eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
لعنتی من بخاطر این عمومی کردم😔
ینفر که ممکنه بشناسینش ، توی همین ایتاست ؛ و مثل هر انسان دیگه ایه . یعنی با اینکه مثل هر کس دیگه ای پر از اسراره ، معمولی بنظر میاد . درسته الان رفته ، ولی وقتایی که توی کانالی که توش ادمین بود حرف میزد بازم نسبت بهش حس خاصی نداشتم و گاد .. چرا بعضی وقتا باید یاد اون بیوفتم و دلم بخواد باهاش حرف بزنم؟😂 حتی پیویشم نرفتم ولی ولی بطرز مضحکی گاهی اوقات دوست دارم با آدمی که حتی درست نمیشناسمش صحبت کنم
چیزی که میدونم اینه که قراره حمایتی ندم . اتفاقا راحتم همینجور
اجازه خانُم شیرین؟ شما که بودید آمدید و هستی‌مان را بردید؟ ما دلمان به اَلَک دولَکمان خوش بود ؛ عشق نمیدانستیم یعنی چه! از کجا آمدید و دل بردید طوری که نتوان برید؟ ما که دلمان خوش بود به قربان صدقه های بی بی گل‌و نقش و نگارِ پارچه ترمه اش توی ایوان... به ترنج های قالی کرمان! می‌گذاشتید خوش بماند دیگر خانُم شیرین! خوب شد آمدید ، خوش و ناخوش دل با هم گره به دار قالی چَشمانِ ترمه نشان زدید؟
هدایت شده از ف.میم
یه اهنگی رو میفرستم در حین گوش دادن متن بعدش رو بخونید
هدایت شده از ف.میم
{گریه لیلی} استاد اسدالله ملک هنوز بسیار جوان بود و بسیار هنرمند و با احساس، ویولن بسیار زیبایی می نواخت و هر روز ساعات زیادی را در اتاق خود و در تنهایی خویش به تمرین می پرداخت. در همسایگی آنها، روبروی اتاق او اتاقی بود که پنجره اش مقابل پنجره ی اتاق او باز میشد و در آن دختری زندگی می کرد که بیشتر اوقات را در کنار پنجره به سر می برد و با صدای ساز اسدالله جوان آشنا بود. پنجره را باز می کرد و به صدای ساز این هنرمند که بسیار عاشقانه می نواخت گوش می داد و گاهی که اسدالله نمی نواخت از او می خواست که برایش بنوازد. و هنگامی که اسدالله می نواخت او گریه می کرد و گاهی با اشاره و رفتارها و ظرایف خاص دخترانه خود برای او پیامهایی عاشقانه می فرستاد و به او اظهار علاقه و دلدادگی می کرد و به او می فهماند که صدای سازش باعث آرامش و تسکینش می باشد. اسدالله جوان و هنرمند نیز همواره با نغمه های زیبای ویولن خود که برخاسته از پنجه های هنرمند و آرشه ی سحر آمیزش بود به او لذت و آرامش هدیه می کرد. مدتها به این صورت گذشت. روزی دختر پس از شنیدن ساز او و گریه ی بسیار به او می گوید که بیماری سختی دارد و در وضع روحی و جسمی مطلوبی نیست و بعد از آن برای مدتی پنجره اتاقش بسته می شود و همین امر موجب دلتنگی زیاد و نگرانی هنرمند جوان که علاقه ی زیادی به او داشت و به دیدنش عادت کرده بود می گردد. ناگهان یک روز متوجه می شود که در خانه ی همسایه ی روبرو سر و صدا و شلوغی زیادی برپاست. زمانی که علت را می پرسد به او می گویند : در این خانه دختری که به بیماری سختی دچار بوده از دنیا رفته است. و بعد خبردار می شود که لیلی همان دختر زیبایی که هر روز از پنجره ی اتاقش با او نجوا می کرد، برایش پیامهای عشق و دلدادگی می فرستاد و با صدای ساز او به شدت گریه می کرد، سالها از هر دو پا فلج بوده و همیشه روی تختی کنار آن پنجره استراحت می کرده است. اسدالله ملک قطعه ی زیبا و غم انگیز گریه لیلی را به یاد او می سازد.
وای چه حس نابی چه اندوهِ کهنه و شیرینی که با آرشه ها و صدای جادویی‌ ویلون نشون داده میشه! بارِ غمِ قدیمیِ «گریه لیلی» رو میتونین درک کنین؟ میتونین حس کنین ویلون داره شرح میده اشکهای ریخته شده و غمِ نگاه دخترکِ لیلی نشانِ پنجره نشین؟
حتما وقتی دارین آهنگو گوش میدین متنو بخونین:)
تو که کیمیا فروشی نظری به قلبِ ما کن که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی