eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ف.میم
{گریه لیلی} استاد اسدالله ملک هنوز بسیار جوان بود و بسیار هنرمند و با احساس، ویولن بسیار زیبایی می نواخت و هر روز ساعات زیادی را در اتاق خود و در تنهایی خویش به تمرین می پرداخت. در همسایگی آنها، روبروی اتاق او اتاقی بود که پنجره اش مقابل پنجره ی اتاق او باز میشد و در آن دختری زندگی می کرد که بیشتر اوقات را در کنار پنجره به سر می برد و با صدای ساز اسدالله جوان آشنا بود. پنجره را باز می کرد و به صدای ساز این هنرمند که بسیار عاشقانه می نواخت گوش می داد و گاهی که اسدالله نمی نواخت از او می خواست که برایش بنوازد. و هنگامی که اسدالله می نواخت او گریه می کرد و گاهی با اشاره و رفتارها و ظرایف خاص دخترانه خود برای او پیامهایی عاشقانه می فرستاد و به او اظهار علاقه و دلدادگی می کرد و به او می فهماند که صدای سازش باعث آرامش و تسکینش می باشد. اسدالله جوان و هنرمند نیز همواره با نغمه های زیبای ویولن خود که برخاسته از پنجه های هنرمند و آرشه ی سحر آمیزش بود به او لذت و آرامش هدیه می کرد. مدتها به این صورت گذشت. روزی دختر پس از شنیدن ساز او و گریه ی بسیار به او می گوید که بیماری سختی دارد و در وضع روحی و جسمی مطلوبی نیست و بعد از آن برای مدتی پنجره اتاقش بسته می شود و همین امر موجب دلتنگی زیاد و نگرانی هنرمند جوان که علاقه ی زیادی به او داشت و به دیدنش عادت کرده بود می گردد. ناگهان یک روز متوجه می شود که در خانه ی همسایه ی روبرو سر و صدا و شلوغی زیادی برپاست. زمانی که علت را می پرسد به او می گویند : در این خانه دختری که به بیماری سختی دچار بوده از دنیا رفته است. و بعد خبردار می شود که لیلی همان دختر زیبایی که هر روز از پنجره ی اتاقش با او نجوا می کرد، برایش پیامهای عشق و دلدادگی می فرستاد و با صدای ساز او به شدت گریه می کرد، سالها از هر دو پا فلج بوده و همیشه روی تختی کنار آن پنجره استراحت می کرده است. اسدالله ملک قطعه ی زیبا و غم انگیز گریه لیلی را به یاد او می سازد.
وای چه حس نابی چه اندوهِ کهنه و شیرینی که با آرشه ها و صدای جادویی‌ ویلون نشون داده میشه! بارِ غمِ قدیمیِ «گریه لیلی» رو میتونین درک کنین؟ میتونین حس کنین ویلون داره شرح میده اشکهای ریخته شده و غمِ نگاه دخترکِ لیلی نشانِ پنجره نشین؟
حتما وقتی دارین آهنگو گوش میدین متنو بخونین:)
تو که کیمیا فروشی نظری به قلبِ ما کن که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی
اسمِ من‌درآوردیِ کانال : وقتی هم ترمه رو دوست داری هم نسکافه رو :
به اسم عجیب کانال میتونین بخندین🤣
گیل‌آوا▪︎
اجازه خانُم شیرین؟ شما که بودید آمدید و هستی‌مان را بردید؟ ما دلمان به اَلَک دولَکمان خوش بود ؛ عشق
خانُم شیرین؟ من بچه بودم دیگر! سرم در کتابهایم بود و فکرم درگیرِ فلسفه ی عشق! من در سطر کتابها سرگردان عشق بودم... اما خانُم شیرین؟ چرا کسی نگفته بود به چیزی فکر کنی سر راهت سبز میشود؟! چرا در هیچکدام از فلسفه ها و سفسطه ها و اغراق ها ، حرف از عشقِ فیروزه ای حاشیه روسری یار نشنیده بودم؟
به سیبِ سرخِ سرگردانِ آب حوض حیاط لبخند میزدم دیگر خانُم شیرین! خود چرا چنین سیبِ سرخِ چَشم‌هاتان شدم و شما لبخندی هم نمیزنید؟
جامعه از نظر اعتقادی به سه دسته تقسیم شده : دسته اول : طرفدار دو آتیشه ی دین و مذهب و ولایت دسته دوم : ضد ولایت و مدام در حال فش دادن به دولت کشور و ..‌. دسته سوم : قشر خاکستری و بی اعتنا که دارن بی توجه زندگیشونو میکنن
سلام سلام صدتا سلام
نمیدونم جدیدا چرا اینطور شدم😐 یه کتابو تموم نمیکنم میپرم سر یه کتاب دیگه