یه Infp که از زندگی خسته شده
بیخیال حساسیت هاش روی آدمای نزدیک و مورد علاقش میشه و نگران از دست دادن اونا نیست، فقط میخواد بخوابه.
یه Enfp که از زندگی خسته شده
ساکت تر میشه و بحثا رو ادامه نمیده، همش فکر میکنه اضافیه و بقیه ازش متنفرن برای همین ازشون جدا میشه.
یه Intp که از زندگی خسته شده
دیگه بدنش کشش نداره و خیلی زود خسته میشه، حتی دیگه حوصله انجام دادن کارای مورد علاقش رو هم نداره.
یه Entp که از زندگی خسته شده
خودش رو مثل قبل قبول نداره و اگر کسی حرف زور بهش بزنه دیگه بحث نمیکنه و فقط بیخیال اون آدم میشه.
؛ isfj
من احساسات خوب و مثبتم رو خیلی راحت نشون میدم، اما احساسات منفی ای که دارم رو قایم میکنم تا یه وقت بقیه رو اذیت نکنم.
؛ esfj
احساسات من باید تو دل خودم بمونن، چون اگر نشونشون بدم ممکنه اطرافیان تصورشون نسبت به من عوض بشه یا فکر بدی راجع بهم بکنن.
؛ istj
من هروقت میخوام که از احساساتم صحبت بکنم، یه صدایی تو سرم میگه خب که چی؟ البته یه وقتا احساساتمو با رفتارم نشون میدم.
؛ estj
مشکل اصلی من اینجاست که دلم میخواد احساساتم رو نشون بدم، اما بلد نیستم و تلاش برای اینکه احساساتمو توی کلمات جا بدم، خستم میکنه.
؛ infj
من تمام احساساتمو و چیزایی که توی دلم میگذره رو فقط به دوستام میگم، پس اگر ازت قایم میکنم بدون باهات راحت نیستم.
؛ enfj
من هیچوقت احساسات واقعیم رو نشون نمیدم، چون خودم هم ازش مطمئن نیستم، همیشه باهاشون درگیرم و نمیدونم کدوم موندگاره و کدوم زودگذر؟
؛ intj
من احساساتمو نشون نمیدم و ازشون حرفی نمیزنم، چون میخوام قوی دیده بشم. البته که یکی هست که میتونه اونا رو بشنوه.