#افتاب_در_حجاب
#قسمت18
زندگى بدون ابوالفضل ، میان تهى است و آسمان و زمین ،...
بى قمر بنى هاشم ، تاریک و ظلمانى است. نه ، نه ، عباس نباید از تشنگى بچه ها باخبر شود.... این تنها راز عالم هستى است که باید از او مخفى شود.... اما مگر او با گفتن و شنیدن ، خبردار مى شود؟!
دل او آینه آفرینش است....
و آینه ، تصویر خویش را انتخاب نمى کند.
مگر همین دیشب نبود که تو براى سرکشى به خیمه هاى خودى از خیمه خودت در آمدى و از دور عباس را، استوار و باصلابت در کار محافظت از خیمه ها دیدى؟!مگر نه وقتى تو از دلت گذشت که چه علمدار خوبى دارد برادرم !از میان زمزمه هاى او با خودش شنیدى که :چه مولاى خوبى دارم من.
مگر نه وقتى تو از دلت گذشت که چه برادر خوبى دارد برادرم !
شنیدى که :من نه برادر، که خدمتگزار حسینم وزندگى ام در بندگى حسین معنا مى شود.آرى ، دل عباس به آسمان آبى و بى ابر مى ماند...پرواز هیچ پرنده خیالى در نظرگاه دلش مخفى نمى ماند.چگونه مى توان رازى به این عظمت را از عباس مخفى کرد؟!
همیشه خدا انگار نبض عباس با عطش حسین مى زده است.
انگار پیش از آنکه لب و دهان حسین ، تشنگى را احساس کند، قلب عباس ، از آن خبر مى داده است..
اکنون که روز تشنگى است ، چگونه ممکن است او از عطش حسین و بچه هاى جبهه حسین بى خبر بماند؟!
بى خبر نمى ماند. بى خبر نمانده است .
همین خبر است که او را از صبح مثل مرغ سرکنده کرده است . همین خبر است که او را میان خیمه و میدان ، هاجروار به سعى و هروله واداشته است.
او معدن و سرچشمه ادب است...
او کسى نیست که با سماجت از امام چیزى طلب کند.
او کسى است که به احتمال پاسخ
منفى ، از اصل مطلب مى گذرد.
اما این خواهش ، این مطلب ، این تقاضا، خواسته اى متفاوت بوده است.
این خود او بوده است که در میان دو سوى دلش ، در تعارض مانده بوده است . با خود عجب کلنجار سختى داشته است . عباس ؛ میان دو خواسته ، میان دو عشق ، میان دو ایثار.
هرم عطش بچه ها، او را از کنار خیمه کنده است و به محضر امام کشانده است تا از او رخصت بگیرد و براى آوردن آب ، دل به دریاى دشمن بزند.
اما به آنجا که رسیده است و تنهایى امام را در مقابل این سپاه عظیم دیده است ، طاقت نیاورده است و تقاضاى خویش را فرو خورده و بازگشته است.
بار دیگر وقتى کودکان را دیده است که پیراهنهاى خود را بالا زده اند و شکم به رطوبت جاى مشک پیشین سپرده اند،
تا هرم تشنگى را فرو بنشانند،...
بار دیگر وقتى...
هر بار از خیمه به قصد طرح تقاضاى خویش با امام گریخته است...
و به آنجا که رسیده است ، فلسفه حیات خویش را به یاد آورده است... و به بهانه زیستن خویش نگریسته است و در آینه هستى خویش نگاه کرده است و دیده است که همه عمرش را براى همین امروز زندگى کرده است ؛براى دفاع از حسین پا به این جهان گذاشته است...
و براى علمدارى او رنج این هبوط را پذیرا گشته است . او لحظه هاى همه عمر خویش را تا رسیدن امروز شمرده است... و امروز چگونه مى تواند لحظاتى را بى حسین سپرى کند، حتى به قصد آوردن آب، براى بچه هاى حسین.
اما در این سعى آخر..
#ادامه_دارد.....
هدایت شده از رهنامه پژوهش
☑️دوره مهارت افزایی پژوهش های فناورانه در اندیشه های قرآنی مقام معظم رهبری در حوزه زن و خانواده
⏰زمان:
سه شنبه 8 شهریور۱۴۰۱ ساعت ۱۸
🌐لینک ورود:
https://vc.miu.ac.ir/khamenei_qorani
📜همراه با اعطای گواهی پایان دوره
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابا! منم رقیه دخترت
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
🔴 شوق دیدار امام زمان علیه السلام بزرگترین درس حضرت رقیه(س) به ما
🔹 بیتابی حضرت رقیه (علیها سلام) برای سختیها و مصائب خودش نبود بلکه برای اشتیاق به دیدار روی امام زمان خود بوده است
🔹 بنابر این بزرگترین درس حضرت رقیه علیها سلام به همه ما این است که باید مشتاق دیدار امام زمان خود باشیم.
