یه Isfp که از زندگی خسته شده
بدون اینکه خودش بخواد، دیگه نمیتونه به اطرافیانش توجه کنه و باعث میشه اونا ازش دور بشن.
یه Esfp که از زندگی خسته شده
به خودش سخت میگیره و دیگه به تفریح کردنش اهمیتی نمیده، روزاش رو تکراری میگذرونه و حوصله نداره.
یه Istp که از زندگی خسته شده
از قبل عصبی تر میشه و دیگه تحمل حرف های کوچیک رو هم نداره، سریع سر هرکسی که رو مخش بره داد میزنه.
یه Estp که از زندگی خسته شده
دیگه مثل قبل بین دوستاش حضور پر رنگی نداره، توی بحث ها شرکت نمیکنه و اعتماد به نفس خودش رو از دست میده.
یه Infp که از زندگی خسته شده
بیخیال حساسیت هاش روی آدمای نزدیک و مورد علاقش میشه و نگران از دست دادن اونا نیست، فقط میخواد بخوابه.
یه Enfp که از زندگی خسته شده
ساکت تر میشه و بحثا رو ادامه نمیده، همش فکر میکنه اضافیه و بقیه ازش متنفرن برای همین ازشون جدا میشه.
یه Intp که از زندگی خسته شده
دیگه بدنش کشش نداره و خیلی زود خسته میشه، حتی دیگه حوصله انجام دادن کارای مورد علاقش رو هم نداره.
یه Entp که از زندگی خسته شده
خودش رو مثل قبل قبول نداره و اگر کسی حرف زور بهش بزنه دیگه بحث نمیکنه و فقط بیخیال اون آدم میشه.
؛ isfj
من احساسات خوب و مثبتم رو خیلی راحت نشون میدم، اما احساسات منفی ای که دارم رو قایم میکنم تا یه وقت بقیه رو اذیت نکنم.
؛ esfj
احساسات من باید تو دل خودم بمونن، چون اگر نشونشون بدم ممکنه اطرافیان تصورشون نسبت به من عوض بشه یا فکر بدی راجع بهم بکنن.
؛ istj
من هروقت میخوام که از احساساتم صحبت بکنم، یه صدایی تو سرم میگه خب که چی؟ البته یه وقتا احساساتمو با رفتارم نشون میدم.