یادتونه بچه بودیم خیالپزداری میکردیم اگه یه روز همه مامان باباها میرفتن یه سیاره دیگه میتونستیم هرکاری دلمون میخواد بکنیم؟😂
خب من امروز نه دقیقا همون فانتزی رو ، یه چشمهش رو دیدم
توی مدرسه مون زنگ آخر ، همهه دبیرا و مدیر و معاونین رفته بودن جلسه
یعنی هیچکس نبود.
باورتون نمیشه چه هرج و مرجی به پا شد🤣🤣
دانش آموزا میزگرد گرفته بودن دور هم حرف میزدن خاطره میگفتن قاه قاه میخندیدن
سروصدا ، آشوب
یعنی یه دیقه میرفتی توی یه کلاسی سرت درد میگرفت😂
انصاف نیست من با این شدت از علاقه ، توی یکی از کم باران ترین و گرم ترین استانای کشور بیوفتم :)))
فک کنم لک لکه از قسمت جنوب غرب وارد شده و پر زده میخواسته منو ول کنه توی رشت ، سیگنال نداده پارچه باز شده من افتادم تو خوزستان😂
توی خواب هم دیدم یه بارون شدیدی داره میاد منم تَرکِ موتور نشستم
اونم با کی؟😂😂 با هانده ارچل و مورات سه ترکه نشسته بودیم🤣
وای خدا
الانم کل سامانه هواشناسی کشورو زیر و رو کردم واسه بارون ، نَجُستَم (پیدا نکردم) حضرات :))
فقط گفت قسمتای شمال شرقی و شمال غربی
هدایت شده از ماوی
گرمی لبخند از آواز بنان برداشته
چشم از فیروزههای اصفهان برداشته
حس معصوم نگاهِ غرقِ در اعجاز را
از دعاهای «مفاتیح الجنان» برداشته
بارها دیدم که گیسو شانه کرده در اتاق
شعر را عطر غریب ارغوان برداشته
بوی تاراج قجر میآید از کرمان شعر
دلبر من باز میل از سرمه دان برداشته
عشق مدتهاست این روح سراسر درد را
برده بر بام جنون و نردبان برداشته
فکر کن گنجشک باشی و ببینی گردباد
جفت معصوم تو را از آشیان برداشته
بشکند دستش گلم هرکس تو را از من گرفت
کیسهی باروت از ستارخان برداشته
من که شاعر نیستم لالم….سکوتی ممتدم
داغی لبهای تو قفل از دهان برداشته...
- #حامد_عسکری
#شاخه_نبآت
☕ ' Mava | مأوی
تا حالا یکی رو دیدین در جدی ترین شرایط ممکن ، به مسخره ترین حرف ممکن بصورت کنترل ناپذیری بخنده؟
اگر ندیدین ، خوشبختم😂🤝