اوبونتو|ubuntu
-آیههای جنون/ لیلی سلطانی
از این نازطلا شروع کنیم که به گفتهی بابا ساعت سه بعد از ظهر شنبه آقای پستچی آوردش دم در خونهمون😂🕶
اوبونتو|ubuntu
از این نازطلا شروع کنیم که به گفتهی بابا ساعت سه بعد از ظهر شنبه آقای پستچی آوردش دم در خونهمون😂🕶
بله همونطور که گفتم
شنبه این هفته کتابی که اواخر شهریور سفارش داده بودم به دستم رسید.
و امروز بالاخره تونستم بشینم و شروع کنم به خوندنش✨...
یکی از دلایلی که باعث شد بخوام این کتاب رو بخونم استارگرل بود؛ علاقهی استارگرل به این کتاب باعث شد نظرم به این کتاب جلب بشه. اینکه چرا اینقدر این کتاب برای استارگرل عزیزه؟ یعنی محتواش چهجوریه؟ و و و
اصلا لیلی سلطانی رو من با استارگرل شناختمش و بالاخره اواخر شهریور ماه کتابِ ‹آیههای جنون› رو سفارش دادم و مشتاق بودم برای به آغوش کشیدن و خوندنش.
امروز بالاخره روز خوندن آیههای جنون بود؛
روز شروع خوندن البته😂🌿..
خب همینقدر برای پرداختن به کتاب کافیه. میریم سراغ موضوع جالبانگیز بعدی😔..
اوبونتو|ubuntu
خب همینقدر برای پرداختن به کتاب کافیه. میریم سراغ موضوع جالبانگیز بعدی😔..
قبلش این رو بگم که اگه کیمیا شنبه اومده بود دانشگاه الان یه اتفاق جالبانگیز دیگه برای تعریف داشتم اما خب نیومد دیگه.😏😂
اوبونتو|ubuntu
راستی.. شنبه هم آزمایشگاه خاکشناسی داشتیم و بیل به دست کنار ساختمون دانشکده داشتیم نمونه برداری خاک
آزمایشگاه خاکشناسیمون به طور عجیبی داره باحال پیش میره و گیر دادن استاد به بعضی بچهها خیلی خنده داره😂
اما سهشنبه..
سهشنبه خیلی خوب بود. میدونید چَرا؟
چون که کلاس شیمی محیطزیست و امتحان کنسل شد و به جای اون رفتیم همایش، همایشِ غار پاک. اونجا استاد جانورشناسیمون رو دیدیم که خیلی خیلی دلمون براش تنگ شده بود و خب همایش جالبی بود به خصوص اون آقایی که آخر کار صحبت کردن و یه غارنورد بودن و کتاب نوشته بودن و حتی چندتا غار کشف کرده بودن و ... .
اوبونتو|ubuntu
اما سهشنبه.. سهشنبه خیلی خوب بود. میدونید چَرا؟ چون که کلاس شیمی محیطزیست و امتحان کنسل شد و به
بعد یه بنده خدای دیگهای هم اونروز تو همایش بود که ایشونم غارنورد بود. بعد قیافهش شبیه آقای نعمتیان توی شمعدونی بود. خیلی شبیه بود خیلی🤌🏼..