سلام بازم از اون افسانه ها میذاری لطفا؟👈🏾👉🏾
-----
عیهسکشیمبدسکدسکسکسپسکمزدبسکپزنسم
جعبه گمشده ها
سلام بازم از اون افسانه ها میذاری لطفا؟👈🏾👉🏾 ----- عیهسکشیمبدسکدسکسکسپسکمزدبسکپزنسم
معلومهههه که میزارمممممممم😭😭😭😭✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
جعبه گمشده ها
«ماهپیشانی» پادشاهی بود که دختری داشت به زیبایی ماه، که همه او را «ماهپیشانی» صدا میزدند. نامادر
«گاوچران و دختر بافنده»
در روزگاران قدیم، پسر فقیری بود که فقط یک گاو داشت و با آن زندگی میکرد. روزی دختر امپراتور آسمان، که «بافنده» نام داشت و در آسمان پارچههای زیبا میبافت، به زمین آمد و گاوچران را دید. آن دو به هم دل باختند و عاشق شدند. دختر بافنده تصمیم گرفت دیگر به آسمان برنگردد و با گاوچران ازدواج کرد.
اما امپراتور آسمان خشمگین شد؛ او اجازه نمیداد دخترش با یک انسان زمینی ازدواج کند. پس دستور داد بافنده را به آسمان بازگردانند. گاوچران غمگین به دنبالش رفت، اما امپراتور آسمان بین آن دو رودخانهی نقرهای (راه شیری) را کشید تا نتوانند به هم برسند .
آن دو فقط میتوانستند از دور یکدیگر را ببینند و گریه کنند. سرانجام عشق وفادارشان امپراتور آسمان را نرم کرد. او اجازه داد هر سال در هفتمین روز از هفتمین ماه، کلاغهای زاغی پلی روی راه شیری بسازند تا گاوچران و بافنده یک بار همدیگر را ببینند .
جعبه گمشده ها
«گاوچران و دختر بافنده» در روزگاران قدیم، پسر فقیری بود که فقط یک گاو داشت و با آن زندگی میکرد. رو
جشنواره چی شی هم توی چین بر همین اساسه