eitaa logo
تروسکه/ زهرا مهدانیان
252 دنبال‌کننده
174 عکس
26 ویدیو
2 فایل
اینجا تروسکه است.💫 جایی برای نوشتن احوالاتم. تروسکه البته واژه‌ای‌ کُردیست. به معنای درخشان و من زهرا هستم، به همان معنا.✨ @zahramahdanian
مشاهده در ایتا
دانلود
تروسکه/ زهرا مهدانیان
*دوشنبه، بیست و یکم اردیبهشت ماه چهارصد و پنج* روز اول سفر به راه گذشت‌. به در جاده بودن و بایست و «کسی دستشویی نداره؟» و برو و دیر شد. این اولین بار است ماجرای سفر را اینطور تعریف می‌کنم. در این سالها هروقت ماشین را انداختیم در جاده، روزهای سفر را در استوری‌های اینستاگرام پیش بردم. بعد هم همه را هایلایت می‌کردم و اسم سفر را می‌نوشتم. گیلان، یزد، کرمان ... این سفر تا اطلاع ثانوی در شعب تروسکه جلو می‌رود. حالا آمدیم شمال. من از حوالی بهمن دلم شمال می‌خواست. نشد. دی‌ماه و بعد هم تا آمدیم نفس تازه کنیم شهادت آقا و جنگ و این چیزها. چند روز پیش به علی گفتم «یک شمالمون نشه؟» و شد و آمدیم. برای ما که از مشهد می‌کوبیم می‌آییم و تازه بعد ده دوازده ساعت رانندگی می‌رسیم اول مازندران، صبر زیاد می‌خواهد شمال آمدن. مقصد اول فریدون‌کنار است. دو روز آنجا و حوالی‌اش بچرخیم و دو روز هم برویم در دل جنگل. راستش من شمال را بیشتر از دریا به جنگل می‌شناسم. اصلا دلم هوای دریا نمی‌کند. این که هی به علی می‌گفتم شمال شمال... پس مغزم تصویر جاده‌های پر پیچ و خم جنگلی تکرار می‌شد. دو روز دریا خوب است و دو روز رفتن به جنگل بهتر. راستی تنها کتابی که آورده‌ام برگردان شاهنامه‌ست. و البته تنها کتابی که علی گوش شنواست برای شنیدنش. برای وقتی بچه‌ها عقب ماشین در تلویزیون کوچکشان سیندرلا می‌بینند ما گوشمان به رستم باشد. این تلویزیون را هم علی برایشان ترتیب داده. سفر را با ماتیز آمده‌ایم. رویای کمپر را جا دادیم در همین ماتیز فسقلی و کف ماشین را قد آن دو بچه صاف کردیم، یک تبلت وصل کردیم و حالا می‌توانند لم بدهند و فیلم ببینند و بگذارند ما قدری نفس بکشیم. شب رسیدیم فریدون کنار. هرچه سن بالاتر می‌رود درونیات آدم سال به سال شدت می‌گیرد. مثلا من دیشب از فرط وسواس بالا آمده ایستادم جلوی علی و های های گریه کردم. از درماندگی خودم بیشتر. از اینکه به این روز افتاده‌ام و برای آشغال‌های ریز و درشت فرش و سینک برق نیافتاده بدنم‌ قفل می‌شود ناراحتم. چه میشه کرد. خدا بزرگ است. شب برای جنگ با پشه‌ها اسپری ضد گزش زدیم و قرص در دستگاه گذاشتیم. از یک ساعتی به بعد صدای ویز ویز پشه‌ها قطع شد و تا صبح یک نفس خوابیدیم. روز اول تمام. فردا دریا را می‌بینیم.