هدایت شده از احمقانه
امروز سما بهم گفت یه خواهش کنم ازت؟
گفتم چی؟
گفت میشه انقدر پوکر نباشی؟:))
منم چیزی نگفتم و با لبانی کش آمده که زیر این ماسک لعنتی هیچی ازشون معلوم نبود و چشمانی که غرق در بی حسی بودن گفتم، سعیم رو میکنم.
وای از دلم که فریاد میزد که من هرروز و هر ساعت میخندم؛ فقط نمیخوام شما ها ببینید.
فریاد دلم وقتی که میگفت من سرم رو برمیگردونم و چهره خندونم رو قایم میکنم و صدای خنده ام گم میشه تو صدای شما ها، شنیدنی بود.
فریاد زد این محکم بودنم نمیذاره، این غرور لعنتی و این وجه ایی که بین شما دارم نمیذاره ببینید این لبخند دندون نمام رو.
فریاد زد بیا و خودت بردار این ماسکو، بیا و ببین عضله هام درد گرفته از بس خندیدم.
بیا و ببین.
هدایت شده از قشا؏|QUSHAE
ورژن آخر شب آدما دلنشین تره، احساسی، شجاع، غیرمنطقی، آسیب پذیر، واقعی..
-شبتونبیفکروآروم🌑
گفت همه دوستت دارن!
جدی؟
پس چرا خودم چنین حسی ندارم؟ چرا حس میکنم دارم خودمو پنهان میکنم؟ چرا حس میکنم خود واقعیم نیستم؟