eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
- کدوم چنل آنشرلی؟🙂😔😂 -اوه دوست من خیلی ممنونم از اطلاعاتی که دادی من واقعا اطلاعات زیادی نداشتم ‌. در واقع نمیدونستم همچین زبانی هست و برام عجیب بود قطعا خیلی با اصالته بازم ممنون از اطلاعاتت✨🌱
باید اطلاعاتم درباره ایران و اقوام محلی رو بالاتر ببرم
خیلی چیز های جالبی میتونم از قومیت و اصالت مردم کشورم یاد بگیرم :)
مثلا رسم و رسوم ها یا همین گویش زیباشون که توی هر منطقه و قومیت به نوع خودش خاص و جالبه
اینکه من انقدر به خوندن گره خوردم عجیبه .
نمیدونم اگر نمیتونستم بخونم چه میکردم
اینجاست که باید گفت شکرِ خدای منان بابت این نعمت
شگفت انگیز بود شگفت انگیز ترین پایانی بود که میتونست داشته باشه.... فوق العاده ، رها... همونجا که رنگها مخلوط میشن ، ابرها به پیچیده ترین حالت خودشونن و صدای قلب تپنده ی زمین و جوشش زندگی میاد... همونجا که چندتا روح پاینده از بالا لبخند میزنن قهرمان ها در تلالو غروب ، به پیروزی لبخند میزنن و آزادترین و عمیق ترین نفس عمرشونو میکشن ، همونجا میتونی حس کنی که همه ی اون سختی ها ارزش پیدا میکنن که انگار‌ همشون ارزش اینو داشتن که تو این لحظه رو ببینی ، همه ارزش این نفس و این لبخند رو داشتن . خنکی ای که حس میکنی فوق العاده‌س ، پایانِ شادی که هست شادترین پایان ممکنه و انگار نه انگار توی صد صفحه قبل ، فقط صد صفحه قبل همه چیز توی اوج‌نا امیدی بود و رنگهای تیره ی شوم همه جا رو گرفته بودن و ارتشی صد به یک بود و تنها نور امید بود که جوانه زده بود . امید منبع جوشش زمین و تولد حیات بود نه چیز دیگه ای . توی پایانی که همه لبخند میزنن ، چشمها مثل کارامل و پنکیک گرم و قهوه این ، همه غصه ها و تردید ها پر میکشن و اطمینان تو رو در آغوش میکشه و البته تو غصه ای ظریف و زیبا حس میکنی اما میتونی حس کنی که با تموم وجود شادی ، چی میتونی پیدا کنی جز این که حسش کنی و تو ام به جوشش زندگی لبخند بزنی؟
میگفت موقع اذان هر چی از خدا بخوای بهت میده ؛ اون خداست ها ، نشد نداره تو کارش :) منم گفتم خدایا ، دستمو ول نکن و کمکم کن که خودمو ول نکنم
راستش کمک خدا که همیشه بوده
رَحیل فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت آن طفل که چو پیر ازین قافله درماند وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت از پیش و پس قافله ی عمر میدنیش گه پیشروی پی شد و گه باز پسی رفت ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت رفتی و فراموش شدی از دل دنیا چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد بیدادگری آمد و فریادرسی رفت این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت ابتهاج جان🌿