eitaa logo
𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 🇮🇷
82 دنبال‌کننده
507 عکس
64 ویدیو
1 فایل
نمیدونم...خودت چی فکر میکنی؟ INTP 5w4 ناشناس اول: https://abzarek.ir/service-p/msg/3521695 ناشناس دوم: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hkn0vy&btn=Unique.is.listening! تقدیمی ها و ناشناس ها: https://eitaa.com/uniqueforyou
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
- خوش‌خنده و آروم. میشه بهترین پدر دنیا! نگران نباش؛ قبلا امتحانش کردم! واقعا معجزه می‌کنه! کودکِ دیگر چشمان درخشانش را به آسمان دوخت. + باورم نمیشه... یعنی واقعا... قراره یه بابای خوب داشته باشم؟! شون با هیجان سر تکان داد و از جا پرید. - آره! بهت قول میدم! پسرک به او نگاه کرد و لبخند بزرگی زد. چشمان درشت مشکی رنگش با شادی می‌درخشید. + ممنون... واقعا ممنونم، شاهزاده! و به سرعت بطری را از دستش گرفت و به طرف خانه دوید. چهره‌ی معصومانه‌ی شون تغییری نکرد؛ اما مانند نقابی چوبی بی‌حرکت ماند. در همان نقطه روی زمین خاکی نشست و به رو‌به‌رو خیره شد. - مهربون.‌.. یه روح سیاه هیچوقت مهربون نمیشه؛ مگه اینکه سودی براش داشته باشه... لحظه‌ای ساکت به یک نقطه زل زد. - شاید همه‌ی نیگریَن‌ها روح سیاه باشن... اما بچه‌هاشون خیلی شبیه بچه‌های عادی به نظر می‌رسن. پلک‌هایش افتاده‌تر شد و لبخندش آرام‌تر. به نظر می‌رسید حالا در کنار مهمان ناخوانده احساس راحتی بیشتری می‌کرد... - معصوم و آسیب‌پذیرن... درست مثل خرس‌های عروسکی. در اعماق تاریکی دنبال نور می‌گردن. زیرلب خندید. خودش هم می‌دانست تمام کارهایش چقدر می‌توانستند وحشتناک باشند؛ اما به نوعی... دیگر اهمیتی نمی‌داد. - دیدن مهربونی و آرامش داخل وجود یه هیولا... واقعا دوست‌داشتنی ئه. سرش با بیخیالی به سمت بالا چرخید و به آسمان خاکستری نیگروم چشم دوخت. - ...اما هیچ موجودی نمی‌تونه به اندازه‌ی یه جنازه آرامش داشته باشه. — — — — —
𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 🇮🇷
همزمان با فرار کردن من از ایتا، میلو (کنما) دیلی زده... https://eitaa.com/Milokenma میتونید اینجا پ
گفتم دوباره تکرار کنم برای افرادی که جدید اومدن... کنما یکی از کاراکترای شخصیتیِ منه. مربوط میشه به بحث multiple self و self perception... فرد میاد برای خود ادراکی بهتر ابعاد شخصیتی خودش رو باز میکنه و برای هر بخش یه کاراکتر خلق می‌کنه... برای مثال میلو کنما بخش احساساتِ منه. و خب چون علاوه بر بخشی از من بودن، یه کاراکتر هم محسوب میشه، طبیعتاً ماجراها، داستان ها و بک استوریِ اختصاصی خودش رو داره... (توضیح دادنش یکم پیچیده شد ولی منظورمو متوجه میشید.)
https://eitaa.com/XGostonia/1251 این پیروزی...خجسته باد این پیروزی!🪒
https://eitaa.com/theMastermind/1189 انتخابی بوده جناب سایفر...
هدایت شده از Tsukino...:)
این تصمیم رو یادتونه؟ همون موقع ها بود که یه کار عجیب کردم.. یه چیز جالب توی پینترست پیدا کردم که دلم میخواست کاراکترامون رو توی اون استایل ببینم.. کنما و وایولت رو‌‌.. پس یکسری جزییات بهش اضافه و رنگش کردم..
هدایت شده از Tsukino...:)
نتیجه این بود.. یک کنما و وایولت خواب‌آلود..
هدایت شده از آتلانتیسِ‌گمشده
خواستم صحبت کنم... از دیواری که دور قلبم کشیده‌ام؛ از تلاشم برای رسیدن به آن ایده‌آل در ذهنم. خواستم درک شوم؛ شاید... برای اولین بار خواستم شنیده شوم... اما در نهایت، خودم آن شنونده‌ای بودم که نیاز داشتم. و آن خودم، آنگونه که برای بقیه بود، با خودم مهربان نبود...
هدایت شده از "Letters to Mari"
اول، قلم رو برداشتم تا آنجلا هنرم رو ببینه... دوم، قلم رو برداشتم چون آنجلا میخواست به همه نشون بده که چه برادر کوچیکه ای داره... سوم، قلم رو برداشتم چون نشون پیشرفتمون بود... چهارم، چون بخشی از مسیر و هدفم بود... پنجم، چون ذهنم رو به تصویر می‌کشید.. ششم، چون احساساتم به قلم پیوند خوردن.. هفتم، دیگه یه راه خوب و بی دردسر برای تخلیه اون همه احساس بود.. هشتم، چون باز بخشی از هدفم بود.. نهم، واقعا همه اینا درستن؟ و دهم، چون باعث میشد لبخند روی لب بقیه بشینه.. و همین اونقدر قشنگه که با انرژیش تمام روز رو از پای کار بلند نشم..