سلامی به سرمای تابستون و روشنی شب و قرمزیِ دریا
* وی هار هار میکند
آره خیلی بامزه ام
بیاید واقع بین باشیم .
وقتی راجب یه مسئله اطلاعات جمع میکنی یا میخوای راجبش بدونی حتی در حد چند جمله ، سوال برات پیش میاد درسته؟
شبهه هست دیگه ، درسته؟
وقتی سوالی رو میپرسی یعنی اون موضوع برات مهم بوده و بهش فکر کردی و به یه نتایجی رسیدی یا میخوای برسی ولی بعضی جاهاش نامفهوم بوده و الآن میخوای اوکی شه .
حالا توی هر مسئله ای ؛ فرهنگ ، علم ، نجوم ، درس ، دوخت و دوز و ... و هر چیزی که بخوای یادش بگیری ؛ پس طبیعیه توی مسائل دین و مذهب و فلسفه هم برات شبهه و سوال پیش بیاد ...
و این واقعا واقعا غلطه وقتی یه انسان با تلی از سوالات توی ذهنش که خیلیاش بی جواب مونده به یک فرد که از نظر خودش مورد اطمینانه مراجعه کنه و اون فرد طوری برخورد کنه که انگار با یه آدم خدانشناس و بی دین طرفه!
این اطمینان رو از آدم میگیره!
من توی یه جمعی بودم ؛ یهو سوی جمع سمت سوالات و شبهات کشیده شد .
گفتند که سوال پرسیدن انگار دیگه مجاز نیست. حضرت محمد ص وقتی میخواستند ثابت کنند که بتها خدا نیستند ، به بت پرستان گفتند چرا گوش نمیگیرید شاید حرف ما حق تر بود؟ گفتن ما داریم راه پدران رو پیش میگیریم .
الآن ما هم داریم راه پدران رو پیش میگیریم ."
حرف من توهین به اعتقادات و دینی که بهمون رسیده نیست .
حرف من اینه که مسلمان بودن دینیه که بهمون رسیده ، ولی آموخته هاش خدادادی بهمون نرسیده! ما باید درباره دین فکر کنیم و با عقل و تفکر قبول کنیم ؛ خداوند هم توی قرآن مدام انسان رو به تفکر دعوت کرده .
معلمم امروز یه حرف خوب زد که هیچکس نمیتونه تو رو مجبور کنه نماز بخونی یا روزه بگیری ؛ همون که میگن "لا اکراه فی الدین" .
تو در نهایت برای "پذیرفتن" یا "نپذیرفتن" مسلمانی مختاری ؛ و اون نپذیرفتن یا پذیرفتنِ خودِ دین اسلام ، با تحقیق و پرسش و شناخت حاصل میشه .
که من حالا که تحقیق کردم و اسلام رو شناختم ، میخوام مسلمان باشم یا نه؟ قبول کنم واقعا یه مسلمان باشم و به احکام دین اسلام عمل کنم یا نه؟
و آیا شناخت و معرفت و انتخاب ، بدونِ تفکر ممکنه؟ و آیا کسی که تفکر میکنه ، راهش از پرسش جداست؟
وقتی کسی سوال میپرسه ، و من بعنوان یک مسلمان که امر به معروف و نهی از منکر وظیفشه نباید طوری برخورد کنم که طرف بخاطر سوالش حس عدمِ اطمینان و مورد قضاوت قرار گرفته شدن بگیره .
که تو مرتدی ، تو کافری ، تو بی ایمانی! این فقط طرف رو از دین زده تر میکنه .
و در نهایت این حسِ عدم اطمینان ، به دینِ تقلیدی کشیده میشه . که من نمیدونم چرا ، ولی چون بهم کتابت شده این کارو میکنم!
و این مثل این میمونه که من نمیدونم چرا نباید سمت سیگار برم یا چرا باید حجاب داشته باشم ، ولی چون از بچگی با چماق بالای سرم بودن تا الآن نرفتم!
آیا مقاومت چنین فردی ، با اولین نسیمی که میاد فرو نمیریزه؟ اگر اون فشارِ محافظت خانواده برداشته شه ، آیا چیزی از اون لایه محافظ باقی میمونه؟
وقتی من نمیدونم چرا این کار رو میکنم ، پس دلیلی هم برای انجام ندادنش نمیبینم .
بنابراین همه چیز باید ریشه ای حل بشه و با منطق و فکر پذیرفته بشه
فبها دوستان از پرسیدن سوال نترسین
توی هر زمینه ای.
شبهه داشتن اشکالی نداره!
این یعنی شما توی جنب و جوش و تکاپوی یادگیری هستین .
منم میخوام روی خودم کار کنم و نترسم ؛ چون نمیخوام تقلیدی پیش برم
روحیه ی کنجکاویمون رو خاموش نکنیم
از یاد گرفتن خیلی چیزها از این طریق محروم میشیم ؛ حیفه ها
اینکه بشر همیشه تنهاست ؛
و آدمها مقطعین
و آدمها میتونن باشن ولی نباشن
و آدمها میتونن نباشن
و آدمها میتونن آسیب بزنن
و آدمها میتونن تنفر باشن و متنفر شن
و آدمها میتونن متنفر کنن
و آدمها و آدمها و آدمها یک حال نیستن
و آدمها قابل اطمینان برای تا ابد بودن نیستن
و تو باید خودت برای خودت باشی و در حقیقت تنهایی ،
حقیقتیه که باید پذیرفت
پس بیاید تنهایی رو در آغوش بکشیم ؛ خب؟
تنهایی هم بوسیدنی میشه
به شرطی که بیشترین بهره وری رو ازش داشته باشی :)