرمان فلسطین پرداخت.
🔹لبنان از آنچه در نشست اخیر ریاض در مورد راه حل دو دولتی صادر شد، حمایت می کند.
پ ن ؛
یکی به این مردک آمریکایی که امروز حتی در تشییع جنازه شهدای مقاومت در بیروت شرکت نکرد بگه اگه خون همین شهدا نبود الان لبنانی نبود که یک آدم بزدل چون جنابعالی رییس جمهور اون باشی .
#انا_علی_العهد
#سید_حسن_نصرالله
🟡 @toloe_songhor
حمید داوودآبادی نویسنده دفاع مقدس روز گذشته، همزمان با تشییع سید حسن نصرالله با رهبری دیدار داشته و گزارشی از آن دیدار نوشته. من خلاصهای از آن را اینجا آوردهام و توصیه میکنم بخوانید؛
داغون بودم، خسته و کلافه ...
ششم مهر ۱۴۰۳ که خبر شهادت سیدحسن نصرالله را شنیدم، همه احوال داغونم، صد برابر شد. هیچوقت حتی در خواب هم باور نمیکردم خبر شهادت سید را بشنوم.
چند روز پیش گفتند:
روز یکشنبه ۵ اسفند، تو و مسعود دهنمکی، بیایید برای نماز خدمت حضرت آقا.
خدا را شکر. خیلی خوشحال شدم. میتوانستم بغضم را با کسی تقسیم کنم.
هرشب، در خواب و رویای خودخواسته، خویش را در آغوش آقا میدیدم که میگریم و بغض چندماهه میگشایم!
صبح یکشنبه، باران عالم و آدم را طراوت و زیبایی بخشده بود که مسعود که آمد دنبالم، نیم ساعت قبل از اذان ظهر وارد اتاقی شدیم که قرار بود آقا بیاید.
جمعی شاید حدود صدنفر که خانوادههایی هم بودند، صفوف نماز را تشکیل دادند که چندین بچه کوچک، شاد و بیتوجه به همه، میان صفوف میدویدند و محافظین برایشان بیسکوئیت و سرگرمی میآوردند.
اذان که دادند، آقا تشریف آوردند و نماز به امامت ایشان اقامه شد. همهش با خودم میگفتم:
- حتما الان امروز که تشییع سیدعزیز است، آقا مثل من، بدجوری حالش گرفته است، خسته است و عزادار.
نماز که به پایان رسید، برخلاف تصور من، آقا صحبت نکرد و آمد به حالواحوال با حاضرین.
به ما که رسید، آقا نگاهی محبتآمیز به من انداخت و با لبخندی زیبا فرمود:
- باز که چاق شدی ...
و زدیم زیر خنده.
ماندهام با این شکم ورقُلُمبیده چیکار کنم. کاشکی میشد قبل از دیدار، پیچهایش را باز کنم و گوشهای پنهان کنم که هربار مورد لطف آقا قرار نگیرد و شرمنده نشوم!
رو در رو که شدم با آقا، چشم درچشم، نگاه انداختیم و خندیدیم. وقتی فرمودند:
- شما چطورید؟ چیکار میکنید؟
سر دلم باز شد. بغضم داشت میترکید. شروع کردم به نالیدن:
- آقا، خستهام، حالم خوب نیست، دارم کم میارم ...
آقا چشمانش را در نگاهم دوخت و با تعحب گفت:
- چیزی نشده که، شما دیگه چرا کم میارید، خبری نیست، الحمدلله همه چیز خوب است ...
نالیدم: آقا، سید رفت، بغض دارم، دعا کنید خدا این آرامش قلب شما را به من هم بدهد ...
- همه چیز خوبه و همه کارها به روال خودش دارد پیش میرود. امیدت به خدا باشد ...
میخندید و میخندیدم. وقتی از امید گفت، قربانش رفتم و ناخواسته میگفتم: ای جانم ... جانم ... خدا همین امید و اطمینان قلبی شما را به من هم عطا کند ...
واقعا از آرامش و اطمینان قلبی ایشان، همه ناامیدی و خستگیام به یکباره فرو ریخت و بر فنا رفت و همه آن اطمینان قلب که همواره از خدا طلب میکردم، همچونخورشیدی بر قلبم تابیدن گرفت و آرامم کرد.
دقیقا دنبال همین بودم که امروز با یاد سیدعزیز که بر دوش آزادگان جهان بدرقه شد تا آغوش خدا، بر دستان حضرت آقا بوسه زدم و خدا را شکر کردم که این نعمت الهی بر سرمان میتابد.
یکشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۳
#إنا_على_العهد
🟡@toloe_songhor