eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از لیلی سلطانی
🌿🧡 نگاه یکی از مامورهای ساواک روی صورتم نشست، عرق سرد روی کمرم فرود آمد. با سرعت دویدم! محراب داشت از روی دیوار بالا می‌رفت. بلند صدایش زدم: آقا... آقامحراب! روی دیوار خشکش زد. متعجب سربرگرداند: چیزی شده؟! _ چی... چی همراته؟! اخمش غلیظ‌تر شد: یعنی چی؟! _ وقتو تلف نکن! هرچی همراته بده به من. مامورای ساواکو دیدم. تا نیومدن بجنب! تلخ گفت: برو! این ماجراها دخلی به شما نداره! خشمگین گفتم: یالا، الان می‌رسن! سر برسن شریک جرمیم! باهم می‌برنمون! از دیوار پایین پرید. سریع از زیر پیراهنش چند برگه در آورد و مقابلم گرفت. قهوه‌ی چشم‌هایش را در نگاهم ریخت. _ عادی اما سریع برو! اگه مشکلی برات پیش بیاد... جمله‌اش را کامل نکرد.‌ سریع برگه‌ها را داخل کیفم چپاندم و از محراب فاصله گرفتم. خواستم از کوچه خارج شوم که یکهو یکی از مامورها مقابلم سبز شد! گره کراواتش را محکم کرد و فاصله‌اش با من را کم... . داستانی مملو از هیجان و عشق در قلب تاریخ👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3706388480C6acd183008
تو بیا شهرو چراغون کن دلمو آرووم کن ستاره بارووون کن شبمو با چشماات
هدایت شده از من چیزهایی شنیدم؛
‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌دیشبي ، تو میانِ فکرهایم بودی. گنگ، مُوهوم، غیرِ روشن! درختي بود؛ بلوط .. قدیسه‌‌اي باشوکت‌ از تَمدن‌‌های کبیر با ریشه‌‌هاي عمردار..‌ ما را خواب می‌دید! ما دو غریب؛ یکي بامجمرِ گلاب ، قدومي فاتح. دیگري ناشجاع ، نابلَد، نا آشنا، نا.. ‌‌‌ ‌‌زیرِ سایهٔ‌تان، ایستاده‌‌ام؛ صُم و بُکم! به‌شما خیره‌‌ام، به‌‌حرکتِ زمان.. به‌‌مجمرِ گلاب ، به‌‌‌آن‌‌‌‌‌ هامُون‌‌ها ، به‌‌بلوط .. بَرزنِ ما کجاست؟ ما در کدام مبداء ، پَرت شده‌‌ایم.. ‌‌‌‌‌‌؛ انگار در دیرها، زیسته‌‌ایم. ؛ انگار..‌ ‌‌‌‌‌‌‌
هدایت شده از "مونلایت-
و اما کلماتی که سرچشمه‌اشون قلبه، حرف نمیزنن، چون برای به زبون آوردن ساخته نشدن، چون به زبون اومدن درونشون گنجیده نشده مشحون تو عمق ِ عمیق ِ گلو گیر میکنن و فقط از طریق دریای چشم میشه درونشون شنا کرد و موردو و کریستی اوه و کریستی کریستی انقدر قد کشیده که حتی کلماتی که از قلب نمیان هم درونش گنجیده نمیشن. تا کی؟ تا ابد آخ، تا ابد با نقطه*
مای گاد باور ناپذیر تونستم حسِ توی نگاهِ پر حرفِ دخترِ کریستی نامِ بالا رو بفهمم:) نگاهش؟ حرف و حرف و حرف مثل اونوقتایی که یه کاسه آب پشتِ سر مسافر ِ ت می‌ریزی و چند دقیقه رفتنشو نگاه می‌کنی مثل اونوقتا که آخرین خداحافظی رو میگی و در رو میبندی چشمها ، چشمه های بی انتهای اشک و دلتنگی میشن و نگاهت فقط یک جمله رو داد میزنه : دوباره ببینمش خدا دوباره:)
یا مثل اونموقع ها که یه دوستِ قدیمی رو میبینی و با شوق بغلش میکنی ... قلبها روی هم و لبخند ها کش اومده ی کش اومده مثل حلیمای سر صبحی:) چشمات میخنده ، قلبت میخنده ...
*دانلود احساسِ بالا
واقعا یه دوستِ قدیمی دارم که شدیدا دلم میخوادش و میدونم دیدنش همونقدر شوق داره . ولی خب جبر روزگار عجب بدسلیقه است
ولی دقت کردین؟ اینکه دوستی ها کمرنگ میشن و جایگزین میشن ،،،، یکم عجیب و شاید دردناکه. اینکه در عین حال ناراحتی که یه روز هر کدوم میرین پی زندگی خودتون و کم همو میبینین ، ولی در همون لحظه هم بدونی منطق و قانون زندگی همینه و کاریشم نمیتونی بکنی