- عهد بستی آنچه بین ماست ابدیست؛
یادم رفت بپرسم عشق را میگویی یا درد را ؟ -
چال گونه کنده ای ،اينجا و آنجاى لبت
لامروت! من خودم لنگم، دگر دامت چه بود؟!🤕
از پلهای زيادی پريدهام؛
در رودخانههای بسيار غرق شدهام
بارها
شاخ به شاخ شدهام با زندگی
بارها
گلوله خوردهام
بارها
مردهام
عشق از من يک بدلکار حرفهای ساخته است.