این نقاشی هم ماریان کرین کشیده.
نقاشی های نمایش نامه های شکسپیر رو زیاد کشیده
هدایت شده از -تَوَّسلوابِالزَهـراء🏴 -
ولی از تاثیر رفیق خوب هم غافل نشید
دعا کنین خدا آدم درست بزاره تو زندگیتون
جعبه گمشده ها
«رومئو و ژولیت» در شهر ورونا، دو خانوادهی بزرگ و ثروتمند به نامهای مونتگیو و کاپولت دشمن خونی بود
«موشهای هاملین»
در شهر هاملین آلمان، سالها پیش، انبوهی از موشها شهر را فراگرفتند. هر جا میرفتند، غذا و آذوقه را میخوردند و مردم درمانده شده بودند.
روزی مردی خوشلباس با نیای جادویی به شهر آمد و گفت: «من میتوانم شهر را از موشها پاک کنم، اگر پاداشی درست و حسابی بدهید.» مردم قول دادند.
مرد نی زد و آهنگی نواخت. ناگهان همهی موشها از خانهها بیرون آمدند و دنبال او راه افتادند. او آنها را به رودخانه برد و موشها غرق شدند.
اما مردم پاداش را ندادند و او را دستانداختند. مرد خشمگین شد، دوباره نی زد.این بار آهنگی دیگر. این بار همهی بچههای شهر دنبال او راه افتادند و او آنها را به غاری در کوه برد و در بسته شد. فقط یک کودک لال توانست برگردد و ماجرا را با اشاره تعریف کند.
جعبه گمشده ها
«موشهای هاملین» در شهر هاملین آلمان، سالها پیش، انبوهی از موشها شهر را فراگرفتند. هر جا میرفتند
این یه داستان آلمانیه،ولی افسانه نیست.
شهر هاملین واقعا در آلمان وجود داره و درباره ناپدید شدن بچه ها در سال ۱۲۸۴ میلادی،گفته شده