eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
جوری که من پایه بیرون رفتنم و همه برنامه ها رو من میچینم : جوری که عاشق خریدم : پ.ن : اینکه میتونی بهم اعتماد کنی رو علامت نزدم به این معنی نیس که قابل اعتماد نیستم . شدیدا راز دار ام اتفاقا ولی دوست ندارم کسی بهم امیدوار شه یا عمیق ترین چیزهاشو به من بگه. به دوش کشیدن رازهای بقیه راحت نیست:) مگه اینکه به یه آدم حرفه ای بخوای بگی تا بتونه از طریق حرفات و رازات بهت کمک کنه یعنی لازم باشه که بدونتش من کار زیادی از دستم بر نمیاد. و اینکه زدم صادق نیستم به معنی دورویی نیست. من بعضی وقتا ناراحتی و خشمم نسبت به دوستام رو پنهان میکنم که اینم یجور عدم صداقته
هدایت شده از - مَهجور -
دیدم که چشمانم پیر شده است. دیدگانم تمام دنیا را تیره و تار می‌بیند. دیگر با لبخندهای محزونم کنار چشمم چروک نمی‌افتد. در رویا غوطه ورم، گویی نگاهم دیگر زیبایی نمی‌بیند. خیس نمی‌شود اما همه چیز در دیده‌ام سیاه و سفید است. برق چشمانم خشک شده است وُ نایِ پلک زدن ندارم چون چیزِ تازه‌ای برای دیدن وجود ندارد. همه چیز برایم یک رنگ است، گویا بر جهانِ دیده‌ام رنگ خاکستری پاشیده‌اند. باز و بسته بودنِ پلک هایم برایم هیچ تفاوتی ندارد هر دو خاموش است. با چشمانِ باز درونِ سیاهی سقوط کرده‌ام. چون شبگردِ بی‌چراغ دل و دیده‌ام، تاریکِ تاریک است. غم دامنِ دنیایم را می‌سوزاند و چنگ می‌زند بر مژه‌ هایم. زندگی در مقابل چشمانم بی‌رنگ است. گوش هایم هیچ نوایی را نمی‌شنود، انگار در بین مردمان هستم اما آنها مرا نمی‌بینند یا نمی‌شنوند. فقط صدایِ نازکِ زنگی ممتد و عمیق در گوش هایم منعکس می‌شود. چون کسی که در حالِ فرو رفتن در اعماقِ اقیانوس است؛ می‌بیند، اما پژواکی حس نمی‌کند. سرم درد می‌کند از انعکاسِ فریادهایم. گویی لالم، صدایم را نمی‌شنوند. فقط خودم می‌توانم نوای ناله هایم را بشنوم، همچون طبلی در گوش هایم طنین انداز می‌شود وُ بدنم را به رعشه می‌اندازد. بازتاب صدایم گوش خراش است. از شیون های بیهوده خسته‌ام. این مردمان نه مرا می‌بینند، نه می‌شنوند و نه می‌خوانند. انگار من تمام این‌ها را درونم انجام می‌دهم وُ آنها قادر به دیدنِ نهفته هایم نیستند. من اندر قفسِ خویش محبوسم. راهِ گریزی از اندوهِ وجودم نیست. من مدت هاست پیر شده‌ام.
هدایت شده از زُحل‌خانم‌؛
بنظرم بخواب ؛ بعد سحر پاشو دیگه نخواب . بعد از مدرسه که اومدی خونه بخواب 😂😂. من امروز اینو امتحان کردم خوب بود .
گیل‌آوا▪︎
بنظرم بخواب ؛ بعد سحر پاشو دیگه نخواب . بعد از مدرسه که اومدی خونه بخواب 😂😂. من امروز اینو امتحان کر
این روش تضمین شده تازه از تنور در اومده😂😂 من همینکارو کردم خوب بود امروز بعدِ سحر نخوابیدم از اون ور یک تا پنج خوابیدم که فقط سه ساعت داشته باشم
راستی سلام
امروز اولین روز مدرسه بود که به طور کامل میرفتیم . حول ۹۹ درصد مدرسه اومده بودن و این خوب بود خیلی روز زیبایی بود ؛ دوباره حس و حال مدرسه بعد از مدتهاا زنده شد و جون گرفت. اون یواشکی حرف زدنا ، بازی ها ، شوخی ها... اینکه مدیر گفت از حرفای بیهوده پرهیز کنید تا انرژی برای درس داشته باشید هم ، همونموقع که شنیدم فهمیدم این فایده نخواهد داشت و همه به اون روند وروره جادویی(عه ببخشید ، سخنان گرانبار زدن) ادامه خواهند داد/خواهیم داد🤣 پ.ن : وی اشاره می‌کند خودش کم هم حرف نزده. البته سعی میکند یکبار چشم غره معلم فناوری را حساب نیاورد
دو بار هم ضایع شدم
بیشتر اینو فهمیدم که معلم چقدرر میتونه تاثیر گذار باشه بحث فضا توی کلاس علوم بود و درسِ نجوم ، که یهو از انوشه انصاری شد و بحث کلیشه های جنسیتی توی کشور ها و عدم پیشرفت . این موضوعات ، موضوعِ درس نبود ؛ ولی موضوع جامعه بود! مشکل جامعه بود! نیومد یه درس بده و بره . درباره نظام آموزشی حرف زد و اشتباهاتش؛ چیزایی که من همیشه میخواستم بگم . اون معلم ، در کنارِ درس دادن فوق العادش ، سعی کرد فرهنگ سازی هم کنه . اون یادگیری براش اولویت بود نه نمره و این واقعا حس میشد . گفت راه موفقیت چالش زیاد داره و شما تا تلاش نکنید و تجربه کسب نکنید نمی‌تونید به موفقیت واقعی برسید . گفت نظام آموزشی و کلا پدر مادرها از فرزند انتظار نمره ۲۰ دارن ؛ ۲۰ ۲۰ ۲۰ و همش ۲۰ . گفت شما قانعشون کنید که شما یجایی کمتر درس خوندید ، یجایی از درس رو نفهمیدید ؛ شما ربات نیستید! و حلال اولسوووون!!! از اونجایی که نمیتونستم ساکت بمونم منم پا شدم درباره نظام رباتی آموزش یکم حرف زدم و در همون خلل فهمیدم لازمه بیشتر اطلاعات جمع کنم
معلما گفتن جلوی دوست های روزه‌تون چیزی نخورین گناه دارن . بعد بچه ها یه آمارگیری کردن که بفهمن . از اونموقع هر کس تو دستش خوراکی بود یا میخواست آب بخوره منو که میدید کج میکرد😂😂 یکی که از در کلاس برگشت تا آب بخوره بیاد . اون‌یکی به نماد احترام دستشو رو سینش گذاشت ، بطری گرفت تو دستش ، رفت خورد ؛ وقتی اومد دوباره به نماد احترام دست روی سینش گذاشت ، بطری رو گذاشت ، نشست🤣 میخواستم بگم شل کنین بابا🤣 من اونموقع گشنم نبود سحری هنوز تا گلوم بود.
ولی شاید یکی دیگه دلش می‌خواست من چمیدونم اصن🤣