https://eitaa.com/ultraviolencehere/807
_اینکه میبینم ۴ ملیون برا یه کیلو میوه فقط برا من گرون نیست و من تنهایی زیر این فشار دارم له نمیشم و همه باهم به قهقرا میریم، یه حس اخیش پس همه همینن بهم دست میده. تنها نیسنم
+ببخشید چهار میلیون برای یه کیلو میوه برای کی گرون نیست؟
نه نگران نباش منم دارم له میشم. دستت رو بده بهم تا باهم به قهقرا بریم.
الان خودمم وایب آرومی از زندگی و روزهام میگیرم ولی چند وقت پیش میومدی. آشفته تر و پریشون تر و فروپاشیده تر از من نبود.
خلاصه که آره زندگی همینه.
و اینکه من همیشه وقتی همه چی خوب داره پیش میره یه نگرانی هست ته دلم که قراره یه اتفاق بدی بیفته بعد خوشی ها، چون اینجوری نمیمونه. دست خودمم نیست.
_با اون عزیزی که گفت اگه یک کلمه بودی آرامش بودی شدیدا موافقم))
خیلی حس آرام بودن میدی
شاید عروس دریایی رو از چه نشری خوندی که خوشت اومد؟من از افق خوندم و واقعا بهم ثابت شد که کتاب های نشر افق افتضاحن:(
-نیلی
+نیلی) چه اسم قشنگی)
باز هم خوشحالم ازین حسی که ازم گرفتید)
از پرتقال خوندمش.
وای چه حیف که از اول از پرتقال نخوندیش')
نه همشونم افتضاح نیستن افق نشر معتبریه اتفاقا اما بیشتر زمینه تخصصش تو کتابای کلاسیک و اینا هستن فکر کنم.
نمیدونستم شاید عروس دریایی از افق هم چاپ شده.
https://eitaa.com/ultraviolencehere/830
_اره واقعا من تازه اومدم تو چنلت ولی خیلی وایب خوبی ازت گرفتم:)
نشر افق کتابای کلاسیکشو که چند تاشو خوندم خیلی خوب بودن بستگی داره
کلبه عموتام مثلا خیلی قشنگ بود
+^^ لطف دارید)
آره من هم خوندم و دوست داشتم.
میذارمش تو لیستم کلبه عمو تام رو.
اتفاقا خیلی وقته کلاسیک نخوندم و دلم تنگ شده.
_چن تا کتاب از ژانر کلاسیک معرفی میفرمایین
+من زیاد در این زمینه مطالعه نداشتم اما کتابهای مونتگمری به نظرم بهترین هستن تو این ژانر. قصر آبی و آنشرلی و قصه های جزیره و ..
غرور تعصب رو هم دوست داشتم.
زنان کوچک هم زیبا بود.
دوست دارم بیشتر هم بخونم)
_بسم مصور
تاخیرم را ببخشید، زمان میبرد نوشتن. قلمم چموش است و گاهی برای خودش آواز خودخواه سر میدهد.
نامه نگاری آسان است، فقط کمی قوه ی تخیل و قلم فعال میخواهد. خیال کن دو ناآشنا در دوران قدیم و ندیم هستیم و امکانش نیست فردا بیایی پیوی من، و با هم در سریع ترین حالت ممکن در این ابرپیامرسان که جانمان را به لب رسانده حرف بزنیم.
نامه نگاری عشق هم میخواهم. علاقه برای نوشتن. و رغبت قلم میطلبد، آن هم از داشتن انگیزه میاید.
مثلا، من دوست دارم تو را بشناسم. و این انگیزه، دلم را کافیست تا قلمِ ناز دارم با کاغذ برقصد و کلمه ها روی صفحه ظاهر شوند.
خلاصه این است نامه نگاری.
عذرم را بپذیرید، بلکل فراموش کردم خودم را معرفی کنم...
رهگذرم. ناآشنا با محله ات و غریبه با تو و راز های دلت. اما این غریبه ی ناآشنای داستان رخصت ورود میخواهد.
نه اینکه بخواهد حریم شخصی ات را برهم زند ها! نه! فقط مدتی اختلاط کردن میخواهد و امیدوار است در حریمت او را بپذیری.
پس چشد؟ من شدم رهگذر روزگارم که تنهاست و در منجلاب دنیا تنها ادامه میدهد.
در کوچه خیال، واحد افسردگی با قلم چموشش زندگی میکند. اتاقکش بوی کاغذ کاهی و زندگی نیمه سوخته میدهد و انگشت هایش از خیال مینویسند.