🔹 در ادعیهها و روایات برای دیدار امام زمان و اشتیاق برای این دیدار به روشنی و زیبایی بیان شده است:
🌷 اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ
🌷 اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تُرِیَنِی وَلِیَّ أَمْرِکَ
دنیا بماند برای عاقل ها
ما مجنونها دلهایمان
هوای آسمان دارد
هوای شهادت ؛
هوای حسین (علیهالسلام)
#ما_ملت_شهادتیم
#ما_ملت_امام_حسینیم
#شبتون_شهدایی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بنام خدا
ذکر روز شنبه : بی نیازی
۱۰۰مرتبه یا رب العالمین (ای پروردگار جهانیان)
•┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈•
#افتاب_در_حجاب
#قسمت19
اما در این سعى آخر میان خیمه و میدان ، کارى شده است که دل او را یکدله کرده است....سکینه ، سکینه ، سکینه ، اینجا همانجاست که جاده هاى محبت به هم می رسد.عشقهاى مختلف به هم گره مى خورد و یکى مى شود.
عشق او به حسین و عشق او به بچه ها در سکینه با هم تلاقى مى کند.
عشق او به حسین و عشق حسین به بچه ها در سکینه به هم مى رسند.اینجا همان جاست که او در مقابل حسین و بچه ها یکجا زانو مى زند.
این سکینه همان طور سینایى است که حضور حسین در آن به تجلى مى نشیند.
این سکینه مرز مشترك میان حسین و بچه هاست. و لزومى ندارد که سکینه به عباس ، حرفى زده باشد....
لزومى ندارد که سکینه از عباس آب خواسته باشد.
چه بسا که او را از رفتن به دنبال آب منع کرده باشد... لزومى ندارد که نگاهش را به نگاه عباس دوخته باشد تا عباس ، خواستن را از چشمهاى او بخواند. همینقدر کافیست که او پیش روى عباس ایستاده باشد،... مژگان سیاهش را حایل چشمهایش کرده باشد و نگاهش را به زمین دوخته باشد.
همین براى عباس کافیست تا زمین و زمان را به هم بریزد و جهان را آب کند.
اگر سکینه بگوید آب، هستى عباس آب مى شود پیش پاى سکینه....
نه ، سکینه لب به گفتن آب ، تر نکرده است... فقط... شاید گفته باشد:
عمو!... یا نگفته باشد.چه گذشته است میان سکینه و عباس که عباس ادب ،
عباس معرفت ، عباس ماموم ،
عباس خضوع ، پیش روى امام ایستاده است و گفته است:
آقا! تابم تمام شده است.
و آقا رخصت داده است.
خب اگر آقا رخصت داده است پس چرا نمى روى عباس ! اینجا، حول و حوش خیمه زینب چه مى کنى ؟ عمر من !
عباس ! تو را به این جان نیم سوخته چه کار؟ آمده اى که داغ مرا تازه کنى ؟
آمده اى که دلم را بسوزان جانم را به آتش بکشى ؟ تو خود جان منى عباس ؟ برو و احتضار مرا اینقدر طولانى نکن.
رخصت ازمن چه مى طلبى عباس ! تو کجا دیده اى که من نه بالاى حرف حسین ، که همطراز حسین ، حرفى گفته باشم ؟ تو کجا دیده اى که دلم غیر از حسین به امام دیگرى اقتدا کند؟تو کجا دیده اى که من به سجاده اى غیر خاك پاى حسین نماز بگذارم.آمده اى که معرفت را به تجلى بنشینى ؟ ادب را کمال ببخشى ؟
عشق را به برترین نقطه ظهور برسانى ؟چه نیازى عباس من ؟!
نشان ادب تو از دامان مادرت به یاد من مانده است.... وقتى که مادر خطابش کردیم ، پیش پاى ما نشست و زار زار گریه کرد و گفت : _مرا مادر خطاب نکنید. مادر شما فاطمه بوده است ، این کلام ، از دهان شما فقط برازنده مقام زهراست . من خدمتگزار شمایم . کنیز شمایم.
عباس من !
تو شیر ادب از سینه این مادر خورده اى . وقتى پدر او را به همسرى برگزید، او ایستاده بود پشت در و به خانه در نمى آمد تا ازمن ، دختر بزرگ خانه رخصت بگیرد، و تا من به پیشواز او نرفتم ، او قدم به داخل خانه نگذاشت.
عباس من ! تو خود معلم عشقى ! امتحان چه را پس مى دهى ؟
جانم فداى ادبت عباس !
عرفان ، شاگرد معرفت توست و عشق ، در کلاس تو درس پس مى دهد.
بارها گفته ام که خدا اگر از همه عالم و آدم ، همین یک عباس را مى آفرید،
به مدال فتبارك االله احسن الخالقین ش میبالید.اگر آمده اى براى سخن گفتن ، پس چیزى بگو...
#ادامه_دارد.....