معلمم امروز یه حرف خوب زد که هیچکس نمیتونه تو رو مجبور کنه نماز بخونی یا روزه بگیری ؛ همون که میگن "لا اکراه فی الدین" .
تو در نهایت برای "پذیرفتن" یا "نپذیرفتن" مسلمانی مختاری ؛ و اون نپذیرفتن یا پذیرفتنِ خودِ دین اسلام ، با تحقیق و پرسش و شناخت حاصل میشه .
که من حالا که تحقیق کردم و اسلام رو شناختم ، میخوام مسلمان باشم یا نه؟ قبول کنم واقعا یه مسلمان باشم و به احکام دین اسلام عمل کنم یا نه؟
و آیا شناخت و معرفت و انتخاب ، بدونِ تفکر ممکنه؟ و آیا کسی که تفکر میکنه ، راهش از پرسش جداست؟
وقتی کسی سوال میپرسه ، و من بعنوان یک مسلمان که امر به معروف و نهی از منکر وظیفشه نباید طوری برخورد کنم که طرف بخاطر سوالش حس عدمِ اطمینان و مورد قضاوت قرار گرفته شدن بگیره .
که تو مرتدی ، تو کافری ، تو بی ایمانی! این فقط طرف رو از دین زده تر میکنه .
و در نهایت این حسِ عدم اطمینان ، به دینِ تقلیدی کشیده میشه . که من نمیدونم چرا ، ولی چون بهم کتابت شده این کارو میکنم!
و این مثل این میمونه که من نمیدونم چرا نباید سمت سیگار برم یا چرا باید حجاب داشته باشم ، ولی چون از بچگی با چماق بالای سرم بودن تا الآن نرفتم!
آیا مقاومت چنین فردی ، با اولین نسیمی که میاد فرو نمیریزه؟ اگر اون فشارِ محافظت خانواده برداشته شه ، آیا چیزی از اون لایه محافظ باقی میمونه؟
وقتی من نمیدونم چرا این کار رو میکنم ، پس دلیلی هم برای انجام ندادنش نمیبینم .
بنابراین همه چیز باید ریشه ای حل بشه و با منطق و فکر پذیرفته بشه
فبها دوستان از پرسیدن سوال نترسین
توی هر زمینه ای.
شبهه داشتن اشکالی نداره!
این یعنی شما توی جنب و جوش و تکاپوی یادگیری هستین .
منم میخوام روی خودم کار کنم و نترسم ؛ چون نمیخوام تقلیدی پیش برم
روحیه ی کنجکاویمون رو خاموش نکنیم
از یاد گرفتن خیلی چیزها از این طریق محروم میشیم ؛ حیفه ها
اینکه بشر همیشه تنهاست ؛
و آدمها مقطعین
و آدمها میتونن باشن ولی نباشن
و آدمها میتونن نباشن
و آدمها میتونن آسیب بزنن
و آدمها میتونن تنفر باشن و متنفر شن
و آدمها میتونن متنفر کنن
و آدمها و آدمها و آدمها یک حال نیستن
و آدمها قابل اطمینان برای تا ابد بودن نیستن
و تو باید خودت برای خودت باشی و در حقیقت تنهایی ،
حقیقتیه که باید پذیرفت
پس بیاید تنهایی رو در آغوش بکشیم ؛ خب؟
تنهایی هم بوسیدنی میشه
به شرطی که بیشترین بهره وری رو ازش داشته باشی :)
درباره ی کمک ، من نمیدونم تا چه حد آدم کمک کننده ای هستم
ولی میل اونقدر عطشانی برای کمک کردن حس نمیکنم که خودمو بزارم و بگذرم .
من هُل میدم ؛ یعنی وقتی میفهمم طرفو به طرف تغییر هُل میدم
به خودش حواله اش میکنم که توی خودش دنبال جواب بگرده
به خودش حواله اش میکنم تا خودش به خودش کمک کنه
من اهلِ کمک نیستم ؛ بعضی جاها بی اهمیت .
کمکِ من اینه که خود آگاهشون کنم
یعنی خودمو وارد عمل نمیکنم .
خودخواهی؟ راحت طلبی؟ شاید :)
هدایت شده از "اوپال؛ 𝗈𝗉𝖺𝗅″
خب خب قراره دومین تقدیمی اینارو هم بدهم؛ و قراره یه تقدیمی متفاوت باشه(:
-با توجه به شما و وایب چنلتون؛ قراره:
¹-اگه موجود ماورایی بودین؛
²-اگه یه وسیله جادوگری بودین؛
³-اگه یه طلسم بودین؛
رو بگم(:
و احتمالا یه توضیحی هم راجبشون بدم؛🌿
(دومین تقدیمی به همین زودی؟ اوه لنت بهش زیادی زوده..)