القصه تا اینجا من را شناختی. و این بار گوی نوبت را میگردانم و به نام تو در می آید. پس منتظرم بنویسی، از خودت، خانه ات، انگیزه هایت، از حال قلمت، از همه چیز. حتی کوچکترین جزئیات روزمره که خیال میکنی محلی از اعراب ندارند. هرشب میگذرم در انتظار نسیمی را دارم که چه اندک، اما ندایی از تو برایم بیاورد.
حالا که این نامه به انتهای خود نزدیک است، درمییابم که من را نه زبان به گفتنِ راستین یاری میدهد و نه توان به نگارش آنچه حالا در دل دارم.
گویا چون تو را نمیشناسم، هر واژه که بر کاغذ مینشیند، چون گَردی از خیال است نه صورتِ حقیقت.
و من، همان رهگذرِ شبانهام؛ در کوچهای که چراغی از تو دارد، دمی میایستم، به سایهات میاندیشم، و باز رهِ خویش میگیرم.
دوستدار تو، رهگذر شبانه
_اره بخونیش بنظرم پشیمون نمیشی:)یه چندتا دیگه هم چند روز پیش گرفتم از نشر افق کلاسیک هستن اوناهم قشنگ بود میگم اسماشونو:)
-یاس
+حتما میخونم.)
منتظرم ^^
قلم من هم باید به رگ های قلبم متصل شود تا جوهر بریزد. امیدوارم کلماتم به خوشایندی کلمات تو روی صفحه بدرخشند.
آرزو میکردم در روزگاری میزیستیم که کلماتمان روی کاغذ کاهی حک میشد و میتوانستم بوی احساساتت را از روی کاغذ استشمام کنم.
کاش میتوانستم زیر آن درخت کهن یکساعت مانده به غروب تو رو ملاقات کنم و کلماتم را به تو بسپارم.
از نور صفحه گوشی و محدودیت های مکانی خسته ام.
از روزهای آرام و همراه نسیم بهاری که گاهی بوی باران را با خود می آورد بگویم؟ از روحی که بعد ماه ها تلاطم بالاخره آرام گرفته؟ از خرابه هایی که بعد طوفانی ویران کننده آرام التیام میابند؟
یا از سیاهی غمی که با رشته های وجودم گره خورده؟ از نگرانی که عقب نشسته اما کمین کرده تا آرامش و خلوتم را بدرد؟ ترسم از آتشی که اینبار چیزی جز خاکستر باقی نخواهد گذاشت و من به هر که سرنوشت را مینویسد التماس میکنم که در تاریکی سقوط نکنم.
از آرزو هایی فراتر از زندگی کنونیم برایت بگویم؟ از اشتیاقم برای آنها و رویاهایی که به امید رسیدنشان شب را به صبح میرسانم؟ از مکان هایی که ندیده ام و انسانهایی که نشناخته ام؟
آه سخن بسیار دارم . جوهر قلمم رو به پایان است و شمعم رو به خاموشیست.
شبی دیگر خواهی بود تا از کلماتم را برایت جاری کنم رهگذر شبانه من؟
از گذر می ایستی تا چندی همنشین من باشی؟
_گفتن نتارو باز میکنن ولی گوگل و روبیکای من قطع شده برا شماهم؟
+روبیکا ندارم اما گوگل من هم الان کار نکرد
https://eitaa.com/ultraviolencehere/830
_ممنونمم
من از افق دو تا کتاب "عروس دریایی" و فکر کنم "۳ فرصت/۳ شانس" رو خریدم و واقعا به دلم ننشست و داستان کتاب دومی از اواسط به شدتقابل پیشبینی بود:((
شما کتاب هیولای خاکستری و دختر زغالی رو خوندید؟=))
و میشه بگی چرا از ناتوان خوشت نیومد؟
-نیلی
+عه:( اونطور که فهمیدم افق در کتاب های اینچنینی خوب نیست.
نه کتابی که میگید رو نخوندم اما دیدم. قشنگه بزارمش تو لیستم؟)
اوه ناتوان بحثش طولانیه.
خلاصه بگم کتاب سطحی بود. شخصیت پردازی ضعیفی داشت، استعاره های تکراری و دیالوگ ها و موقعیت های کلیشه ای. خود داستان کپی از ملکه سرخ و هانگر گیمزه و حتی از نویسندش شکایت هم شده. ولی برای کسی که تازه فانتزی رو شروع کرده میتونه جذاب باشه.
_پی نوشت:
هر شب همینجا ایستاده ام تا نوایی از سوی مرا متوجه خود کند و فردا شب، به رسم قرار ساعت ۱٠ شب منتظر نامه ی تو هستم
دوستدار همیشگی ات، رهگذر شبانه.
+منتظرت خواهم ماند)
اگه دوست داشتی بیا پیوی یا فرقی نمیکنه همینجا)
@darkacademi